تبليغاتX
نصف مال سینما،نصف مال تئاتر
تاسیس آینده موسس می خواهد و اهل معرفت, اهل اندیشه و اهل هنر,موسسین آینده هستند.

 

بارون می زنه،

                   نم نم و چیک چیک...

ابرا گل می دن،

                   خوشگل و باریک...

هوا تازه می شه،

                   پر از بنفشه...

لبا خنده می شن،

                  برای تبریک...

سال نو را به ایرانیان عزیز تبریک عرض می کنیم.

 

دوستدار شما:

 

پیام و هومن

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 14:22 | لینک  | 

۱۳۸۶/۱۲/۲۶ بامداد روز دوشنبه.

در انتهای برنامه ی تئاتر از سری مجموعه های دو قدم مانده به صبح، محمد رحمانیان از داود رشیدی پرسید:

آینده ی تئاتر ایران رو چطور می بینید؟

داود رشیدی پاسخ داد:

"گاری چی با اسبش در مسیری می رفت، گفت عجب هوای گرمی، تاحالا اینجوریشو ندیده بودم. اسب گاری چی هم گفت: آره، منم همینطور!. گاری چی با خودش گفت: عجیب است تا حالا ندیده بودم اسبی بتواند حرف بزند!. که ناگهان گاری هم زبان باز می کند و می گوید: آره، منم همینطور!!"

این یعنی هیچ چیز به هم ربطی ندارد و رشیدی گفت که در تئاتر ایران هیچ منطقی وجود ندارد و همه چیز همینجوری بدون دلیل جلو می رود!

-واقعاً استاد رشیدی مثال قابل تأملی زدند...*ما کجای  کاریم؟

 

 

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 11:45 | لینک  | 

             رو نمایی از پوستر فیلم « دایره زنگی » برای نخستین بار در سایت

سینمای ما

 

رو نمایی از پوستر فیلم « دایره زنگی » برای نخستین بار در سایت سینمای ما

 

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 20:26 | لینک  | 

دست ها بالا آقای فیلم ساز!!

 

 

وقتی از فضای ممیزی سینمای ایران با خبر می شوم، و فضای آزاد و دموکراتیکه ی سینمای آمریکا را از نظر می گذرانم، سینما و داد فرهنگ بی فرهنگی دل سردم می کند. راجع به مراسم اسکار جایی خواندم که:"در آنجا سانسور نیست، ولی فیلم هایی که باب دل خیلی ها نباشد، مطرح نمی شوند." و این عبارت (آنجا سانسور نیست) داغ دل مرا و آنانکه سینما را صنعتی می دانند برای پیشرفت، تازه می کند. چند هفته ای است که جشنواره ی فجر به پایان رسیده و می دانم که هنوز هستند کسانی که این جشنواره را مثل جشنواره های دیگر به یاد دارند.

از همان اول که اسم "خاک آشنا" به کارگردانی "بهمن فرمان آرا" را در لیست فیلم ها دیدم، خاطره ی "خانه ای روی آب" و آن اکران سختش و "یه بوس کوچولو" و آن نادیده گرفتنش در ذهنم تداعی کرد. با خودم گفتم یعنی می شود اینبار بدون دردسر و با خیال راحت رفت نشست یه فیلم که حرفی برای گفتن دارد را نگاه کرد...که نه، نشد. موقع پخش فیلم های رقابتی ایرانی بود که گفتند ممیزی ها فرمان آرا را به ستوه آورده اند تا جایی که وی فیلمش را از جشنواره بیرون کشید. چرا؟ چون اسم آدم بده ی فیلم به جای مهدی باید هوشنگ باشد و از این قبیل انتقادهای خنده دار که باعث شد بازی چند بازیگر خوب را نبینیم. کم کم دارم باور می کنم که هستند آدم هایی که نه مو را می بینند و نه پیچش مو را. این ها معلوم نیست رو چه حسابی تصمیم گیری می کنند. آمریکا اگر فیلم ها را نادیده می گیرد ، رأیی موافق بر خود هم صادر نمی کند. آن از فیلم اسکار گرفته ی برادران کوئن که آمریکا را لجن زار نشان داد. آن هم از بهترین فیلم مستند –"تاریکی در شب"- که شکنجه و قتل یک افغانی راننده تاکسی را توسط مأموران پلیس آمریکا نشان می دهد. –و این ها همه واقعیات هستند، نه اغراق-

واقعاً ما کجای کاریم؟! نه اول راهیم و نه آخر راه...

به هالیوود و بالیوود می خندیم ، غافل از اینکه خود خنده زار این و آنیم.

ارزش سینمای ایران بیشتر از این حرف هاست. نگذاریم بدست چند نفر قدرت طلب نا آگاه و شبه روشن فکر به فنا رود.

                           

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 21:9 | لینک  | 

مصاحبه ای زیبا و جنجالی با امین حیایی بهترین بازیگر مرد بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر

ادامه مطلب...............

(پیام)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 2:28 | لینک  | 

محمود استاد محمد، تئاتر تازه ای روی صحنه آورده است

 

 

"زار" بازی در تهران

 

تئاتر "تهرن" در تئاتر شهر

 

اگر "کشتی یونانی" تقوایی از مجموعه قصه های کیش یا از آن قدیم تر، مستند "باد جن" اورا دیده باشید، پس با مراسم "زار" آشنایی دارید، یک مراسم سنتی-آیینی که به قصد درمان فرد جن زده و خارج کردن ارواح خبیثه که در وجود او حلول کرده اند، انجام می شود. مریض را گوشه ی اتاق می نشانند، رویش چادر یا پارچه ای سفید می اندازند، بعد مجری مراسم شروع بع خواندن اوراد و ذکر هایی با آواز می کند. کم کم جن مریض تحت تأثیر قرار می گیرد و می خواهد از بدن آن آدم خارج شود، آن وقت مریض را همان طور نشسته به آن سو و آن سوی اتاق حرکت می دهد، بالا و پایین می پراند و مو به تن همه راست می کند. اگر شما هم "زار" را در آن فیلم ها دیده باشید، لابد همین الآن آی دهانتان خشک شده و عرق سردی روی پشتتان نشسته.

"تهرن" که عنوان نمایش جدید محمود استاد محمد است و این روزها در تالار قشقایی روی صحنه می رود، یکی از مراحل زار است. استاد محمد از آن قدیمی های تئاتر است که نسل جوان های هم سن و سال ما-یعنی متولدین اواسط دهه ی پنجاه تا اواسط دهه ی شصت- حتماً صدایش را بعنوان گوینده ی نقش روباه در کاست شاهکار "شهر قصه" شنیده اند و از عشق ناکامش به خاله سوسکه خاطرات خوشی دارند. استاد محمد ده سال پیش، بعد از سال ها به ایران برگشت و در این مدت چند نمایش را روی سن برد که مهمترین هایش "آخرین بازی" و "دیوان تئاترال" هستند، ضمن اینکه در چند فیلم از جمله "بلوغ" مسعود جعفری هم بازی های کوتاهی داشته است. "تهرن" در عهد قاجار و دوره ی مشروطه خواهی اتفاق می افتد. یکی از مشروطه خواهان به همراه عهد و ایالش به جنوب تبعید می شود و شدیداً تحت فشار قرار می گیرد، بعد نوکرش جن زده می شود و برایش زار می گیرند. اضر همت، نگار جواهریان و خسرو احمدی هر شب ساعت 7:30 در "تهرن" نقش آفرینی می کنند. فارغ از جزئیات متن و کیفیت اجرایی نمایش، دیدن یک نمایش" زار" زنده و تجربه کردن خوف و وحشتی غریب که از آن به انسان دست می دهد، باعث می شود که تماشای تهرن را به شم توصیه کنیم.

منبع:

همشهری جوان

 

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 2:4 | لینک  | 

عکس هایی زیبا از تازه ترین فیلم ساخته شده توسط سیروس الوند به نام زن دوم

زن دوم

عکس هایی کامل و زیباتر در ادامه مطلب ............

 

(پیام)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 3:24 | لینک  | 

((پیر مردها وطنی ندارند)) یکی از ضعیفترین فیلم های کارنامه ی پربار برادران کوئن است

 

 

 

وای ، این شهر چقدر تاریک است

"سعید جعفریان"

این همه اسکار برای فیلمی که شاید یکی از ضعیف ترین فیلم های کارنامه ی پربار برادران کوئن است. این قصه ی همیشگی اسکار است،اینکه اگر می خواهد فیلم های مستقل را جایزه باران کند و اگر می خواهد ار آثار ضد جریان و آوانگرادتر حمایت کند، آنهایی را انتخاب می کند که به روترین شکل ممکن یک مضمون کلی (حالا گیریم ساه یا سفید، زشت یا زیبا)را به تماشاگر عام (و این عام بودن خودش نکته ی مهمی ست) انتقال دهند و دوباره همان تماشاگر عام را به فکر فرو ببرند و غیر از قصه ی فیلم، یک پیام گل درشت را هم به مغزش منگنه کنند.

 

"پیر مردها..." اثری است که یک مضمون بزرگ به آن سنجاق شده و سعی کرده است آنرا در دل یک تریلر هیچکاکی به خورد تماشاگر بدهد، اینکه عصر معصومیت تمام شده، کثافت همه جا را برداشته و دیگر هیچ امیدی برای بقای خوبی روی زمین باقی نمانده است. کوئن ها که زمانی ظرافت فوق العاده شان در انتقال مضامین این چنینی زبانزد بوده، این بار یک گام به عقب برداشته اند. اگر کوئن ها همین مضمون را در "فارگو" زیر طنز فوق العاده شان پنهان کرده بودند، اگر زمانی همین مضمون در "تقاطع میلر" با بازیگوشی های ژانری این دو برادر به لایه های چند فیلم رفته بود و اگر کوئن ها توانسته بودند همچین چیزی را در دل یک داستان پیچیده و کمدی مثل "لبوفسکی بزرگ" حل کنند و به خوردمان بدهند، متأسفانه اینبار یک راحت الحلقوم ساخته اند که راست کار اعضای آکادمی است. فیلم از یک مثلث کلاسیک فیلم های تریلر تشکیل شده است، یک قاتل روانی که مثل آب خوردن آدم می کشد، یک پلیس پیر و خسته که همیشه یک قدم از قاتل با هوش عقب است و نهایتاً یک طعمه ی بخت برگشته که قاتل شهر به شهر و ایالت به ایالت دنبالش است تا مغزش را بترکاند.کوئن ها با این مثلث جنایی سعی کرده اند مضمون مورد نظر خودشان را به خورد تماشاگر بدهند. در ابتدای فیلم، کلانتر پیر، نریشن بسیار رو و بی خاصیتب را ادا می کند. او در جایی از این نریشن که به همراه تصاویری از صحراهای تگزاس (به نشانه ی سرزمین آبا و اجدادی جناب کلانتر) ادا می شود می گوید "قدیم تر ها خیلی از کلانتر ها حتی تفنگ هم به کمر نمی بستند..." و در ادامه متذکر می شود که شغل آنها بازی با مرگ است، بس که در این سرزمین دزد و آدمکش زیاد شده و بس که امنیت از این سرزمین رخت بربسته است. بعد از یک شروع بی رو دربایستی، فیلم با صحنه ی کشته شدن یک پلیس جوان به دست "خاویر باردم" شیطان صفت ادامه پیدا می کند و همین طور که جلوتر می رویم، بیشتر متوجه می شویم که حرف های جناب کلانتر درست بوده و این شهر چقدر تاریک است.

در حقیقت این مضمون گرایی رو، پاشنه ی آشیل فیلم برادران کوئن است، فیلمی که اگر ایم همه نک و نال با زور به آن تزریق نمی شد، می توانست تبدیل به یکی از بهترین تریلر های هیچکاکی تمام این سال ها شود. اصلاً بگذارید قسمت اسکار پسند فیلم-یعنی همان سیاه نمایی تابلو- را کنار بگذاریم تا بیشتر متوجه ظرافت فیلم بشویم. در بعد روایت، کوئن ها اینبار دست به کار خطرناکی زده اند، آنها در الگوی بی خدشه ی هیچکاک دست برده اند و با آن شروع به بازیگوشی کرده اند. کوئن ها از ایده ی "مگ آفین" فیلم های هیچکاک آنطور که خواسته اند استفاده کرده اند و بوسیله ی ان ، ایده ی قدیمی دزدو پلیس را کاملاً زیرو رو کرده اند. مگ آفینِ "پیر مردها..." همان چمدان پر از پول است که ماس بخت برگشته آن را پیدا می کند، "شوگار" حیوان صفت را به دنبالش می اندازد و کلانتر پیر را به نظاره این همه خشونت می کشاند. در حقیقت این چمدان پر از پول تبدیل به بهانه ای می شود که کوئن ها به وسیله آن ساختار شکنی های شجاعانه شان را در شکستن اصول ژانر تریلر به نماشی بگذارند. مثلاً شخصیت هایش را به کلاسیک ترین شکل ممکن به ما معرفی می کند و نشانمان می دهد، به طوری که این انتظار را در ما به وجود می آورد که هرکدام از این شخصیت ها در یک سکانس نهایی و قاعدتاً با شکوه به هم خواهند رسید و دمار همه را در خواهند آورد اما ان چیزی که در ادامه می بینیم کاملاً برعکس این اتفاق است. "ماس" که ما او را قدم به قدم و نعل به نعل تعقیب کرده ایم و به همراه او از شوگار ترسیده ایم و دچار تعلق شده ایم، نه تنها در یک صحنه ی باشکوه (طبق رسم معمول فیلم های اینجوری) به آن دنیا نمی رود بلکه صحنه ی کشتنش توسط شوگار (که برادران کوئن با هوشمنی کلی برایش خط و نشان کشیده اند) بالکل حذف شده و تبدیل به یک جامپ کات بسار بزرگ شده است.

همین قصه در مورد همسر "ماس" هم اتفاق می افتد و ما در نهایت نمی فهمیم که "شوگار" او را کشته یا نه.((البته شوگار که در بیرون از خانه به کف کفش هایش نگاه می کند-که این عادتی است بعد از هر قتل-تا رد خونی بر آن نباشد، نشان می دهد که همسر "لولین ماس" را کشته)). از آن طرف با اینکه کوئن ها مانور عجیب و غریبی روی شخصیت کلانتر پیرشان و کار درستی بی حد و حصرش می دهند و با اینکه این تأکید ها ما را در انتظار یک رویارویی بزرگ بین خوبی مطلق (کلانتر) و شر تمام (شوگار)فرو می برد اما هیچ گاه این اتفاق نمی افتد و عقب ماندگی "پلیس" از "دزد" تا آخر قصه بر جای می ماند، یک بازیگوشی شجاعانه و کاملا قابل تقدیر که زیر بار دیالوگ ها گل درشت و سکانس های اضافه صرفاً مضمونی، له شده و توان مقابله با آنها را ندارد و این واقعاً از کوئن ها بعید بود، اینکه نفهمیده اند نگاه خیر و عاجزانه "تامی لی جونز" (کلانتر) به قفل سوراخ شده در اتاقی که آخرین قربانی فیلم در آن به قتل رسیده است، می توانست تمام بار مضمونی فیلم را به دوش بکشد، اینکه نفهمیده اند که چه شاهکاری زده اند و وقتی که آخرین سکانسی را که در آن ماس زنده است را به جای تنبدیل کردن به یک سکانس تطهیر (طبق معمول فیلم های اینجوری)، تبدیل به یک سکانس کثافت کرده اند و نفهمیده اند با همین یک سکانس هم می توانستند بگویند که شر همه جا را برداشته، اینکه قدر این کارگردانی بی نقص و فوق العاده و پیش رو را ندانسته اند، قدر این تدوین گرافیکی فوق العاده و پیشرو (که ظریف ترین استفاده از جامپ کات را دارد) را ندانسته اند، قدر این بی موسیقی بودن، این خفه بودن فیلمشان را ندانسته اند و قدر بازی های فوق العاده "خاویر باردم" و "تامی لی جونز" را.

علاوه بر این، مطمئناً آنها قدر تمامیت فیلمشان را ندانسته اند  که آن را بسته اند به شعار و شعار و شعار تا اسکار باران بشوند و دندان هایشان را نشان دوربین ها بدند. "پیر مرد ها..." می توانست یکی از بهترین تریلر های این چند ساله شود اما نشد. خب، کوئن ها هم بالاخره آمریکایی هستند و این آمریکایی ها جان به جانشان هم بکنبد همین اند.

 

 

منبع:

همشهری جوان

:پی نوشت

.عکس ها به انتخاب مدیر وبلاگ می باشد

 

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 2:32 | لینک  | 

                                 Visit EasyPics.us for free image hosting

دو فیلم سینمایی "زن دوم" به کارگردانی سیروس الوند  و  "مجنون لیلی"   به کارگردانی قاسم جعفری  از روز دوشنبه 27 اسفندماه به ترتیب در هشت و شش سینما به نمایش عمومی درمی‌آیند.
"زن دوم" به تهیه‌کنندگی فرشته طائرپور از روز 27 اسفند در گروه سینمای آزادی روی پرده می‌رود و در سینماهای فرهنگ، فلسطین، صحرا، اریکه ایرانیان، پایتخت، ملت و موزه سینما نیز به نمایش درمی‌آید.

"زن دوم"  و   "مجنون لیلی"  همزمان با تهران در شهرهای اصفهان، شیراز، مشهد، کرمان، اهواز، چالوس و ارومیه، اردبیل، بندرعباس و ... نیز اکران عمومی می‌شود. تیزر و آنونس فیلم زن دوم را شیبان خاقانی ساخته و شرکت پخش فیلمیران مسئول تبلیغات و ساخت آنونس فیلم مجنون لیلی می باشد کار تبیلغات فیلم ها به طور رسمی از چهارشنبه 22 اسفندماه آغاز خواهد شد.

فیلمنامه "زن دوم" را طائرپور و مینو کریم‌زاده بر اساس کتابی به همین نام نوشته‌اند و فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب است که با رسیدن خبری به بحران کشیده می‌شود. آدم هایی از گذشته فراموش شده هر کدام پا به ماجرا می‌گذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود می‌آورند.

"مجنون لیلی" عاشقانه‌ای شهری است که دو شخصیت اصلی قصه آن فرهاد و پروانه به عنوان نماد عشق‌های اسطوره‌ای در مسیری پرفراز و نشیب کنار هم قرار می‌گیرند، اما روز ولنتاین حادثه‌ای آنها را از هم جدا می‌کند. تا اینکه یک هدیه در طول شبانه روز مسیر زندگی این دو دلداده را تغییر می‌دهد و هر کدام به شناختی جدید از عشق و دوست داشتن می‌رسند.

محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست، حمید گودرزی، حامد بهداد، نیما شاهرخشاهی، السا فیروزآذر، یوسف تیموری، گلاره عباسی، احمد پورمخبر، رامین راستاد، ابوالفضل پورعرب، رضا رویگری و ... در "مجنون لیلی" بازی می‌کنند که پنجمین فیلم جعفری پس از "ماه مهربان"، "قاصدک"، "بازنده" و "گرگ و میش" است.

 

(پیام)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 3:10 | لینک  | 

پيرمردها وطني ندارند
‏No Country for Old Men‎‎

*برنده اسکار 2008*

 

نويسنده و کارگردان: ايتن و جوئل کوئن. موسيقي: کارتر بورول. مدير فيلمبرداري: راجر ديکينز. تدوين: ايتن و جوئل ‏کوئن. طراح صحنه: جس گانکور. بازيگران: تامي لي جونز[کلانتر اد تام بل]، خاوير باردم[آنتون شيگور]، جاش ‏برولين[لولين ماس]، وودي هارلسون[کارسون ولز]، کلي مکدانلد[کارلا جين ماس]، گارت ديلاهانت[معاون کلانتر ‏وندل]، تس هاپر[لورتا بل]، بري کوربين[اليس]، استيون روت[مردي که ولز را اجير مي کند]، راجر بويس[کلانتر ال ‏پاسو]، بث گرانت[مادر کارلا جين]. 122 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش ‏مکمل مرد/باردم از مراسم انجمن منتقدان فيلم بوستون، نامزد جايزه بهترين گروه بازيگري، بهترين کارگرداني، بهترين ‏فيلم، بهترين بازيگر نقش مکمل مرد و بهترين فيلمنامه از مراسم انجمن منتقدان رسانه ها، نامزد نخل طلاي جشنواره ‏کن، برنده جايزه بهترين کارگرداني، بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه اقتباسي، بهترني بازيگر نقش مکمل مرد و بهترين ‏فيلمبرداري از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، برنده جايزه بهترين کارگرداني، بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش ‏مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدان دالاس-فورت ورث، نامزد جايزه بهترين فيلم، بهترين کارگرداني، بهترين بازيگر ‏نقش مکمل مرد و بهترين فيلمنامه از مراسم گولدن گلاب، نامزد جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/مکدانلد، بهترين ‏کارگردان، بهترين فيلم سال و بهترين فيلمنامه زا مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين گروه بازيگري، ‏بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه اقتباسي از انجمن ملي منتقدان فيلم آمريکا، برنده جايزه بهترين کارگردان، بهترين فيلم، ‏بهترين فيلمنامه و هترين بازيگر نقش مکمل مرد از مراسم اتحاديه منتقدان فيلم نيويورک، برنده جايزه بهترين ‏کارگرداني، بهترين گروه بازيگري، بهترين بازيگر نقش مکمل مرد، بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه اقتباسي از مراسم ‏منتقدان فيلم فونيکس، برنده جايزه بهترين کارگرداني از انجمن منتقدان فيلم سن فرانسيسکو، برنده جايزه بهترين ‏کارگرداني، بهترين فيلم و نامزد جوايزبهترين بازيگر/جاش برولين، بهترين تدوين، بهترين فيلمنامه اقتباسي از مراسم ‏ساتلايت، برنده جايزه بهترين کارگردان، بهترين گروه بازيگري، بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از ‏مراسم منتقدان فيلم واشتنگتن و حومه. ‏
جون 1980، وست تگزاس. آنتون شيگور توسط معاون کلانتر دستگير مي شود. اما در اداره پليس موفق مي شد او را ‏به قتل رسانده و بگريزد. کلانتر اد تام بل که در بازگشت با جسد معاونش روبرو شده، تصميم دارد تا قاتل را دستگير ‏کند. همزمان لولين ماس که براي شکار به خارج از شهر رفته با کارواني از اتومبيل ها در ميانه صحرا روبرو مي ‏شود. با نزديک شدن به کاروان و مشاهده اجساد و اتومبيلي پر از بسته هاي مواد مخدر، در مي يابد که يک معامله ‏بزرگ به خون کشيده شده است. با پرس و جويي از راننده مشرف به موت يکي از اتومبيل ها و تعقيب رد پاي بر جاي ‏مانده، به مردي زخمي که کيفي پر از دو ميليون دلار همراه دارد، مي رسد. تبهکار بر اثر زخمي که خورده، قالب تهي ‏کرده و هيچ مانعي بر سر راه ماس وجود ندارد تا پول ها را تصاحب کند. ماس به خانه بازمي گردد، اما همان شب با ‏تصور اين که راننده زخمي زنده مانده و درباره او سخني بگويد، وي را وادار مي کند تا شبانه به سر وقت کاروان ‏قاچاق چيان برود. اما زماني که به آنجا مي رسد با گروهي تازه نفس روبرو مي شود که گويا انتظارش را مي کشيده اند. ‏ماس موفق مي شود تا از چنگ آنها بگريزد. اما اتومبيل خود را جا مي گذارد و قاچاق چيان از اين طريق موفق به ‏شناسايي وي مي شوند. ماس در بازگشت همسرش کارلا جين را بيدار و او را با اتوبوس راهي شهري ديگر مي کند. ‏خود نيز براي گريز از چنگ قاچاق چيان و شيگور که براي يافتن پول اجير شده، سر به جاده ها مي گذارد. همزمان ‏کلانتر نيز در تعقيب ماجرا به منزل ماس مي رسد. شيگور که با کمک سينگال دستگاهي که درون کيف پول ها تعبيه ‏شده، به هتل محل اقامت ماس دست يافته و بقيه قاچاق چياني را که قبل از او به هتل رسيده اند، به قتل مي رساند. اما ‏خود توسط ماس زخمي مي شود. ماس نيز که زخمي شده، از مرز رد شده و به مکزيک مي رود. اما کيف را ناچار در ‏پست بازرسي مرزي پنهان مي کند. وقتي در بيمارستان مکزيکوسيتي چشم باز مي کند، با کارلسون ولز روبرو مي شود ‏که از او مي خواهد تا پول ها را به وي تحويل داده و جان خود را نجات دهد. اما ماس امتناع مي کند و از بيمارستان مي ‏گريزد. شيگور نيز به سراغ ولز رفته و پس از قتل او به سراغ ارباب وي نيز رفته و او را نيز مي کشد. کلانتر تام بل ‏نيز که توسط همسر ماس از محل ملاقات شان آگاه شده، تنها براي ختم موضوع به آنجا مي رود. اما قاچاق چيان زودتر ‏از او رسيده و ماس را به قتل مي رسانند. ولي ماس قبل از مرگ تقاضايي از شيگور کرده است و مدتي بعد شيگور ‏براي کشتن کارلا جين به سراغ او مي رود...‏

چرا بايد ديد؟‏‎
جوئل کوئن [متولد 1954] و ايتن کوئن [متولد 1957] مينياپوليس، مينه سوتا زوج کارگردان، فيلمنامه نويس، تدوينگر، ‏تهيه کننده و بازيگر آمريکايي و مشهور به کارگردان دو سر[‏The Two-Headed Director‏]، سازنده فيلم هاي ‏جنايي، راز آميز، مهيج و خشن با چاشني طنز سياه که گاه از نام مستعار رادريک جينيس استفاده مي کنند. آنها از ‏‏1984 با ساختن ‏Blood Simple.‎‏ شروع به فيلمسازي کردند و تاکنون 11 فيلم ديگر ساخته اند که نمايش هر کدام شان ‏در سينماي دو دهه اخير آمريکا حادثه اي به شمار مي رود. از بزرگ کردن آريزونا و دورويي ميلر تا شاهکارشان ‏بارتون فينک؛ و سپس فارگو، بيگ لبوفسکي، اي برادر تو کجايي و اين اواخر مردي که آنجا نبود و اپيزودي از دوستت ‏دارم، پاريس که کارنامه اين دو برادر با نامزدي چندين اسکار، هفت بار نامزدي براي دريافت نخل طلاي کن و سه بار ‏دريافت جايزه بهترين کارگرداني از همين جشنواره و بيش از 40 جايزه بين المللي ديگر زينت داده است. ‏
اين بار بر خلاف بسياري از قصه هاي پيشين از آدم ربايي خبري نيست. يک محموله مواد مخدر، دو ميليون دلار پول ‏نقد و چند جسد... بازماندهاي يک معامله بزرگ و بد فرجام که منجر به آغاز حادثه اي سرنوشت ساز براي ماس مي ‏شوند. فيلم از زبان اد تام بل کلانتر محلي روايت مي شود. او از تغيير زمانه سخن مي گويد و اين که در گذشته نيازي ‏نبود تا مردان قانون[کساني همچون پدر او] همواره با خود سلاح حمل کنند. او از توحش زمانه مدرن مي نالد و اين که ‏زماني مجبور شده نوجواني را روانه صندلي الکتريکي کند. کسي که خواهرش را فقط به صرف اين که قتلي انجام دهد، ‏کشته بود. او اين بار مجبور است با يکي از خونسردترين و وحشي ترين قاتلين کرايه اي که تا امروز در سينما ديده ايم، ‏مقابله کند. شيگرو که براي کشتن برخي از قربانيانش يا باز کردن راه خود از تفنگ بادي مخصوص کشتن گاوها ‏استفاده مي کند. سلاحي هولناک که ردي هم از خود بر جاي نمي گذارد!‏
پيرمردها وطني ندارند که نامش را از رمان منبع اقتباس خود نوشته کورمک مک کارتي عاريت گرفته است[رماني که ‏به نوبه خود نامش را وامدار شعر سفر دريايي به بيزانتيوم ويليام باتلر ييتز است] تا اين لحظه 28 ميليون دلار در گيشه ‏به دست آورده، که مطمئناً اين رقم افزوده خواهد شد. برادران کوئن با اين فيلم بار ديگر به سراغ فلسفه و نگاه و طنز ‏سياه خود درباره طينت آدمي و صد البته عرب آمريکارفته اند که سخت دستخوش تغيير شده است. فيلم يک وسترن ‏جنايي مدرن است که خشونت اواخر قرن نوزدهم در مقايسه با رفتار شخصيت هاي آن يک بازي کودکانه بيش نيست. ‏
شخصيت شيگور که توسط خاوير باردم به شکلي فوق العاده تجسد يافته، يکي از اصيل ترين و خطرناک ترين ‏شرورهاي تاريخ سينماست و ماس طماع و ديگران نيز دست کمي از وي ندارند. فيلم سرشار از دلتنگي براي غرب ‏وحشي قديم است. مرثيه اي بر دوراني که جوانمردي سکه رايج بازارش بود، چيزي که پدر کلانتر تام بل فقط يادگار ‏رنگ و رو رفته اي آن است. درباره اين فيلم نيز بايد مفصل تر نوشت، اما تا آن روز شما را دعوت مي کنم به تماشاي ‏بازي موش و گربه سه مرد در چشم اندازهاي زيبا و خشن تگزاس با فيلمبرداري معرکه راجر ديکينز و بازي هاي بي ‏نهايت خوب[چنين صوت داودي از جاش برولين انتظار نمي رفت!] با يک کارگرداني ماهرانه که توانست اسکار 2008 را از آن خود نمايد. ‏
ژانر: جنايي، درام، وسترن. ‏

منبع:

روزانه ـ مجله ی اینترنتی مبین

پی نوشت:

دیدن این فیلم را پیشنهاد می کنم.در آپ های بعدی با نقدی از این فیلم در خدمتتان هستیم.

حتماْ دنبال کنید...

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 23:29 | لینک  | 

اینجا ایران ، سرزمین هنر به روایت آدم های محلی!

روزها می روند و شب ها سپری می شوند.عده ای می خوابند و بلند می شوند و عده ای دیگر می خوابند و بلند نمی شوند. نمی شود از ساعت های بیداری آدم های الکی خوش نتیجه ای درست گرفت!

نیمی از هنر برباد رفته و نیمی دیگر به انتظار بر باد رفتن.

وقتی کلام ها در هم می آمیزند و چیزی به نام ((فرهنگم آرزوست)) پدید می آید ، این یعنی امید به ادامه و باور آنچه که هنوز رخ نداده…

قلم با ادب ، کلمات با ادب می آفریند. و ادب یعنی چیزی غیر از آنچه که الآن داری به آن فکر می کنی.

وقتی سینمایمان را زود باور می کنیم ، مجبوریم به آن عادت کنیم ولی وقتی به ادبیاتمان عادت می کنیم ، خود به خود از باور کردن آن دور می شویم.

"فرهنگم آرزوست" جشنواره ی آزادی است از ادب و هنر.

برای شروع ، همین دست نبشته کافیست. قضاوت با خودتان.

با ما باشید…!

 

(هومن)

نوشته شده توسط پیام نيك فرد در ساعت 22:5 | لینک  |