تبليغاتX
نصف مال سینما،نصف مال تئاتر(تیاترینما)
تاسیس آینده موسس می خواهد و اهل معرفت, اهل اندیشه و اهل هنر,موسسین آینده هستند.

اجرای کمدی "مرگ" در فرهنگسرای نیاوران
 
 
نمایش "کمدی مرگ" اثر "وودی آلن" با کارگردانی محسن میرزاخانی سه‌شنبه 31 اردیبهشت در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه می‌رود.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی فرهنگسرای نیاوران، در این نمایش داستان دستگیری یک قاتل موهوم توسط مردم شهر روایت می‌شود که طی آن "کلاینمن" فروشنده یک مغازه نیز در نیمه‌های شب بدون اطلاع از نقشه دستگیری قاتل به مردم می‌پیوندد و سبب‌ساز اتفاقات مضحکی می‌شود.
بنا به این گزارش نمایش "کمدی مرگ" اثری است که به لحاظ بهره‌مندی از طنز و نوآوری در اجرا جالب توجه است و با حضور 14 بازیگر، 11 هنرور برای اجرای حرکات نمایشی دست و بهره‌گیری از گروه "بدلکاران 13" توسط گروه نمایش "سوگ شاد" اجرا می‌شود.
در این نمایش به ترتیب ورود به صحنه بازیگرانی چون مهدی واثقی، فرید قبادی، محسن مستوفی، مارال حاجی‌زاده، حمید کاشانی، ‌محمد دانشور، فرزین نوبراتی، مهدی انشائی و ساسان پارسی ایفای نقش دارند. همچنین گروه حرکات نمایشی دست متشکل از علیرضا شعاعی، محسن صفدری، کیانوش سمساری، نیما جوان، مهدی آقایی، نیلوفر فرحمند، راحله کرمی، محمدمهدی صداقت، وحید خانه‌ساز، کیارش وفایی و مهدی آقایی هستند.
در این نمایش محسن میرزاخانی طراح صحنه و لباس، آتی رضایی راد مدیر صحنه است و گروه موسیقی نمایش که به صورت زنده اجرا دارند متشکل از آراز آذرنژاد، فراز خنافری، علیرضا خسروی، سعید بهزادی و فیروزه غلامی است.
نمایش "کمدی مرگ" هر روز ساعت 45/18 در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران اجرا می‌شود.
 
(هومن)
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 17:47 | لینک  | 

امین حیایی و مهتاب  کرامتی در نمایی از «زن‌ها فرشته‌اند»

امین حیایی و مهتاب کرامتی در نمایی از «زن‌ها فرشته‌اند»

فیلم سینمایی "زن‌ها فرشته‌اند" به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی از صبح روز چهارشنبه اول خرداد در گروه سینمایی آفریقا روی پرده می‌رود.
دومین تجربه سینمایی شاه‌حسینی پس از "کلاغ‌پر" از دو روز دیگر به جای "مجنون لیلی" قاسم جعفری در سینماهای تهران اکران می‌شود. فیلم جعفری تا اواخر هفته گذشته مرز فروش 600 میلیون تومان را پشت سر گذاشته بود.
در خلاصه داستان "زن‌ها فرشته‌اند" آمده است: اگر سفرتون به هر دلیل لغو شد و بیش از حد دلتنگ همسرتون شدید خیلی خوشحال نشین، چون دیوار موش داره و... مهتاب کرامتی، نیکی کریمی، امین حیایی، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی، مریم سلطانی، محمدرضا شریفی‌نیا، احمد پورمخبر، فرامرز روشنایی و مرتضی کاظمی بازیگران این فیلم هستند.
عبدالله علیخانی و حسین فرحبخش تهیه‌کنندگان فیلم و سایر عوامل "زن‌ها فرشته‌اند" عبارتند از مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری، تدوینگر: مستانه مهاجر، طراح گریم: عبدالله اسکندری، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی، صدابردار: بابک اخوان، عکاس: احمد احمدی، محصول موسسه سینمایی پویا فیلم.
شهرام شاه‌حسینی فیلمسازی را با دستیاری کارگردانانی چون مرحوم ملاقلی‌پور، بهمن قبادی، سیامک شایقی، ابراهیم وحیدزاده و ساخت فیلم کوتاه آغاز و با "به طعم خاک" جوایزی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم کوتاه تهران دریافت کرد.

(پیام)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:20 | لینک  | 

فيلم جديد وودي آلن در روز چهارم به نمايش درآمد

:: فيلم جديد وودي آلن در روز چهارم به نمايش درآمد ::

کارگردان و بازیگران تنها نماینده چین در شصت و یکمین جشنواره فیلم کن روز شنبه به یاد قربانیان زمین‌لرزه هولناک هفته پیش در این کشور یک دقیقه سکوت کردند.
خبرگزاری فرانسه اعلام کرد جیا ژانگ ـ که کارگردان "24 شهر" که فیلم خود را در چنگدو در استان سیچوان محل وقوع زلزله ساخت، در نشست مطبوعاتی فیلم خود به همراه بازیگران زن این فیلم جون چن و ژائو تائو برای یک دقیقه سکوت کردند.

ژانگ ـ که که فیلم جدید او نیمه داستانی نیمه مستند است، گفت: بیش از یکسال آنجا بودم. اتفاقی که افتاد برای همه ما دردناک است. فیلمساز چینی افزود حضور در کن بیشتر از این جهت برای او اهمیت دارد که واقعیت سیچوان را به دنیا نشان بدهد.

دولت چین تخمین می‌زند بیش از 50 هزار نفر جان خود در این زمین‌لرزه از دست داده باشند. چن که سابقه همکاری با الیور استون و دیوید لینچ را دارد و "آخرین امپراتور" برناردو برتولوچی از دیگر فیلم های اوست، گفت: کسانی که در فیلم "24 شهر" بازی کرده‌اند اهل استان سیچوان هستند.

ژانگ ـ که در فیلم دو ساعته "24 شهر" که دومین حضور او در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن است، موضوع تغییر چهره چین را مورد توجه قرار داده که از طریق "کارخانه هوانوردی 420" مورد توجه قرار می‌گیرد. با شروع فیلمبرداری این کارخانه بسته می‌شود تا جای خود را به یک مجتمع آپارتمانی لوکس در چنگدو به نام "24 شهر" بدهد.

با بسته شده کارخانه زندگی سه نسل از کارگران به هم می‌ریزد. در این بین ژانگ ـ که دوربین خود را بر هشت شخصیت متمرکز می‌کند که بعضی از آنها واقعی هستند و بعضی داستانی و آنها داستان زندگی خود را از زمان انقلاب فرهنگی و برنامه‌های اقتصادی تعریف شده، تا اخراج در سال‌های 1990 همزمان با حرکت چین به سمت اقتصاد متکی بر بازار، بیان می‌کنند.

ژانگ ـ که گفت: من نه سوسیالیسم را قضاوت می‌کنم و نه نظام مالکیت اشتراکی را. اتفاقاتی که افتاد خود بیانگر همه چیز است. بیشتر علاقه دارم تاثیر این دوران را بر زندگی افراد نشان بدهم. مردم نباید به خاطر یک نگاه آرمانی از آزادی محروم شوند.

درام برزیلی "خط عبور" به کارگردانی والتر سالس و دانیلا توماس دیگر فیلمی بود که روز شنبه در بخش مسابقه جشنواره کن 61 نمایش داده شد. این فیلم داستان چهار برادر در سائوپولو است که برای فرار از فقر و یکنواختی زندگی در زاغه‌ها به فوتبال، مذهب و جنایت روی می‌آورند.

برخلاف دیگر درام‌های تحسین شده برزیلی که در گتوهای فقیر شهرهای بزرگ روی می‌دهند، سازندگان "خط عبور" نمی‌خواستند خشونت و جنایت درون‌مایه اصلی این فیلم باشد. "خط عبور" یکی از چهار فیلم آمریکای لاتین است که در بخش مسابقه جشنواره کن امسال حضور دارد.

سالس پس از نشست مطبوعاتی فیلم به خبرنگاران گفت: ما نمی‌خواستیم فیلمی درباره قاچاقچیان مواد مخدر یا حضور پلیس در محله‌های فقیرنشین بسازیم. در بسیاری از فیلم‌های برزیلی شخصیت‌هایی ترسیم می‌شوند که خشونت را انتخاب می‌کنند، در حالی که 99 درصد آدم‌ها در برزیل به دنبال راه های دیگر هستند. درست مانند آنچه در این فیلم می بینید.

سالس که بیشتر با فیلم موفق سال 2004 "خاطرات موتورسیکلت" شناخته می‌شود، فیلم جدید خود را بر مبنای داستان‌هایی واقعی ساخته و از بازیگران تازه‌کار استفاده کرده است. "خط عبور" پس از "کوری" فرناندو میره‌یس که فیلم افتتاحیه جشنواره امسال بود، دومین فیلم برزیلی است که در بخش مسابقه به نمایش درآمد.

گذشته از دو فیلم بخش مسابقه، آنچه بیش از همه چهارمین روز جشنواره کن را تحت تاثیر قرار داد، نمایش "ویکی کریستینا بارسلونا" جدیدترین فیلم وودی آلن با بازی اسکارلت جوهانسن، پنه‌لوپه کروز و خاویر باردم در بخش خارج از مسابقه بود.

کروز در فیلم نقش زنی اسپانیایی را بازی می‌کند که هنوز به همسر سابقش، خوان آنتونیو علاقه دارد که یک نقاش مرموز با بازی باردم است. در مقابل خوان، تابستان را همراه با دو زن آمریکایی (جوهانسن و ربکا هال) در بارسلونا می‌گذراند.

"ویکی کریستینا بارسلونا" که از 29 اوت در آمریکا اکران می‌شود، چهارمین فیلم آلن 72 ساله است که پشت سر هم در اروپا ساخته شده است. او پیش از این فیلم‌های "امتیاز نهایی"، "خبر دست اول" و "رویای کاساندرا" را در لندن ساخت.

امروز یکشنبه در بخش مسابقه جشنواره کن درام مافیایی "گومورا" ماتیو گارونه از ایتالیا که بر مبنای رمانی پرفروش ساخته شده نمایش داده می‌شود و بریلانته مندوزا فیلمساز پرکار اما نه چندان شناخته شده فیلیپینی نیز با "سربیس" در بخش مسابقه حضور دارد. او در دوره قبلی کن فیلم "فرزندخوانده" را در بخش دوهفته کارگردانان داشت.

بدون تردید، مهمترین اتفاق پنجمین روز جشنواره کن نخستین نمایش جهانی "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین" چهارمین قسمت از مجموعه فیلم‌های ماجراجویانه "ایندیانا جونز" به کارگردانی استیون اسپیلبرگ است که در بخش خارج از مسابقه پخش می‌شود و انتظار می‌رود ستاره های فیلم شامل هریسن فورد و شیا لابوف همین طور جرج لوکاس که تهیه‌کننده فیلم است روی فرش قرمز ظاهر شوند.

شصت و یکمین جشنواره فیلم کن از 14 مه (25 اردیبهشت) با نمایش فیلم "کوری" به کارگردانی فرناندو میره‌یس آغاز شد و تا 25 مه (پنجم خرداد) ادامه دارد.

(پیام)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:16 | لینک  | 

 

oveis_kyany@yahoo.com

 

نسخه اصلاح شده "سنتوری" مجوز اکران گرفت

 

 

بر اساس این فیلمنامه اصلاح شده، علی سنتوری که یک نوازنده و آهنگساز معتاد است، پس از ورود به خانه پدری که در هنگام برپایی روضه مادرش می باشد، تحت تاثیر مواعظ روضه خوان قرار می گیرد و به جای جار و جنجال و طلب پول، در پای منبر ایشان می نشیند. او که به شدت تحت تاثیر سخنان واعظ قرار گرفته، سعی می کند که زندگی خود را اصلاح کند.
فیلم سینمایی "سنتوری" که اکران آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع اعلام شده بود، سرانجام با اعمال اصلاحات مسئولان از سوی کارگردان مجوز اکران گرفت.
تهیه کننده فیلم سنتوری با اعلام این خبر به خبرنگار ما افزود: «سرانجام با تغییرات مختصری در فیلمنامه و فیلمبرداری برخی از صحنه های مشکل دار، فیلم سنتوری از وزارت ارشاد مجوز اکران گرفت و از هفته آینده در تمام سینماهای ایران به روی پرده خواهد رفت
فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازی گلشیفته فراهانی و بهرام رادان پیش از این از وزارت ارشاد مجوز ساخت گرفته بود که پس از ساخت و اکران آن در جشنواره فیلم فجر، وزارت ارشاد مجوز آن را پس گرفت. بنابراین گزارش، سرانجام پس از کسب تکلیف نهایی سازندگان این فیلم، با اعمال نظر مستقیم صفارهرندی وزیر ارشاد، موارد مشکل دار در این فیلم مشخص شد و فیلمنامه اصلاح شده توسط فیلمنامه نویسان وزارت ارشاد (به سرپرستی جواد شمقدری) در اختیار داریوش مهرجویی قرار گرفت.
بر اساس این فیلمنامه اصلاح شده، علی سنتوری که یک نوازنده و آهنگساز معتاد است، پس از ورود به خانه پدری که در هنگام برپایی روضه مادرش می باشد، تحت تاثیر مواعظ روضه خوان قرار می گیرد و به جای جار و جنجال و طلب پول، در پای منبر ایشان می نشیند. او که به شدت تحت تاثیر سخنان واعظ قرار گرفته، سعی می کند که زندگی خود را اصلاح کند.
علی سنتوری سپس به خانه خود رفته و تمام لوازم لهو و لعب (سازهای) خود را می شکند و به این ترتیب جواز ورود به خانه مادری را می یابد. او سپس با شرکت مداوم در جلسات روضه موفق به ترک اعتیاد شده و پس از اندکی با یکی از دختران محجبه که بطور مداوم در روضه شرکت می کند (طاهره سادات خانم صبیه حاج مرتضی سیمانی)، ازدواج می کند.
او سپس در حجره پدرش حاج آقا بلورچی مشغول به کار می شود و پس از کسب شرایط لازم به عضویت حزب موتله اسلامی درآمده و سرانجام به توصیه یکی از اعضای بلندپایه این حزب به هنر والا و فاخر نوحه خوانی رو می آورد و در این راه به موفقیت های شایانی می رسد.
بنابراین گزارش، داریوش مهرجویی برای نسخه اصلاح شده "سنتوری" از بازی کسانی چون صادق آهنگران، حبیب الله عسکراولادی مسلمان، محسن قرائتی و فاطمه رجبی (در نقش مادر علی) استفاده کرده است. همچنین به جای نسخه ای از روزنامه شرق، حاجی بلورچی نسخه ای از روزنامه کیهان را در سکانس مربوطه در دست می گیرد.
هنوز برای این فیلم ارشاد شده نامی در نظر گرفته نشده است ولی تغییر نام آن قطعی بوده و احتمالا از میان نام های "نوحه خوان"، "مداح"، "عاقبت سوء موسیقی" و "طوفان شن 2" یکی برای جایگزینی با نام سنتوری انتخاب می شود.
همچنین به احتمال قوی از صدای مداح و ژیمناستیک کار معروف، عبدالرضا هلالی به جای صدای محسن چاووشی استفاده شده و رادان بر روی صدای وی لب خواهد زد.

 

منبع:مجله روزانه الکترونیکی مبین

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:15 | لینک  | 

<تام كروز> و <دنزل واشنگتن> دريك فيلم سياسي همبازي مي‌شوند

 

 

 

<تام كروز> و <دنزل واشنگتن> در فيلم سياسي < بيست و هشتمين اصلاح> با يكديگر همبازي مي‌شوند.

به گزارش ايسنا اين درام توسط فليپ‌نويس، خالق آثاري چون <آمريكايي آرام> كارگرداني خواهد شد. بنا به اعلام هاليوود ريپورتر، تريلر < بيست و هشتمين اصلاح> توسط شركت فيلمسازي برادران وارنر آماده نمايش مي‌شود.

فيلمنامه اين پروژه سينمايي توسط <آلكس كورتزمن> خالق آثاري چون <تغيير حالت‌دهندگان> (ترانسفورمرز) به نگارش در مي‌آيد.

درخلاصه داستان فيلم <بيست و هشتمين اصلاح> چنين آمده است: رييس‌جمهور آمريكا (با بازي‌ كروز) پي مaي‌برد كه ايالات‌متحده عملا توسط يك ساختار پيچيده سري كنترل مي‌شود واداره اين تشكيلات برعهده (واشنگتن) فردي خاص است، وي تصميم دارد به‌فعاليت اين ارگانيسم پايان دهد.

تام كروز اخيرا بازي در فيلم <والكايري> باموضوع جنگ دوم جهاني را به پايان رسانده و <واشنگتن> فيلم <مناظره‌كنندگان ماهر> را برپرده سينماها داشته است.

منبع: بانی فلیم

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 0:27 | لینک  | 

تئاترشهر میزبان سه نمایش جدید می‌شود

Image

مجموعه تئاترشهر با پایان اجرای دو نمایش از این هفته میزبان نمایش‌های "کانال کمیل"، "رویای نیمه‌شب پاییز" و "ماکاندو" است.

به گزارش خبرنگار مهر، نمایش‌های "کانال کمیل"، "رویای نیمه‌شب پاییز" و "ماکاندو" از این هفته به ترتیب در سالن‌های اصلی، قشقایی و کارگاه نمایش به صحنه می‌روند. نمایش "کانال کمیل" نوشته سیدحسین فدایی حسین با کارگردانی کوروش زارعی از 29 اردیبهشت ساعت 19 در تالار اصلی مجموعه اجرا می‌شود.

"کانال کمیل" کاری از گروه تئاتر "آیین" حدود 12 سال پیش نیز در تالار مولوی اجرا شد. این نمایش برگرفته از داستانی واقعی از دوران جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس است. "کانال کمیل" در مجموع شش شخصیت دارد و حسین مسافر آستانه، سیدجواد هاشمی، علی سرابی، مهدی فقیه، سیدمهدی میرغیاثی و  کوروش زارعی در آن به ایفای نقش می‌پردازند.

"کانال کمیل" داستان رزمنده‌ای است که با وجود گذشت سال‌ها از زمان جنگ تحمیلی به خاطر حضور نداشتن در خط مقدم جبهه و تنها گذاشتن دوستان خود در کانال کمیل گرفتار عذاب وجدان شده است. وی تصمیم می‌گیرد به همراه یک گروه تفحص اجساد شهداء مدفون در کانال کمیل را پیدا کند ولی...

تالار قشقایی نیز این هفته جاری به استقبال نمایش "رویای نیمه‌شب پاییز" به کارگردانی کیومرث مرادی می‌رود. در این نمایش که نوشته نغمه ثمینی است، پانته‌آ بهرام، امیر جعفری، سعید چنگیزیان و مسعود حجازی مهر به ایفای نقش می‌پردازند.

داستان نمایش "رویای نیمه‌شب پاییز" درباره حبیب است که پاییز سال 1386 تصمیم به خودکشی می‌گیرد. او برای عملی کردن تصمیم خود وارد خانه‌ای می شود، اما اتفاقاتی که در آن خانه رخ می‌دهد جریان زندگی او را عوض می‌کند و ...

پیام فروتن طراحی صحنه و آوا سلطانی عربشاهی طراحی لباس نمایش را برعهده دارد و حیدر ساجدی آهنگساز و مهردادابوالقاسمی روابط عمومی از دیگر عوامل این نمایش هستند. "رویای نیمه شب پاییز" از این هفته ساعت 19:30 اجرای خود را آغاز خواهد کرد.

نمایش "ماکاندو" سومین میهمان جدید مجموعه تئاترشهر است که با کارگردانی آزاده انصاری از هفته جاری کار خود را در کارگاه نمایش آغاز می‌کند. نمایشنامه "ماکاندو" را آرش پارساخو بر اساس داستانی از گابریل گارسیا مارکز نوشته و شیوه اجرایی نمایش نیز ترکیبی از بازیگر و عروسک است. منوچهر شجاع طراح صحنه و نادر برهانی مرند مشاور طرح و اجرای نمایش هستند.

عوامل "ماکاندو" عبارتند از طراح و سازنده عروسک و طراح لباس: فرناز بهزادی، صدای مارکز: مهرداد عشقیان، طراح و مجری موسیقی: فرشاد فزونی، روابط عمومی و تبلیغات: مصطفی محمودی، طراح پوستر و بروشور: امیر اسمی، گروه کارگردانی: آرش پارساخو و هومن خدادوست، مدیر صحنه: نعیما کرمی و بازیگران و عروسک‌گردانان: افسانه ماهیان، رامین سیاردشتی، فرزین محدث، علی میلانی، مرضیه ایمانخانی، فرزانه عاقلی، نسیم یاقوتی و نعیما کرمی.

انصاری دهها نمایش عروسکی را به عنوان کارگردان و عروسک‌گردان در کارنامه دارد و اخیراً در جریان برگزاری جشن‌های هفته تئاتر از سوی انجمن نمایشگران عروسکی خانه تئاتر به عنوان بهترین کارگردان شناخته شد. این نمایش اجرای ساعت 20 هر روز به غیر از روزهای شنبه به صحنه می‌رود.

اجرای نمایش‌های "غولتشنها" حمید پورآذری و "تبرئه شده" منیژه محامدی به ترتیب در سالن‌‌‌های سایه و چهارسو همچنان ادامه دارد.

منبع: سایت هنر تئاتر

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:36 | لینک  | 

کودک گمشده
Gone Baby Gone

 

 

کارگردان: بن افلک. فيلمنامه: بن افلک، آرون استوکارد بر اساس داستاني از دنيس لهين. موسيقي: هري گرگسون ‏ويليامز. مدير فيلمبرداري: جان تال. تدوين: ويليام گولدنبرگ. طراح صحنه: شاروتسايمور. بازيگران: کيسي ‏افلک[پاتريک کنزي]، ميشله موناهان[آنجي جنارو]، مورگان فريمن[جک دويل]، اد هريس[رمي برسنت]، جان ‏اشتون[نيک پول]، امي رايان[هلن مک کريدي]، امي مديگان[بئا مک کريدي]، تايتوس وليور[لايونل مک کريدي]، ‏مايکل کنت ويليامز[دواين]. 114 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه اسکار بهترين بازيگر ن نقش مکمل/امي ‏رايان، برنده جايزه بهترين فيلمساز تازه کار و بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از انجمن منتقدان بوستون، برنده ‏جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان و نامزد جايزه بهترين گروه بازيگري از مراسم انجمن منتقدان رسانه ها، ‏برنده جايزه بهترين کارگردان خوش آتيه و نامزد جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منتقدان ‏شيکاگو، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منقدان فلوريدا، نامزد جايزه گولدن گلاب ‏جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منتقدان ‏لس آنجلس، برنده جايزخ بهترين کارگرداني و جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از انجمن ملي منتقدان ‏آمريکا، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منتقدان نيويورک، برنده جايزه بهترين ‏بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منتقدان سن فرانسيسکو، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان ‏از مراسم انجمن منتقدان فونيکس، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم ساتلايت، نامزد جايزه ‏بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از اتحاديه بازيگران، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم ‏انجمن منتقدان ساوث وسترن، برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/رايان از مراسم انجمن منتقدان منطقه واشنگتن ‏دي سي. ‏

دورچستر، يکي از خشن ترين محله هاي بوستون. وقتي آماندا مک کريدي 4 ساله گم مي شود، عمه او بئاتريس مک ‏کريدي دو کارآگاه خصوصي به نام هاي پاتريک کنزي و آنجي جنارو را براي يافتن وي اجير مي کند. اين دو کارآگاه با ‏وجود اين که تجربه زيادي در مورد پرونده هايي اين چنين ندارند، به دليل زيستن در همان محله و آشنايي با آدم هاي ‏آنجا انتخاب شده اند. چون بئاتريس مي داند که خيلي ها حاضر به همکاري يا صحبت با پليس نيستند. اولين شخص در ‏اين ليست، مادر آماندا است که سابقه خوبي هم ندارد. تلاش هاي اين دو کارآگاه ابتدا چندان موفقيت آميز نيست، اما ‏همکاري شان با رمي برسنت افسر پليس و سپس بازجويي از هلن مادر آماندا بسياري چيزها را روشن مي کند. او معتاد ‏است و چندين بار در جابجايي مواد مخدر نيز به فروشنده ها کمک کرده است. و در يکي از اين دفعات با کمک دوستي ‏سعي کرده تا پول هنگفتي را از قاچاقچيان بدزد و همين عمل باعث کشيده شدن پاي فرزندش به اين ماجرا شده است. ‏کنزي و جنارو به زودي خود را در حال گرفتن رد قاچاقچيان مواد، تبهکارن و کودک آزاران مي يابند، اما موفق به ‏يافتن آماندا نمي شوند. اين کار رابطه کينزي و جنارو را نيز متزلزل مي کند. چند ماه بعد پسر بچه ديگري ربوده مي ‏شود و يکي از دوستان کينزي با اطلاعاتي قيمتي به سراغ وي مي آيد. در حمله به منزل آدم ربايان همکار رمي زخمي ‏مي شود. کينزي نيز پس از درک اين موضوع که کودک دزديده شده مورد آزار جنسي قرار گرفته و کشته شده، کودک ‏آزار را به قتل مي رساند. او اينک قهرمان است و جنارو نيز او را بخشيده، ولي هنوز اميد يافتن آماندا وجود دارد...‏

چرا بايد ديد؟
بن افلک براي دوستداران سينماي آمريکا نامي آشناست. بازيگر اسکاري و خوش قيافه که مدت هاست تهيه کنندگي، ‏فيلمنامه نويسي و اينک کارگرداني را به کارنامه هنري خود افزوده است. البته کمتر کسي وجود دارد که اولين تجربه او ‏در فيلمسازي من همسر لزبينم را کشتم، از چنگک قصابي آويزان کردم و حالا در ديزني لند مشغولم[1993] را ديده ‏باشد و به ياد بياورد. يک کمدي 16 دقيقه اي درباه دنياي پشت صحنه فيلمسازي که نامش را مديون نمايشنامه آرتور ال. ‏کوپيت[آه پدر، پدر بيچاره، مامان تو را در گنجه آويزان کرده و من خيلي غمگينم] بود. پس عجالتاً کودک گمشده را به ‏عنوان اولين تجربه اش مي پذيريم و به تماشاي آن مي نشينيم. و بر خلاف انتظار با فيلمي هوشمندانه و بسيار دور از ‏کارنامه بازيگري افلک روبرو مي شويم. کودک گمشده يک فيلم کارآگاهي بسيار امروزي، هوشمندانه و اخلاقي است. ‏
تصوير کاملي از زندگي واقعي در آمريکا و سکون و رخوتي که بر آن حاکم است. روابط از هم گسيخته، سودجويي، ‏قر، مواد مخدر و... که باعث مي شود کينزي و جنارو نيز در پايان-زماني که آماندا را يافته اند- با يک دوراهي بزرگ ‏اخلاقي روبرو شوند. اين پرونده همه چيز اين دو نفر را به مخاطره مي افکند از رابطه شخصي شان تا زندگي و سلامت ‏عقل شان و اينها چيز کمي نيست. زماني که معماي کودک ربايي حل مي شود، غير از حيرت و شوک چيزي در انتظار ‏بازيگران و تماشاگران نيست. اين که چگونه بستگان نزديک يک کودک معصوم با زندگي او قمار مي کنند و اينها در ‏همين همسايگي ما اتفاق مي افتد. و به دست کساني که خود بايد حافظ قانون باشند، اما ضعف هاي انساني و قابل درک ‏شان سبب تغيير جايگاه و باورهاي شان مي شود. ‏
بن افلک در اولين تجربه کارگرداني خود اقتباسي بسيار زيبا از دنيس لهين[نويسنده ‏Mystic River‏] به نمايش مي ‏گذارد و ثابت مي کند اميدهاي که با نوشتن فيلمنامه ويل هانتيگ عزيز به وجود آمده بود، بيهوده نبوده است. ارزو مي ‏کنم بيشتر به کارگرداني بپردازد. بازي برادرش کيسي افلک و اد هريس از نکات قابل توجه فيلم است. ‏
ژانر: جنايي، درام، راز آميز. ‏

براي مشاهده عکس هايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:53 | لینک  | 

اسپيلبرگ پس از <تن‌تن> سراغ آبراهام لينكلن مي‌رود

 

 

 استيون اسپيلبرگ پس از كليد زدن نخستين قسمت از سه‌گانه <تن تن> در سپتامبر امسال، سراغ پروژه سينمايي زندگي آبراهام لينكلن شانزدهمين رئيس جمهور آمريكا مي‌رود.

به گزارش Coming Soon فيلمساز برنده اسكار در گفتگو با يك هفته‌نامه آلماني از آغاز فيلمبرداري پروژه زندگينامه‌اي لينكلن در ابتداي سال 2009 خبر داد و گفت فيلم او همزمان با دويستمين سال تولد لينكلن به نمايش درمي‌آيد.

اسپيلبرگ پيش از اين فيلم <شيكاگو هفت> را به عنوان پروژه بعدي خود در نظر داشت كه درباره محاكمه سال 1968 گروهي از معترضان كنگره حزب دموكرات در شيكاگو است، اما از آنجا كه فيلمنامه <شيكاگو هفت> آماده نبود، اسپيلبرگ تصميم گرفت ابتدا <آبراهام لينكلن> را بسازد.

كارگردان 61 ساله كه جديدترين فيلم او <اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين> در جشنواره كن به نمايش درمي‌آيد، به اين نكته نيز اشاره كرد كه اعتصاب احتمالي بازيگران براي <تن تن> مشكل ايجاد نخواهد كرد. او به هفته‌نامه فوكوس گفت: از آنجا كه پروژه ما فيلمي انيميشن است كه با استفاده از تكنولوژي <موشن كپچر> ساخته مي‌شود، اعتصاب احتمالي بازيگران روي كار تأثير نمي‌گذارد.

تامس سنگستر بريتانيايي در سه‌گانه <تن تن> نقش خبرنگار ماجراجو قصه‌هاي مصور را بازي مي‌كند و فيلمنامه را استيون مافت بريتانيايي بر مبناي مجموعه قصه‌هاي كميك استريپ <هرژه> نوشته است. اين پروژه به صورت سه‌بعدي ديجيتال تهيه مي‌شود و اندي سركيس بازيگر نقش شخصيت گالم در <ارباب حلقه‌ها> نقش هادوك ناخداي عصبي و پردردسر را بازي مي‌كند.

منبع: بانی فیلم

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:1 | لینک  | 

به كارگرداني فرهاد آئيش‌

              (شيرين و فرهاد) جلوي دوربين مي‌رود 

 

 فرهاد آييش گفت: قصد دارد نخستين فيلم بلند سينمايي خود را مرداد يا شهريور امسال جلوي دوربين ببرد.

به گزارش ايسنا، اين فيلم كه عنوان موقت آن، <شيرين و فرهاد> است، براساس فيلم‌نامه‌اي از خود آييش ساخته مي‌شود و داستاني كمدي، عاشقانه و تخيلي دارد. آييش كه خود قصد ندارد در اين فيلم بازي كند، در پايان گفت: قرار است فيلم‌نامه بزودي براي صدور مجوز ارايه شود كه با طي‌كردن اين مرحله، وارد مرحله پيش‌توليد خواهيم شد.

اين بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون چندي‌پيش در تله‌فيلم <در سكوت تنهايي> به كارگرداني سعيد ابراهيمي‌فر به ايفا نقش پرداخته است.

منبع: بانی فیلم

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 1:11 | لینک  | 

یک چهارم "درام" و سه چهارم "تراژدی"
نقد و بررسی نمایش "تبرئه شدگان" اثر "اریک جنسون" و "جسیکا بلنک" به کارگردانی "منیژه محامدی"

حسن پارسایی

در تئاتر همواره با این پرسش روبه‌رو هستیم که انتخاب متن تا چه حد بر کیفیت اجرای نمایش تأثیر می‌گذارد؛ در رابطه با پاسخ دادن به چنین پرسشی باید اقرار کرد همه زمینه‌های اولیه شکل‌دهی و اجرای نمایش که شامل طراحی، به کارگیری نور و موسیقی، میزانسن‌ها و نوع بازیگران و بازی، فضاسازی یا به عبارتی "همه عناصر و اجزای نمایش، خودبه خود برآیندی می‌شوند از داده‌های متن. لذا، انتخاب متن در اجرای یک نمایش دارای اهمیتی اساسی و بنیادین است و کارگردان با انتخاب متن در حقیقت،‌ چارت و طراح اولیه نمایش را تعیین می‌کند و همواره با تابعیت از آن و احتمالاً برخی ترفندهای هوشمندانه و خلاقانه خودش، کار اجرا را پی می‌گیرد. اما باید اذعان داشت که حتی خلاقیت‌های شخصی و فردی هم نمی‌تواند برای یک متن بسیار معیوب ارزش‌های محتوایی و نمایشی شایان توجهی احراز کند.

باقی نقد را در ادامه ی مطلب بخوانید.....................................

منبع: ایران تئاتر

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:9 | لینک  | 

نمایش "تبرئه شده"

نویسندگان: اریک جنسون ، جسیکا بلنک

ترجمه، بازنویسی و کارگردانی: منیژه محامدی

 

 

"اریک جنسون و جسیکا بلنک هردو بازیگر و نویسنده هستند. به گفته ی آنان ایده اولیه نمایش "تبرئه شده" زمانی به وجود آمد که آنها در کنفرانسی راجع به محکومین به اعدام در دانشگاه کلمبیا شرکت کرده بودند. با بحث هایی درباره ی خشونت، شکنجه، فشار روحی و اعدام، و اینکه بسیاری از انسانها به اشتباه دستگیر و به اعدام محکوم شده اند و پس از آن- آن هم در مواردی اندک بی گناهی شان به اثبات رسیده است. در اینجا بود که آن دو احساس کردند مردم بیشتری نیازمند دانستن حقیقت هستند و با این اعتقاد که تئاتر قدرت زیادی در آگاه سازی و تأثیر گذاری دارد به تحقیق در این مورد پرداختند. که حاصل آن نمایش "تبرئه شده" می باشد."

زمان: اردیبهشت و خرداد 1387

مکان: چهار راه ولیعصر، مجموعه تئاتر شهر، سالن چهارسو.

قیمت بلیت: 4000 تومان

پیشنهاد می کنم حتماً ببینید...

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:25 | لینک  | 

يتيم خانه
Orfanato, El

 

 

کارگردان: خوآن آنتونيو بايونا. فيلمنامه: سرگيو سانچز. موسيقي: فرناندو ولازکز. مدير فيلمبرداري: اسکار فائورا. ‏تدوين: النا روئيز. طراح صحنه: جوزف روزل. بازيگران: بلن روئه دا[لورا]، فرناندو کايو[کارلوس]، روگر ‏پرنسيپ[سيمون]، ميبل ريورا[پيلار]، مونته سرا کارولا[بنينا]، آندرس گرتروديکس[انريکه]، ادگار ويوار[بالابان]، ‏اسکار کاساس[توماس]، جورجينا آولاندا[ريتا]، کارلا گورديلو آليسيا[مارتين]، آلخاندرو کامپوس[ويکتور]، کارمن ‏لوپز[آليسيا]، اسکار لارا[گيلرمو]، جرالدين چاپلين[آئورورا]. 110 و 100 دقيقه. محصول 2007 مکزيک، اسپانيا. نام ‏ديگر: ‏The Orphanage‏. برنده جوايز بهترين بازيگر زن/بلن روئه دا، بهترني طراحي صحنه، بهترين فيلمبرداري، ‏بهترين فيلم، بهترين تدوين، بهترين کارگردان تازه کار، بهترين صدا برداري و نامزد موسيقي و بهترين فيلمنامه از ‏مراسم سينمايي بارسلونا، نامزد جايزه بهترين فيلم خارجي از مراسم انجمن منتقدين رسانه ها، نامزد جايزه بهترين فيلم ‏خارجي از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد جوايز بهترين فيلم، بهترين بازيگر زن، بهترين بازيگر مرد/روگر ‏پرنسيپ، بهترين کارگرداني، بهترين بازيگر نقش مکمل زن/جرالدين چاپلين از مراسم گويا، نامزد جايزه بهترين فيلم ‏خارجي از مراسم ساتلايت، نامزد جايزه هئت داوران از جشنواره سن پائولو.‏
لورا پس از خريد يتيم خانه اي که کودکي اش را انجا گذرانده بود، تصميم مي گيرد تا در آنجا ساکن شده و پس از ‏بازسازي بار ديگر پناهگاه کودکان بي سرپرست بنمايد. در اولين روزهاي ورود به يتيم خانه و در گردشي ساحلي، لورا ‏متوجه مي شود که پسرش سيمون دوستي خيالي براي خود يافته است. اين واقعه کم کم راه را براي نگراني لورا باز مي ‏کند، چون وقايعي غير قابل توضيح در آنجا شروع به رخ دادن مي کند. تا اينکه در روز جشن پايان بازسازي، سيمون ‏گم شده و در جستجو براي يافتن وي پاي لورا نيز مي شکند. پس از ناکامي پليس در يافتن ردي از پسر گمشده، لورا ‏گروهي پير‎ ‎روانشناس متخصص تحقيق در امور فوق طبيعي را به يتيم خانه دعوت مي کند. هدف وي يافتن ردي از ‏فرزند گمشده و علت بروز اين حوادث است. پيرروانشناس ها با کمک مديومي به نام آئورورا شروع به کار مي کنند، ‏اما قدم اصلي را بايد خود لورا بردارد. کاري که چندان راحت نيست....‏

چرا بايد ديد؟
خوآن آنتونيو بايونا متولد 1975 بارسلونا، کاتالونياي اسپانيا نام آشنايي نيست. او با ساختن فيلم کوتاه ‏‎ ‎باعث افتخار من ‏است و کسب دو جايزه از جشنواره هاي بارسلونا و تولوز آغاز کرد. پس از ساخت دو فيلم کوتاه ديگر به کارگرداني ‏فيلم هاي ويديويي، تبليغاتي و کليپ هاي موسيقي روي آورد. اسپانيايي ها او را به خاطر کليپ هايي که براي گروه ‏موسيقي ‏‎ OBK‎، ‏Fangoria، ‏Ella Baila Sola‏ ساخته مي شناسند. يتيم خانه اولين فيلم بلند سينمايي اوست که با ‏کمک و تهيه کنندگي گيلرمو دل تورو ساخته که در جشنواره فيلم هاي فانتزي استيگز 1993 با هم آشنا شدند. کسي که ‏در طول دو دهه پيش ثابت کرده که يکي از بهترين روايان قصه هاي راز و خيال است. هزارتوي پان به عنوان کامل ‏ترين اثر وي تا امروز مويد اين نظر است و اين که او مي کوشد تا کساني را که قدرت گذاشتن پا جاي پاي وي دارند را ‏حمايت کنند. نوعي پدرخواندگي که نتيجه آن کسب نمايندگي رسمي اسپانيا توسط يتيم خانه براي حضور در ميان ‏نامزدهاي اسکار بهترين فيلم خارجي امسال است. ‏
يتيم خانه بر خلاف هزارتوي پان که قصه اي پريوار داشت، يک داستان اشباح است. خانه اي نفرين شده و گذشته اي ‏مرموز که منجر به نابودي پسر بچه مي شود. تا اينجا يتيم خانه مي تواند يک فيلم معمولي در اين ژانر به نظر برسد، اما ‏تاثير دل تورو و سبک وي در اينجا رخ مي نماياند. بازيگران اين درام هراس انگيز راهي در سکانس پاياني فيلم ‏همچون سکانس انتهايي هزارتوي پان راهي يکسان را انتخاب مي کنند: پناه بردن به سرزمين خيال/مرگ...‏
خوشبختانه کارگردان يتيم خانه به سبک و سياق فيلم هاي گونه ترسناک حمامي از خون براي تماشاگر تدارک نديده، اما ‏در رازآميز بودن دست کمي از ديگران[آلخاندرو آمنبار] ندارد. هزارتوي پان يک آليس در سرزمين عجايب بالغ بود، ‏اما نمي توانم بگويم که يتيم خانه يک پيتر پان بزرگسالان است. با اين وجود ديدني است!‏
ژانر: درام، ترسناک، راز آميز، مهيج. ‏

براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 22:50 | لینک  | 

اجراي نمايش (بزرگراه) به شكل  كارگاهي در تالار مولوي‌

داستاني از مردگان در زندگي واقعي !

 

 

<باني فيلم> - (بزرگراه) به گفته كارگردانش يك نمايش واقع‌گرايانه براي تماشاگر عام است، اما اين بار اين رئاليست در قالب اجرايي كارگاهي رنگ و بوي ديگري گرفته است.

داستان اين نمايش بسيار مختصر از اهالي گورستاني مي‌گويد كه در طرح بزرگراه قرار گرفته و اين رويداد چندان مطلوب مردگان ساكن در اين گورستان نيست.

شكوفه ماسوري كارگردان اين نمايش در تمام اجراهاي خود نگاهي علمي و آكادميك به تئاتر دارد و طبق گفته خودش در اين دو سال اخير سعي كرده شيوه‌هاي مختلف اجرايي را در قالب اجراي كارگاهي به صحنه آورد.

او سال گذشته نيز نمايش <آدم، آدم است> برشت را به شيوه كارگاهي اجرا كرد.ماسوري مي‌گويد: <شيوه كارگاهي اين امكان را به ما مي‌دهد كه نمايش را از يك شيوه به شيوه ديگر ارائه‌دهيم  و تئاتري كه در كارگاه شكل مي‌گيرد با پشتوانه كاملاً علمي و دانشگاهي است.>

او معتقد است: <بزرگراه> نمايشنامه‌اي كاملاً رئاليست است كه توسط افروز فروزند نوشته شده و گروه (70) يعني گروه آنها اين بار مايل هستند كه اجراي اثري واقع‌گرا را در قالب كارگاهي و تجربي آزمايش كند.

به گفته اين كارگردان، رئاليسم وقتي در قالب اجراي كارگاهي برود، رنگ و بوي ديگري مي‌گيرد همان‌طور كه او سال گذشته شيوه اجرايي اپيك را در اين قالب با حال و هواي ديگري به صحنه برده است.

ماسوري عقيده دارد، افرزو فروزند نويسنده گروه آنها كه در ديالوگ‌نويسي منحصر به فرد است به خوبي از پس نوشتن اين نمايشنامه بر آمده و مدت‌هاست كه منتظر بوده تا شرايط اجراي اين اثر برايش فراهم شود.

اين مدرس دانشگاه همچنين در تعريف شيوه خود و تئاتر تجربي مي‌گويد: <يك اختلاف‌نظر درباره شيوه تئاتر تجربي وجود دارد، برخي تجربه‌هاي اوليه خود را تئاتر تجربي مي‌داند كه من با اين نظريه مخالفم و برخي روند علمي و كارگاهي يك شيوه نمايشي را در تجربه‌اي جديد تئاتر تجربي مي‌نامند اين تئاتر كاملاً با پشتوانه علمي است.>

به گفته اين كارگردان كه چندي پيش در پخش اساتيد جشنواره تئاتر دانشگاهي ايران، <آن شب تورو زنداني بود> را اجرا كرد، <بزرگراه> براي مخاطب عام طراحي شده و با اجراي نمايش دانشگاهي او  متفاوت است. زيرا آن نمايش براي مخاطبان خاص، دانشجويان و با حال و هواي تئاتر دانشگاهي توليد شده بود و شيوه استيلزه و ميني مالي داشته است.

هر چند <بزرگراه> به گفته كارگردانش براي مخاطب عام طراحي شده اما در تالار اصلي مولوي كه بيشتر ويژه اجراي دانشجويي و تئاتر براي تماشاگران خاص است، به صحنه مي‌رود، ماسوري درباره اجرا نكردن اين نمايش در تئاتر شهر مي‌گويد: <تئاتر شهر به ما فرصت اجرا نمي‌دهد، بنابراين آثارمان را در تالار مولوي اجرا مي‌كنيم.>

اجراي اين نمايش از 14 ارديبهشت در تالار مولوي آغاز شد و همزمان با آن نمايش <صبحانه براي ايكاروس> به كارگرداني آرش دادگر در نوبت دوم اين تالار به صحنه مي‌رود كه همين موجب شده اين تالار با تمام امكاناتش به دو قسمت مساوي براي دو گروه اجرايي تقسيم شود.

كارگردان <بزرگراه> مي‌گويد: <به دليل دو اجرا بودن مجبور شديم سالن را به دو قسمت تقسيم كنيم. در مورد ساعت اجراي نمايش هم متأسفانه حق انتخابي نداشتيم. چون نمايش ديگري در ساعت 20 در اين تالار اجرا مي‌شود، ما مجبور هستيم ساعت 30:17 نمايش خود را اجرا كنيم كه اين زمان مناسبي براي حضور تماشاگران تئاتر نيست.>

با وجود اين <بزرگراه> تا 20 خرداد در تالار مولوي اجرا مي‌شود و محمد نادري، سالار دريامج، آسيه ميرحسيني، هومن خدادوست، حجت كريمي، امير جاويد، الهه شوپرست، محمد منعم و محمد عبدي بازيگران اين اجرا هستند.طراحي صحنه اين نمايش را منوچهر شجاع به عهده دارد و طراح لباس آن لادن سيد كنعاني است و مريم زاهدي طراحي پوستر و بروشور آن را به عهده دارد.

مدير صحنه اين اجرا مريم رادمنش است و محمد منعم دستيار كارگردان و مينا حسيني منشي صحنه نمايش هستند.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:2 | لینک  | 

ابراهيم شيباني كارگرداني مي‌كند، آنا نعمتي، مهدي احمدي و بابك حميديان بازي دارند

<قضاوت> برعهده شبكه يك سيما

 

 

 

 تله فيلم <قضاوت> كليد خورد.

به گزارش <باني فيلم> اين فيلم كه به كارگرداني ابراهيم شيباني جلوي دوربين رفت از موضوعي اجتماعي برخوردار است. تله فيلم قضاوت را مسعود بهبهاني نوشته است و در آن بازيگراني چون آنا نعمتي، مهدي احمدي و بابك حميديان در آن به ايفاي نقش مي‌پردازند.

تله فيلم قضاوت را رضا جودي براي گروه فيلم و سريال شبكه يك تهيه مي‌كند. اين فيلم كه 18 ارديبهشت در تهران كليد خورده است و تمامي لوكيشن هاي آن در تهران خواهد بود.

 بر اساس برنامه‌ريزي انجام شده تصويربرداري اين فيلم حدود يكماه به طول خواهد انجاميد.

منبع: بانی فیلم

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 22:32 | لینک  | 

نيكول كيدمن در نقش خواننده انگليسي‌

 

 

نيكول كيدمن بازيگر استراليايي، قرار است تا در فيلمي كه درباره <داستي اسپرينگ فيلد> خواننده انگليسي دهه 60 است، به ايفاي نقش بپردازد.

به گزارش هاليوود ريپورتر، كيدمن در اين فيلم علاوه بر بازي، تهيه‌كننده نيز است و مايكل كانينگهام فيلمنامه اين پروژه را مي‌نويسد. كانينگهام پيش از اين، فيلمنامه <ساعت‌ها> را با بازي كيدمن، جوليان مور و مريل استريپ نگاشته است و فيلم جديد او دومين همكاري او با كيدمن است.

داستي اسپرينگ فيلد خواننده پاپ انگليسي در 16 آوريل 1939 در انگلستان متولد شد. او به عنوان بزرگ‌ترين بانوي خواننده پاپ بريتانيا شناخته شد و ترانه‌هاي خود را به شيوه‌اي مثال‌زدني و با صدايي سرشار از احساسات اجرا مي‌كرد.

هنوز عنوان اين فيلم و كارگردان فيلم مشخص نشده است. نيكول كيدمن بازيگر مشهور هاليوودي اخيراً در فيلم‌هاي قطب‌نماي طلايي و تهاجم به ايفاي نقش پرداخت. ديگران، چشمان كاملاً بسته و تاپ گان از ديگر فيلم‌هاي مهم او هستند.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:56 | لینک  | 

با همت دانشجويان رشته تئاتر
سايت هنر تئاتر راه‌اندازي شد

سايت هنر تئاتر به همت تني چند از دانشجويان تئاتر از فروردين ماه سال جاري فعاليت خود را آغاز کرد.
عرفان پهلواني دبير سرويس گفت‌وگو، نقد و يادداشت سايت هنر تئاتر با اعلام اين خبر به سايت ايران‌تئاتر گفت: سايت هنر تئاتر از بهمن ماه با مديريت محمد خسروي به صورت آزمايشي و از فروردين ماه سال جاري به طور رسمي فعاليت خود را آغاز کرد.
وي در ادامه افزود: اين سايت از بخش‌هاي مختلفي چون خبر، جزوات آموزشي، مقاله، رزومه هنرمندان، فيلمنامه و نمايشنامه تشکيل شده است.
علاوه بر اين گفت‌وگوهايي پيرامون موضوعات مختلف انجام مي‌شود که در کنار آن يک مجموعه گفت‌وگو پيرامون آسيب‌شناسي تئاتر دانشگاهي با اساتيد تئاتر دانشگاهي تنظيم شده که در اين سايت قرار دارد.
وي در پايان گفت:‌ به دليل نبود حمايت مالي از اين سايت، از افرادي که علاقه‌مند به درج آگهي در اين سايت هستند استقبال خواهيم کرد.
علاقه‌مندان به استفاده از اطلاعات سايت هنر تئاتر مي‌توانند به آدرس اينترنتي
 
 
مراجعه کنند.
منبع: ایران تئاتر
 
(هومن)
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:59 | لینک  | 

اليزابت: عصر طلايي
Elizabeth: The Golden Age

 

 

کارگردان: شکار کاپور. فيلمنامه: ويليام نيکلسون، مايکل هيرست. موسيقي: کرگ آرمسترانگ، اي. آر. رحمان. مدير ‏فيلمبرداري: رمي آده فاراسيان. تدوين: جيل بيلکوک. طراح صحنه: گاي دياس. بازيگران: کيت بلانشت[ملکه اليزابت ‏اول]، جفري راش[سر فرانسيس والسينگهم]، کلايو اوئن[سر والتر رالي]، رايس ايفانس[رابرت رستون]، خوردي ‏مولا[فيليپ دوم شاه اسپانيا]، ابي کورنيش[بس تراکمورتون]، تام هولاندر[سر امياس پوله]، سامانتا مورتون[مري ‏استورات]، آنتوني کاريک[کاردينال اسپانيا]، ديويد ترلفال[دکتر جان دي]، ادي ردماين[تامس بابينگتون]. 114 دقيقه. ‏محصول 2007 انگلستان، فرانسه، آلمان. نام ديگر: ‏The Golden Age، ‏Elizabeth - L'âge d'or، ‏Elizabeth - ‎Das goldene Königreich‏. نامزد جايزه بهترين بازيگر زن از مراسم انجمن منتقدان رسانه ها، نامزد گولدن گلاب ‏بهترين بازيگر زن، برنده جايزه بهترين طراحي صحنه از مراسم ساتلايت، نامزد جايزه بهترين بازيگر زن از مارسم ‏اتحاديه بازيگران سينما. ‏‎ ‎‏ ‏
داستان مقطعي طوفاني از زندگي اليزابت اول، يکي از بزرگ ترين ملکه هاي تاريخ که در فاصله سال هاي ‏‎1558-‎‎1603‎‏ قريب به 45 سال بر تخت سلطنت انگلستان تکيه زد. دوره اي که در آن مري، ملکه اسکاتلند و خويشاوند او با ‏فيليپ پادشاه انگلستان همداستان شده و براي از ميان برداشتن او توطئه چيني کردند. اما حضور مشاوري قدرتمند چون ‏والسينگهام در کنار اليزابت و اراده نيرومند ملکه سبب شد تا توطئه ها کشف و بي اثر شود. اما اليزابت مجبور بود ‏همزمان با يکي از بزرگ ترين ماجراهاي شخصي زندگي خود نيز دست و پنجه نرم کند: دل بستن به دريانورد جسور و ‏خوش قيافه اي به نام والتر رالي که به افتخار او بخشي از قاره تازه کشف شده آمريکا را به افتخار وي، ويرجينيا ‏نامگذاري کرده بود. مردي که دل به گرو عشق نديمه ملکه داده و پنهاني با وي ازدواج کرده است....‏

چرا بايد ديد؟
شکار کاپور متولد 1945 لاهور، پنجاب بازيگر، تهيه کننده و کارگرداني است که با اولين فيلمش معصوم در 1983 به ‏موفقيت و شهرت عظيمي در سينماي هند دست يافت. فيلم هاي بعدي وي نيز در محدوده سينماي هند بسيار موفق بودند ‏و چندين جايزه از مراسم ‏Filmfare‏ نصيبش کردند، اما پخش جهاني ملکه راهزن که بر اساس سرگذشت واقعي فولان ‏ديوي ساخته بود او را به همه منتقدان و سينما دوستان جهان شناساند. ملکه راهزن از سينماي رايج هند فاصله بسيار ‏داشت، فيلمي خشن، بدون رقص و آواز و بدون هنرپيشه هاي مشهور باليوود...‏
اما شهرت جهاني 4 سال بعد با اليزابت در انتظارش بود. فيلمي که هم او و هم بازيگر نخست فيلمش -کيت بلانشت- را ‏شهره عالم کرد. با اليزابت بود که به جايزه بافتا و گولدن گلاب نزديک شد، اما فيلم بعديش-چهار پر- با وجود بهره مند ‏بودن از بودجه اي 80 ميليون دلاري و ستارگاني شناخته شده، يک شکست کامل و همه جانبه به دنبال داشت. شايد از ‏اين روست که بار ديگر به دنبال سکه شانس خود برگشته و بعد از وقفه اي 5 ساله بازگشته و ادامه اي بر فيلم موفق ده ‏سال پيش خود ساخته است.‏
فيلم به رغم تکيه بر داستاين واقعي مانند اغلب دنباله بر خط موفقيت فيلم پيشين گام برمي دارد. اليزابت بار ديگر بايد ‏آزموني سخت را همزمان در زندگي سياسي و شخصي خويش از سر بگذراند. البته اين بار سهمگين تر، چون پادشاه ‏اسپانيا به تاج و تخت وي نظر دارد و با ناوگان مجهز خود به سوي انگلستان به راه افتاده است. اليزابت بر خلاف فيلم ‏قبلي اين بار در سني است که بريدن از دل بستگي عاطفي اش به يک مرد کار چندان راحتي به نظر نمي آيد و همين امر ‏بر مهابت واقعه مي افزايد. اليزابت هر چند بار ديگر موفق مي شود تا با چشم پوشي از عشق به يک مرد و وقف خود ‏در راه خدمت به ميهن اش-که منجر به پيدايش دوران طلايي صلح و آرامش در انگلستان مي شود- تعادلي به زندگي ‏خويش ببخشد، اما قلب مجروحش و لقب ملکه باکره او را آزار خواهد داد. او باقيمانده معصوميت خود را در اين آزمون ‏با پذيرش اکراه آميز گردن زدن مري از کف مي دهد، عشق را به بوته فراموشي مي سپارد و تصميم مي گيرد همچون ‏يک مرد در جمع مردان ظاهر شود. ‏
فيلم با صحنه هايي همچون رقص والتر رالي با نديمه زينت يافته که تماشاگر را به ياد قسمت پيشين خواهد انداخت، اما ‏از رئاليسم خشن فيلم پيشين دور است. بيشتر به فيلمي حماسي/تاريخي شباهت دارد که بايد به عنوان درسي از تاريخ-در ‏زمانه اي که کمتر کسي حوصله کتب قطور تاريخ را دارد- آن را ديد و با ياد قسمت پيشين دل خوش کرد. هر چند تمامي ‏عوامل موفقيت فيلم قبلي-مانند بازيگران اصلي اش، بلانشت و راش- را در خود داشته باشد!‏
ژانر: زندگي نامه، درام، تاريخ.

براي مشاهده عکس هايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد

منبع: مجله ی الکترونیکی مبین

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 15:21 | لینک  | 

پرونده سریال بیداری

 

 

در-->اینجا<-- بخوانید!!

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:42 | لینک  | 

نگاهی بر فیلم مجنون لیلی

"قاسم جعفري" را پيش از آن كه با فيلم هايش بشناسيم،با سريال هاي تلويزيوني اش به ياد مي آوريم. سريال هايي نظير "خط قرمز" و "مسافري از هند" كه با تكيه بر قصه اي فراتر از خط قرمز هاي آن روزهاي رسانه ملي و نيز بهره جستن از زيبايي ها و جذابيت هاي ظاهري بازيگران و لوكيشن هاي مختلف ،تماشاگران بسياري را جذب قاب كوچك تلويزيون ساخته و تحولي هرچند اندك در روند سريال سازي سيما پديد آوردند.
با اين وجود عملكرد جعفري در عرصه سينما محدود مي گردد به چهار فيلم سينمايي (ماه مهربان،قاصدك،بازنده و گرگ و ميش)كه نه تنها مورد توجه منتقدان نگرفته اند،بلكه در گيشه نيز آنچنان كه بايد و شايد به توفيق چنداني دست نيافتند.شايد به همين دليل بوده است كه جعفري در آخرين ساخته سينمايي اش با گردهم آوردن مجموعه اي از ستارگان و بازيگران نام آشناي سينماي ايران و سود جستن از قصه هميشه جذاب "عشق" سنگ اول را محكم بنا گذاشته تا پيشاپيش خيالش از فتح گيشه ها آسوده باشد.
"مجنون ليلي" قصه ي جعبه اي باارزش است كه در روز عشاق (ولنتاين) به طور اتفاقي ميان چندين عاشق دلخسته دست به دست مي گردد تا عاقبت به دست صاحب اصلي اش برسد. فيلم با قضيه آشنايي صاحب جعبه (الناز شاكردوست) و عكاس جوان (محمدرضا گلزار) آغاز مي شود تا در نگاه اول چيزي جز نشانه هاي مرسوم در سينماي موسوم به بدنه را در چنته نداشته باشد. آدم هايي كه در كمترين زمان ممكن شيفته ي يكديگر مي شوند و به ياد هم به ترانه هاي عاشقانه گوش مي سپارند و حاضرند به خاطر يكديگر از جانشان نيز مايه بگذارند و در اين بين قرار است تا حد امكان بامزه نيز جلوه كنند.
اين بخش را مي توان ضعيف ترين و نچسب ترين بخش فيلم قلمداد كرد. از يك سو فيلمنامه به لحاظ منطقي لنگ مي زند (چه اينكه اين سوال در ذهن بيننده نقش مي بندد كه چطور مي شود در حالي كه شخصيت گلزار كارت ويزيتش را به ديگران تقديم كرده است،ليست بلند بالايي از شماره تلفن دريافت كنندگان كارت در اختيار وي قرار گرفته است؟) و از سويي ديگر تاكيد افراطي بر چهره و جذابيت هاي دو بازيگر اصلي اين بخش همراه با پخش ترانه هايي كه در لحظاتي كاملاً اضافي و تحميلي به نظر مي رسند،فيلم را در حد آثار درجه چندم سينماي ايران تنزل مي بخشد.
فيلم از لحظه تصادف شخصيت گلزار و قرار گرفتن جعبه در دستان كارگر مترو (نيما شاهرخ شاهي) يك روند سرد و كم اوج و فرود را طي مي كند. انگار قرار است جعبه با دليل يا بي دليل ميان افراد مختلف جا به جا گردد تا از اين رهگذر فرصتي براي عرضه اندام بازيگري فراهم گشته و پرده ي نقره اي با حضور وي رنگي ديگر گيرد. اين چنين است كه به جاي اينكه قصه ي آدم هاي روي پرده جذاب بنمايد،سيما و چگونگي حضور بازيگران نقش هاي مختلف است كه اسباب كنجكاوي تماشاگر را فراهم مي سازد. پرداخت ضعيف شخصيت حاجي فرش فروش (رضا رويگري) و همچنين قصه تكراري و نخ نما شده ي جريان عشق شاگرد وي (يوسف تيموري) به دختري ظاهراً ثروتمند (السا فيروز آذر) و در آخر افشاي حقيقت از زبان طرفين،از اعتبار اين بخش به شدت مي كاهد.
در ادامه حضور احمد پور مخبر در تاكسي شخصيت حميد گودرزي و نحوه ي گويش و شعر خواندن وي هرچند لبخندي را بر لبان تماشاگر مي نشاند با اين حال نبود خلاقيت و استفاده مكرر از كليشه هاي امتحان پس داده است كه آزار دهنده مي آيد. همچنين داستانك مربوط به حميد گودرزي و همسرش آنقدر كم رمق و كم اهميت به تصوير در آمده است كه به راحتي قابل چشم پوشي و ناديده انگاشتن به نظر مي رسد.شايد تنها كاركرد اين بخش را بتوان در قضيه رساندن الناز شاكردوست به بيمارستان جستجو كرد كه آن نيز در زمره بزرگترين گاف هاي فيلم قرار مي گيرد.
شايد بتوان اميد بخش ترين قسمت فيلم را در داستانك موسوم به "سه گره" جستجو كرد. اين بخش هرچند شروع اميدوار كننده اي ندارد (نگاه كنيد به كنسرت گروه موسيقي در ضيافت زباله ها كه كاركردي جز جلب توجه و همراه ساختن هر چه بيشتر تماشاگر عام پيدا نمي كند) اما در ادامه آنجا كه شخصيت هدايت (حامد بهداد) در آستانه ورود قطار،با دستان بسته مابين دو ريل راه آهن دراز مي كشد،نفس گيرترين و به نوعي جذاب ترين سكانس هاي فيلم بر روي پرده نقش مي بندد. در اين لحظات بيش از هر چيز بازي خيره كننده حامد بهداد و فيلمبرداري درخشان عليرضا زرين دست است كه جلب توجه مي كند..
با اين حال پايان بندي ضعيف و غيرقابل باور فيلم،طعم شيرين اپيزود متعلق به حامد بهداد را به سرعت تلخ مي كند.جايي كه فيلمنامه نويسان متعدد فيلم،لزوم منطق زماني فيلم را به هيچ مي انگارند و حضور الناز شاكردوست در بيمارستان كه پيش از اين در لا به لاي داستانك مربوط به حميد گودرزي به تصوير در آمده بود،همراه مي شود با قضيه خودكشي حامد بهداد و حضور وي در همان بيمارستان! گويي شخصيت الناز شاكردوست تمام اين مدت را در بيمارستان بي هدف به انتظار نشسته است تا فصل مفصل مربوط به بازي "سه گره" برگزار گردد و مصدوم به بيمارستان منتقل گردد تا شايد پايان فيلم سر و شكلي هيجان انگيز به خود گيرد.
در عين حال جعفري در "مجنون ليلي" قصد داشته به نوعي پرداختن به ريشه هاي فرهنگي ايران باستان را نيز در دستور كار قرار داده و با يادآوري روز اسپندگان به ايرانيان يادآور گردد كه مي توانند در ميان لايه هاي فرهنگي سرزمين خويش نيز نشاني از "روز عشاق" را جستجو كنند. اما مشكل فيلم در اين است كه آنقدر سطحي وار به مقوله عشق نگاه مي كند كه نه همذات پنداري تماشاگر را بر مي انگيزد و نه زمينه اي براي تفكر و انديشه پيرامون مقولات عميقي چون "عشق" در ذهن بيننده پديدار مي سازد. كاش كارگردانان و در راس آن ها فيلمنامه نويسان سينماي ايران با نگاهي ژرف تر موضوعات مورد بحث را مورد كنكاش قرار داده تا در عين حال كه گوشه چشمي به گيشه ها دارند،در زمينه انتقال پيام نيز روش هاي مناسب تري را پياده نمايند.

و بلاخره پس از مدت ها من تونستم آپ کنم (پیام)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:27 | لینک  | 

يازده انيميشن نژاددوستانه كمپاني وارنر كشف شد

يازده انيميشن نژاد دوستانه كه به وسيله كمپاني برادران وارنر ساخته شده است كشف شد.      

 به گزارش BBC ، اين 11 فيلم كه متعلق به سال 1968 هستند در يك سايت اينترنتي موسوم به <يوتوبه> پيدا شدند.كمپاني برادران وارنر پس از ساخت اين آثار در سال 1968 به انتشار و اكران آنها اقدام نكرد تا اينكه پس از گذشت حدود 50 سال اين آثار در اين سايت كشف شدند.اين در حالي است كه اين كمپاني به تازگي به خاطر رايت غيرمجاز آثار خود ادعاي خسارت كرده است.گفتني است، ساخت اين آثار در دهه 40 قرن 19 در بسياري از محافل با اعتراض و جنجال روبرو شده بود.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:46 | لینک  | 

شب هاي بلوبري من
My Blueberry Nights

 

 

کارگردان: وونگ کار واي. فيلمنامه: وونگ کار واي، لارنس بلاک بر اساس داستاني از کار واي. موسيقي: شيگرو ‏اومه باياشي. مدير فيلمبرداري: داريوش خنجي. تدوين: ويليام چانگ. طراح صحنه: ويليام چانگ. بازيگران: نورا ‏جونز[اليزابت]، جاد لا[جرمي]، ديويد استراتين[آرني]، ناتالي پورتمن[لسلي]، هکتور اي. لگوئيلوف[آشپز کافه]، ريچل ‏وايس[سو لاين]، چان مارشال[کاتيا]. 111 دقيقه. محصول 2007 هنگ کنگ، چين، فرانسه. نامزد نخل طلاي جشنواره ‏کن. ‏
اليزابت پس از يک جدايي دردناک از محبوبش، تصميم گيرد تا براي پشت سر گذاشتن زندگي و خاطرات تلخ گذشته اش ‏در داخل آمريکا سفر کند. وي همزمان با کافه دار جواني به نام جرمي آشنا مي شود و براي درآوردن خرج سفر شروع ‏به پيشخدمتي مي کند. اليزابت در محل کار خود با مشتريان مختلفي-‏‎ ‎که آرزوهايشان بزرگ از خودشان است- آشنا مي ‏شود، از جمله يک افسر پليس غمگين و همسرش که او را به خاطر مردي ديگر ترک کرده و هنرپيشه اي که مرتباً ‏بدشانسي مي آورد و سعي دارد تا نظمي به کار خود بدهد. او پس از برخورد با اين افراد تنهايي عميق، خلاء و استرس ‏را شناخته و درمي يابد که سفر را بايد از اعماق روح خود آغاز کند...‏

چرا بايد ديد؟
شب هاي بلوبري من اولين فيلم انگليسي زبان وونگ کار واي است که با هزينه اي معادل 10 ميليون دلار توليد و اولين ‏بار در جشنواره کن سال گذشته به نمايش در آمد.‏
وونگ کار واي متولد 1956 شانگهاي است. اما در 5 سالگي برادر و خواهرس را ترک و به هنگ کنگ مهاجرت ‏کرده است. تا 13 سالگي قادر نبود به لهجه اهالي هنگ کنگ[کانتوني] سخن بگويد. هرگز به دانشکده سينمايي نرفته و ‏فقط در يک دوره آموزش فيلمنامه نويسي شرکت کرده است. خودش مي گويد که شيوه روايت غير خطي اش را از ‏نويسنده آرژانتيني مانوئل پوئيگ و داستان ماجراي بوئنوس آيرس وي گرفته است. وي اولين فيلمساز چيني است که ‏چهار بار نامزد نخل طلا و برنده جايزه بهترين کارگرداني از جشواره کن شده است. بديهي است با چنين پيشينه اي رفتن ‏به سراغ آخرين کار توسط تماشاگري که تاکنون فيلمي از او نديده باشد، دشوار به نظر مي رسد. ‏
اما بايد بگويم هراس به خود راه ندهيد، چون اين داگلاس سيرک هنگ کنگي در اولين فيلم بين المللي خود داستاني سر ‏راست را براي روايت برگزيده است. فيلمي شرح يک سفر روحي و جسمي است. داستان زني که با خود و زندگيش ‏مشکل دارد و براي رويارويي با آنها و يافتن پاسخ تصميم به سفر مي گيرد. او در طول سفر با افرادي مختلف برخورد ‏و پاسخ هايي براي سوال هايش درباره عشق و زندگي مي يابد. يک فيلم ساده، صميمي و خوش ساخت که مي تواند در ‏هر گوشه دنيا قابل درک و دريافت باشد. ‏
شب هاي بلوبري من فيلمي است درباره قلبي زخمي و شروعي تازه، شرح يک سفري دراماتيک و اولين تجربه ‏بازيگري نورا جونز آوازخوان که شايد به قدرت فيلم هاي پيشين کار واي نباشد، اما بدون شک شما هم بايد سهم خود را ‏از کيک بلوبري او دريافت کنيد!‏
Berry‏ در زبان انگليسي به ميوه هاي توت مانندي گفته مي شود که رنگ هاي مختلفي دارد و با آن مربا يا کيک مي ‏پزند. اما فرهنگ هاي دم دست و موجود ‏Blueberry‏ را ميوه قره قاط نام داده اند که براي عنوان فيلم بسيار دور از ‏ذهن است. بنابراين از ترجمه نام فيلم صرف نظر مي کنم و مي گويم که دليل نام گذاري فيلم کيک بلوبري است که در ‏اولين سکانس فيلم جرمي به اليزابت تعارف مي کندو مي گويد که تقريباً کمتر کسي از مشتريان او کيک بلوبري سفارش ‏مي دهند. ‏
اليزابت: خوب مگه کيک بلوبري چشه؟‏
جرمي: کيک بلوبري مشکلي نداره، فقط مردم نوع ديگه اي را انتخاب مي کنند. اين را نمي شود گردن بلوبري ‏انداخت...‏‎ ‎فقط هيچ کس اونو نمي خواد.‏
اليزابت: صبر کن! من يه تيکه مي خوام.‏
ژانر: درام، عاشقانه. ‏‏

منبع: مجله ی الکترونیکی مبین

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 19:20 | لینک  | 

نگاهی به فیلم مه...

  این نسان های وحشی

 

براي تماشاگر علاقه‌مند به سينما و به ويژه سينماي وحشت، نام استفن كينگ همواره نامي بزرگ است.

براي ايراني جماعت كه شيفته ژانر وحشت نيست و هست هم، او نويسنده‌اي محبوب و قابل احترام است.

اما نام دارابونت براي ما شناخته شده‌تر است حتي اگر داستان‌هاي سرراست او را بيشتر دوست داشته باشد و در فرمت سينما اين شانس را به‌دست آورده كه يكي از همين داستان‌ها را به نام رستگاري در شاوشنك ببيند، يا اينكه آن را بخواند و چه بهتر كه كارگرداني، اين داستان نازنين كينگ را به فيلم درآورده باشد 7 سال پس از اين فيلم (رستگاري در ش-اوشنك محصول 1994  است) مسير سبز را كارگرداني كرده كه جزو محبوب‌ترين فيلم‌هاي سال‌هاي اخير جماعت ايراني و شيفته سينما بوده است.

اما آخرين كار دارابونت باز هم برگرداندن يكي از آثار استفن كينگ به زبان سينما بوده كه قبلا توسط يك كارگردان ديگر ترسناك‌ساز و البته مشهور (جان كارپنتر) كار شده و البته شكست خورده بود.

مه دستمايه اثر تازه دارابونت قرار گرفت و حاصل كار به شدت راضي‌كننده بود. عنوان فيلم در نسخه اصلي مه استفن كينگ است و در اصطلاح رايج همان مه داستان جماعتي كوچك با خلق و خوي متفاوت كه جغرافياي زندگي‌شان حداقل از يك شهر حالا تبديل شده به يك اتاق يا يك سالن؛ محلي كه يك ف-روشگاه يا سوپرماركت است و علت تجمع، فراگرفتن مه غليظ اطراف شهر و بيم حمله بيگانگان هيولاوش بسيار خطرناك و كريه‌المنظر كه در نهايت جمع محدودي كه باقي مانده‌اند در همان فروشگاه پناه گرفته‌اند تا بعد چه پيش آيد.

آنچه در داستان كينگ بسيار واضح و سرراست نمود دارد مفهوم ترس مطلق است. ترسي كه البته مي‌تواند منشاء ياوه‌گويي ديگران و شايعاتي باشد مبني بر اينكه خارج از اين اتاق و در داخل مه غليظ، هيولاها در انتظار نشسته‌اند و ترسي كه مي‌تواند عقلي و منطقي هم جلوه‌گري كند بر اين اساس كه آنچه قبلا بر سر ديگران آمده بايد درس عبرت باشد.

 به هر حال منشاء ترس هرچه باشد و جلوه‌گري آن منطقي يا غيرمنطقي مردم جمع شده در اتاق بدجوري تشتت‌ آرا دارند و اين چندگانگي باعت خلق و ارائه تظاهراتي از سوي آنان مي‌شود كه ذات سبوعانه وحشي‌گري انسان را به سهولت نمايش مي‌دهد.

ظرافت‌هاي موجود در داستان مه استفن كينگ اينگونه پيش مي‌رود كه گاه و بيگاه از سوي او به عنوان خالق اثر از هيولاهايش رونمايي مي‌شود و اين مواقع دست بر قضا فقط در هنگام رويارويي انسان‌ها با آنها انجام نمي‌گيرد.

او براي توصيف هيولاهاي داستان مه با قدرت آنها را پردازش و به بستر و روند شكل‌گيري داستانش وارد كرده با روندي كه فرانك دارابونت با تيزهوشي، تا آنجا كه ممكن است از انجامش طفره رفته است.

دارابونت در مه، هيولاها را وقتي نشان مي‌دهد كه تشتت آرا در اتاق كذايي به مرحله انفجار رسيده و آدم‌هاي درون پناهگاه چنگ و دندان خود را به همديگر نشان مي‌دهند و آن هنگامي است كه بالاخره طاقت يكي تمام مي‌شود و از اتاق بيرون مي‌آيد و وارد آن مه غليظ شديد مي‌شود و آن وقت است كه باز سر و صدا و ناله و فغان او را  تماشاگر مي‌شنود و از ديدن وحشت ديگر ساكنان مانده در اتاق است كه پي مي‌برد هيولاها چه معامله‌اي با او كردند و مثلا و احتمالا چه سرنوشتي در انتظارشان است.

روندي كه اگر چه طي حرف‌هايي كه ساكنان اتاق كذايي با هم دارند و طي مشاجره‌هاي تمام‌نشدني‌شان گاهي به حرافي هم مي‌رسد، اما بيانگر اين نكته كليدي است كه ترس جزيي از وجود ماست و براي مقابله با آن و فراتر براي مقابله با هيولاها بايد همه يكي شوند نه اينكه در اين آشفته‌بازار عده‌اي حق را به ديويد درايتون بدهند، تعدادي دنباله‌رو خانم كاروري باشند و تك و توك پشتيبان برت نورتن كله خراب كه اصولا اعتقاد دارد ترس بيجاست و هيچ خطري وجود ندارد.

هر چه باشد خانم كاروري وجود هيولاها را پذيرفته و قضاوتش اگرچه متافيزيكي است اما جانب احتياط را رها نمي‌كند و درايتون كه در بخش اول با كاروري هماهنگ است اما اعتقاد دارد همگي بايد يكي شوند و با نقشه و برنامه و سرانجام در يك جا با اتحادي خدشه‌ناپذير بروند و پدر هرچه هيولاي مخفي شده در مه غليظ است را درآورند.

آنچه دارابونت با وسواس تا ادامه و پايان فيلم در ارائه‌اش ثابت قدم است همين كم‌نشان‌دادن هيولا جماعت و بيشتر نشان‌دادن ترس و مفهوم آن از طريق واكنش‌ها و گفت‌وگوهاي افراد پناه‌گرفته در سوپر ماركت است. از طريق اين نوع نمايش و ارائه شخصيت‌هاي هيولاها و انسان‌ها است كه درمي‌يابيم واقعا در آن اتاق چه خبر است.

ن-ااميدي مطلق چه به روز انسان مي‌آورد و خوش‌باوري ساده‌لوحانه انسان را به چه گورستاني مهمان مي‌كند و يا اينكه همدلي در اوج ناتواني چه كارها مي‌تواند انجام دهد و شايد مهمتر از همه اينكه اين بشر 2 پا اگر بخواهد بي‌منطق باشد و كله خراب و گوشه‌هايي از درنده‌خويي‌اش را نشان دهد  چه فجايعي كه قادر به انجامش خواهد بود...

اما مه يك اتفاق جالب هم دارد كه در نهايت  احتمالا  به ضرر فيلم است. فيلمي كه در ژانر وحشت ساخته مي‌شود به ويژه اگر نويسنده داستانش كينگ هم باشد، به چرايي به وجود آمدن ترس‌ها و منشاء آن كاري ندارد.

همواره دنبال‌ كردن اين چرايي‌ها و اگر و اماها داستان را به بيراهه مي‌برد. به زعم خود كينگ مهم، ‌نشان‌دادن مفهوم ترس و ذات آن است و بس. در فيلم اما دليل به‌وجودآمدن مه‌هاي غليظ در آن شهر كوچك و به تبع آن آمدن هيولاها، به وجود مواد راديو اكتيو و پرتوهاي اينچنيني نسبت داده مي‌شود و نماهايي از اين تجمع پرتوها نمايش داده مي‌شود كه براي مدتي تماشاگر را به اين سمت مي‌برد كه چه ربطي بين مه غليظ و پرتوها مي‌تواند وجود داشته باشد؟ و اين همان وقتي است كه بايدبه ايجاد ترس و واكنش‌هاي آنهايي كه در اين بحران قرار گرفته‌اند پرداخته مي‌شد.

به هر روي فيلم 125 دقيقه‌اي فرانك دارابونت كه نوامبر 2007 حدور 4 ماه پيش به اكران سراسري راه يافت در نهايت هم مقبول تماشاگران واقع شد و هم نظر منتقدان را به دست آورد. اگرچه فيلم چ-يزي حدود 25 ميليون دلار فروخت، اما دارابونت به فروش فيلم كاري ندارد و گفته اينكه داستان جديد كينگ كه از يك سرگذشت ترسناك مربوط به خود نويسنده ملهم شده به زودي به بازار مي‌آيد و مهم اين است كه چه كسي آن را خواهد ساخت.

تاكنون مجموعاً 53 فيلم و سريال از نوشته‌هاي استفن كينگ اقتباس شده و علي‌الظاهر اين روند با قدرت ادامه خواهد يافت.

منبع:بانی فیلم

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 19:41 | لینک  | 

اجراي <امپراتور و آنجلو> و <سه‌گانه ميتراس> در دبي

 

نمايش‌هاي <امپراتور و آنجلو> و <سه‌گانه ميتراس> به كارگرداني امير دژاكام اواخر ارديبهشت در كشور امارات اجرا مي‌شود.

دژاكام در اين باره به مهر گفت: طبق رايزني‌هايي كه به صورت خصوصي و از طرف گروه انجام شده قرار است دو نمايش <امپراتور و آنجلو> و <سه‌گانه ميتراس> روزهاي 25 تا 27 ارديبهشت در سه اجرا در شهر دبي به صحنه بروند.<امپراتور و آنجلو> در اجرا از سه زبان انگليسي، عربي و فارسي استفاده مي‌كند و <سه‌گانه ميتراس> نيز به زبان فارسي اجرا خواهد شد.اين دو نمايش اواخر سال 86 و اوايل سال 87 همزمان در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر روي صحنه رفتند.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:56 | لینک  | 

بابك حميديان به جمع بازيگران "بی پولی" پیوست

 

بابك حميديان به جمع بازيگران پروژه سينمايي <بي‌پولي> به كارگرداني حميد نعمت‌ا... پيوست.

<بي‌پولي> نيمه دوم ارديبهشت در تهران كليد مي‌خورد و از بازيگراني كه تاكنون حضور آنها در اين فيلم قطعي شده مي‌توان به بهرام رادان، ليلا حاتمي و حبيب رضايي اشاره كرد.

پيش از اين حضور عليرضا زرين‌دست به عنوان مدير فيلمبرداري و كيوان مقدم براي طراحي صحنه و لباس در پروژه <بي‌پولي> قطعي شده بود و اسحاق خانزادي در مقام صدابردار به جمع عوامل توليد اين فيلم سينمايي پيوسته است. مصطفي شايسته هم تهيه‌كننده است.

فيلمنامه <بي‌پولي> را نعمت‌ا... و هادي مقدم‌دوست نوشته‌اند و هدايت فيلم آن را تهيه مي‌كند.

 داستان فيلم درباره زوجي جوان است كه درگير يك دوره بيكاري و بي‌پولي مي‌شوند و سعي در حل مشكلات دارند، اما تلاش آنها اوضاع را پيچيده‌تر مي‌كند. اين پروژه قرار است هفته آخر ارديبهشت ماه در تهران كليد بخورد.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:39 | لینک  | 

کاترینا زتا جونز در فیلم کمدی "پس زدن"

 

<كاترين زتا جونز> بازيگر آثاري چون <نقاب زورو> و <شيكاگو> در فيلم كمدي رومانتيك <پس‌زدن> به نقش‌آفريني مي‌پردازد.

به گزارش ايسنا، <پس‌زدن> با نويسندگي و كارگرداني <بارت فرونديچ>  اواخر اين ماه ميلادي در نيويورك مقابل دوربين مي‌رود. بنا به اعلام هاليوود ريپورتر، داستان فيلم درباره آشنايي يك مرد جوان با زني سالخورده و آغاز زندگي مشترك آن دو است.

<جاستين بارتا> بازيگر فيلم <گنجينه ملي> ايفاي نقش مقابل زتاجونز در فيلم پس‌زدن را برعهده خواهد داشت. <باتا> پسري 25 ساله است كه كنار مادرش يك زندگي معمولي و عادي را در همسايگي <زتا جونز> مي‌گذراند. <پس‌زدن> از اولين پروژه‌هايي است كه توسط شركت فيلم‌سازي <ناسنت> به تهيه و توليد خواهد رسيد.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:5 | لینک  | 

مرگ و زندگي بابي زي
The Death and Life of Bobby Z

 

کارگردان: جان هرتزفلد. فيلمنامه: باب کراک اور، آلن لارنس بر اساس داستاني از دان وينسلاو. موسيقي: تيم جونز. ‏مدير فيلمبرداري: ماتيو موريارتي. تدوين: بروس کانون، آلن جيکوبوويتز. بازيگران: پل واکر[تيم کيرني]، لارنس ‏فيشبرن[تد گروزا]، جيسون فلمينگ[برايان کريور]، اليويا وايلد[اليزابت]، کيت کارادين[جانسون]، خواکيم د آلميدا[دون ‏هوئرتو]، جي. آر. ويلارئال[کيت]، جيسون لوئيس[بابي زي]. 97 و 94 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، آلمان. نام ‏ديگر:، ‏Kill Bobby Z Bobby Z، ‏Let's Kill Bobby Z‏. ‏
تد گروزا افسر اداره مبارزه با مواد مخدر، تيم کيرني تفنگدار دريايي سابق را که محکوميت کوتاه مدتي دريافت کرده به ‏همکاري فرا مي خواند. وظيفه او در ازاي خروج زود هنگام از زندان، کسب هويت قاچاق چي معروفي به نام بابي زي ‏است. کسي که با بزرگ ترين روساي باندهاي قاچاق در آمريکاي جنوبي رابطه دارد و مي توان از طريق وي ماهي ‏هاي بزرگ تر را به دام انداخت. گروزا به تيم مي گويد که بابي زي واقعي مرده، اما هيچ کدام از قاچاق چيان از اين ‏واقعه مطلع نيست. اما زني وجود دارد-اليزابت- که معشوق پيشين بابي زي بوده و قادر به شناسايي بابي زي واقعي ‏است. تيم پس از آموزش توسط گروزا و دستيارش وارد محفل قاچاق چيان مي شود. پس از برخورد با اليزابت به نظر ‏مي رسد که تيم موفق به قانع کردن او شده است. اما وقايع غير منتظره اي در انتظار اوست از جمله پسر 14 ساله اي ‏که اليزابت اصرار دارد فرزند بابي زي است و نقشه هايي که ديگران قاچاق چيان از جمله دون هوئرتو براي کشتن ‏بابي زي کشيده اند. تيم به همراه فرزند بابي مي گريزد، اما در درگيري نهايي ناگهان سر و کله بابي زي واقعي به ‏همراه گروزا پيدا مي شود....‏

چرا بايد ديد؟
جان هرتزفلد نويسنده و کارگردان کم وبيش شناخته شده اي است که از سال 1979 وارد سينما شده و تعداد متنابهي فيلم ‏و سريال تلويزيوني موفق در کارنامه خويش دارد. اولين فيلم بلند خود را در 1983 ساخته و فيلم هاي دوم و سومش[دو ‏روز در دره لس آنجلس و 15 دقيقه-با شرکت رابرت دنيرو] مهم ترين کارهاي او به شمار مي آيند. مرگ و زندگي بابي ‏زي چهارمين فيلم بلند اوست که با صرف هزينه اي معادل 22 ميليون دلار ساخته شده، اما حاصل کار آن قدر کليشه اي ‏بوده که در بسياري از کشورها [از جمله خود آمريکا] مستقيماً روانه بازار دي وي دي شده است. ‏
فيلم داستاني قالبي درباره يک مرد، دو زندگي و دشمنان بي شمار دارد. بازيگراني کم و بيش مشهور و پولساز که اين ‏بار نه براي خود اعتباري فراهم کرده اند و نه پولي نصيب سرمايه گذران ساخته اند. با اين حال فيلم چندان هم بد نيست. ‏البته اگر توقع زيادي از يک اکشن نداشته باشيد! ‏
پيرنگ داستاني فيلم ملغمه اي از همه کليشه هايي است که تا امروز ديده ايد، از رابطه عاطفي يک مرد و يک بچه ‏بگيريد و بياييد تا برسيد به خائن بودن جناب گروزا که در پايان به خاطر هوشمندي کيرني به همراه بابي زي واقعي ‏کشته مي شوند. جناب شان هم به گفته راوي فيلم هم زن و هم پول ها را صاحب مي شود و روي عرشه کشتي تفريحي ‏به سمت غروب راه مي افتد. مي ماند استعدادهاي هدر رفته اي چون کيت کارادين و خواکيم د آلميدا که تمامي سعي شان ‏را براي بخشيدن جاني به اين فيلم بي رمق صرف کرده اند. اگر اين جا دادگاه بود و ما هم قاضي، تنها حکمي که مي ‏توانستيم درباره مرگ و زندگي بابي زي صادر کنيم اين بود: محکوم و ورشکسته به تقصير!‏
ژانر: اکشن، جنايي، درام، مهيج.‏

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 22:5 | لینک  | 

باقی عکسش ها در ادامه ی مطلب..................................

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:41 | لینک  | 

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد.,والدین دنیرو هنرمند بوده اند او کودکی اش را در ایتالیای کوچک گذراند که یکی از محلات نیویورک بود ده ساله بود که کارش را با تئاتر آغاز کرد و در نمایشنامه جادوگر شهر از هنرنمایی کرد و بعدها به کلاس بازیگری لی استراسبرگ رفت و بازیگری را نزد او آموخت و بدین ترتیب بود که به بازیگری متداکتینگ تبدیل شد سبکی که مارلون براندو وجیمز دین آغازگران آن بودند و بارابرت دنیرو و داستین هافمن به اوج قدرت خود رسید باید گفت که او بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده‌است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه‌داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند. فیلم‌های زیادی نیز تهیه و چند فیلم نیز کارگردانی کرده‌است مانند داستان یک برانسکی که فیلم بسیار زیبایی از آب در آمد این فیلم در تلویزیون ایران به نمایش در آمده‌است. مارلون براندو در مورد او گفته‌است: «به گمان من حتی خود دنیرو هم نمیداند که تا چه حد مهارت دارد.» رابرت دنیرو در کنار آرنولد شوارتزنگر ، تام کروز و آل پاچینو در سال ۱۹۹۴ برای فیلمی در کنار همدیگر آماده می‌شدند که این فیلم بنا به دلایلی هرگز به پرده نرفت. او در سال ۲۰۰۸ جایزه دوربین طلایی را به خاطر یک عمر حضور جاودان در عرصه سینما تحت عنوان شاهکار جهانی در برلین از دستان مارتین اسکورسیزی دریافت کرد.باید گفت که مارلون براندو و دنیرو دو نفری بودند که به خاطر بازی درخشانشان در نقش دون ویتو کورلیونه موفق به دریافت جایزه اسکار گشتند که از دیدگاه بسیاری از منتقدان ماندگارترین نقش تاریخ سینماست بسیاری از منتقدان او را تواناترین بازیگر تاریخ سینما می دانند واین هیچ اغراق و مبالغه نیست زیرا دنیرو در اکثر ژانرهای سینمایی نقش آفرینی کرده است برای مثال می توان در سینمای وحشت آثاری همچون فرانکشتاین و موهبت الهی را نام بردو در سینمای کمدی هم شاهکاری همچون سلطان کمدی راکه درآن مقابل غول دنیای کمدی آن عصر یعنی جری لوئیس نقش آفرینی می کندرا نام بردوآثار دیگری همچون ملاقات با والدین وملاقات با فاکرها ودر ژانر ورزشی هم وی در اثر جاودان مارتین اسکورسیزی یعنی گاو خشمگین نقش آفرینی کرده است که از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران سینمایی بهترین اثر ورزشی سینماست و همچنین از دیدگاه AFI (انیستیتوی فیلم امریکا)پس از همشهری کین و پدرخوانده وکازابلانکا بهترین فیلم تاریخ سینما است اما در سبک گانگستری هم دنیرو شاهکاری دیگر همچون رفقای خوب اثر اسکورسیزی و تسخیر ناپذیران اثر بیاد ماندنی دی پالما را داراست.

لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید...........................................

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 15:37 | لینک  | 

شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا

محمدرضا شریفی‌نیا با تشبیه احمدی‌نژاد به "سرکه" از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفش‌دوزک درخت مو استفاده کرد!

محمد رضا شریفی‌نیا در گفتگویی با نشریه "رضا رشیدپور" با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم "میهمان مامان" داریوش مهرجویی گفت. او گفته است: از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما می‌شد او باید چند وقتی در تئاتر کار می‌کرد و بعد وارد سینما می‌شد.
به نوشته «رویش»،شریفی‌نیا ادامه داده است: رضا به من گفت دوست دارد در یک کار خاص بازی کند من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده می‌کنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتی‌متری گذاشت و تست‌گریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش می‌خواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند.
وی ادامه می‌دهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام می‌شود و ریش می‌گذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع می‌کنیم. من هم این کار را نمی‌کنم تا بدانی وقتی قراری می‌گذاریم باید سر آن بمانی.
به گزارش «فردا»، شریفی نیا در پایان این گفتگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است:

بهرام رادان؟
انگور یاقوتی.

قالیباف؟
انگور شاهانی.

ابراهیم حاتمی‌کیا؟
درخت انگور.

تهمینه میلانی؟
دلمه برگ مو.

محمدرضا گلزار؟
کفش‌دوزک درخت مو.

داریوش مهرجویی؟
باغ انگور.

سید محمد خاتمی؟
تاکستان.

مسعود ده‌نمکی؟
هسته‌انگور.

می‌شود توضیح بدهید؟
شما می‌توانید خود انگور را بخورید و به هسته‌اش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.

محمود احمدی نژاد؟
سرکه.

یعنی چه؟
من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری مردم که می‌خورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای می‌دادم.

آزیتا حاجیان؟
شراب حلال.

هدیه تهرانی؟
شراب حرام.

خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.
من هم موافقم.

منبع: مجله ی الکترونیکی روزانه(که به ایمیلم فرستاده بودند.)

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:16 | لینک  | 

خيلي بد
Superbad

 

 

کارگردان: گرگ موتولا. فيلمنامه: ست روگن، اوان گولدبرگ. موسيقي: لايل ورکمن. مدير فيلمبرداري: راس تي. ‏الزبروک. تدوين: ويليام کر. طراح صحنه: کري سال. اسپلمن. بازيگران: جونا هيل[ست]، مايکل سرا[اوان]، کريستوفر ‏مينتز پلس[فوگل]، بيل هدر[سرکار اسليتر]، ست روگن[سرکار مايکلز]، مارتا مک ايزاک[بکا]، اما استونز[جولز]، ‏آويووا[نيکولا]، جو لو تروگيلو[فرانسيس]، کوين کوريگان[مارک]. 118 و 114 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد ‏بهترين فيلم کمدي و بهترين بازيگر جوان از مراسم منتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين بازيگر خوش آتيه/مايکل سرا ‏از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد جايزه بهترين فيلم تابستاني از مراسم انتخاب نوجوانان. ‏
ست و اوان دوستاني صميمي هستند که آخرين هفته هاي دوران تحصيل در مدرسه راهنمايي را مي گذراند. ان دو قرار ‏است با آغاز دوره دبيرستان در جاهايي مختلف ادامه تحصيل داده و از هم جدا شوند. بنابر اين بهتر فرصت براي ‏خوشگذراني، يعني جشن فارغ التحصيلي را نبايد از دست بدهند. اما مشکل اينجاست که اين دو موجود در ميان همگنان ‏خود به بازنده هايي بي دست و پا مشهورند و هيچ کس مايل به دعوت آنها به اين مهماني نيست. تا اين ‏که ست در کلاس آشپزي با دختري زيبا آشنا شده و با قبول تهيه مشروب الکلي براي مهماني موفق به ثبت نام خود در ‏ليست مدعوين مي شود. اما مشکل اينجاست که او نوجواني زير 21 سال است و از اين رو قادر به خريد مشروب الکلي ‏نيست. اين دو نفر به همراه دوست اجق وجق شان فوگل هر راهي را براي خريد مشروب امتحان مي کنند، که فرجام آن ‏شبي به ياد ماندني براي اين سه دوست است....‏

چرا بايد ديد؟
بگذاريد حرفي را که بايد در آخر اين مطلب بزنم، همين الان اعتراف کنم. خيلي بد بر خلاف نامش فيلم خيلي بدي ‏نيست! و بر عکس فيلم بامزه و خنده داري است که مي تواند لحظات خوشي را برايتان به ارمغان بياورد. شخصاً از ‏برخي ديالوگ هاي تند و تيز و حتي بي ادبانه اش قهقهه زدم. ‏
خيلي بد يک کمدي نوجوان پسند 20 ميليون دلاري با شرکت بازيگراني اغلب زير 18 سال است که تا لحظه 121 ‏ميليون دلار بازگشت مالي داشته، اين يعني مرغ تخم طلا! و همه کاره آن کسي نيست جز گرگ موتولا متولد 1964 که ‏با اولين فيلم بلندش ‏The Daytrippers‏ به شهرت و موفقيتي عظيم دست يافت. اما بدون شک عامل اصلي توفيق خيلي ‏بد فيلمنامه نويسان آن هستند که بنا به گفته خودشان از 13 سالگي شروع به نوشتن آن کرده اند و نام خود را نيز به ‏شخصيت هاي اصلي آن بخشيده اند. فيلم سرشار از عناصر اتوبيوگرافيک است و مي تواند به عنوان برشي از زندگي ‏نسل جوان اوايل قرن تازه است که تمامي دانسته هاي جنسي خود را از سايت هاي پورنوگرافيک اينترنتي به دست ‏آورده بود.يعني نسلي که شخصيت هاي شيريني آمريکايي نمونه هاي سبک آن بودند. البته شخصيت هاي خيلي بد بيشتر ‏وامدار فيلم هاي دهه هفتادي بالغ تر اين نوع مانند ديوارنوشته هاي آمريکايي و ‏Animal House‏ يا ‏Dazed and ‎Confused‏ ابتداي دهه 1990هستند. شايد بد دهن تر باشند، فاقد اخلاق و حتي فکر و ذکرشان سکس باشد، اما سنگيني ‏و دغدغه هاي دوران بلوغ دست کم به اندازه برادرهاي بزرگ ترشان بر دوش شان سنگيني مي کند. ‏
اگر کمي بتوانيد جلوي خنده خود را بگيريد، خيلي بد به عنوان تلنگري به عقده هاي جنسي مردانه[مانند خود قضيب ‏انگاري] مي تواند بيشتر از آنچه فکر مي کنيد، جدي باشد. بازيگران اصلي فيلم واقعاً درخشان هستند. مخصوصاً سبک ‏کمدي عصبي جونا هيل سخت يادآور کارهاي مرحوم جان بلوشي و ويل فرل يا جل بلک در سبک ‏Frat Pack‏ است. ‏اما بسياري از لحظات قهقهه برانگيز فيلم متعلق به کريستوفر مينتز پلس است. براي گذراندن دو ساعت خنده و هيجان ‏واقعي از شما دعوت مي کنم فرصتي براي تماشاي داستان دو بازنده که در حسرت خلوت کردن با دخترها مي سوزند و ‏مي سازند، فراهم کنيد!‏
ژانر: کمدي

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:10 | لینک  | 

گفت‌وگو با مسعود كيميايي درباره فوتبال
وقتي تيمی يكي ‌مي‌زند و بعد دوتا ‌مي‌خورد، آن وقت طرفدارش ‌مي‌شوم

 

[ گفت‌‌و‌گو : امیر پوریا ]

فوتبال از آن پديده‌هايي است كه آدم‌ها در هر سن‌و‌احوالي نمي‌توانند به طور مطلق در برابرش بي‌واكنش باشند. حتي آنها كه ‌مي‌گويند از آن بيزارند، به روشني به آن پرداخته‌اند و دارند با ابراز نفرت، واكنش ‌نشان مي‌دهند. اين ماجرا در خصوص آدم‌هاي فرهنگي سر و شكل خاصي به خودش ‌مي‌گيرد؛ چون آنها به‌هرحال چشمي‌ هم به آثار اجتماعي فوتبال دارند و ارزش هيجان را به منزله يك راه درروي رواني و حسي، فهم ‌مي‌كنند. چشم شما اينها را چطور ديده؟ چيزي به اسم خاطره فوتبالي برايتان آنقدر جدي بوده كه بماند و مرجع بحث و نقلي بشود؟
اين كه ‌مي‌گويي، به‌هرحال هست. بيت درستش همان است كه «هيچ كس نسبت به فوتبال بي‌تفاوت نيست». من خاطره‌هايي دارم از تيم‌هايي كه آن وقت‌ها در فوتبال تهران و ايران بالا بودند. تيم دارايي يادم ‌مي‌آيد. تاج و پرسپوليس يادم ‌مي‌آيد. بابت ريشه‌هاي درباري تيم تاج، آنهايي كه آن موقع احساس سياسي داشتند و انتخاب‌شان پرسپوليس بود. يك دليلش هرچند صوري، ولي به‌هرجهت «سرخي» پيراهنش بود. دليل ديگر اين بود كه تصويري از خودش داده بود كه خيلي مستقل به نظر ‌مي‌آمد. برخلاف اتفاقات فرهنگي كه تمام زيرورويش را ‌مي‌كاويديم، در اين جور مسائل كمي‌ از دورتر تصويرها را ‌مي‌پذيرفتيم و كنجكاوي نمي‌كرديم. هنوز هم برايم مهم نيست كه اين تصوير مستقلي كه از پرسپوليس در ذهن داشتيم، درست بود يا نبود. اين در ذهن نسل ما ماند. چيزي كه مهم است، اين است كه كسي مثل من بايد روراست بگويد كه فوتبال نمي‌شناسد. آنهايي كه متخصص اين ماجرا هستند، وقتي حرف ‌مي‌زنند، من خيلي لذت ‌مي‌برم...

ادامه ی این گفتگوی خواندنی در ادامه ی مطلب................................

منبع:سینمای ما

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:14 | لینک  | 

"به همین سادگی"

 

 

به همین سادگی روایت زنی است که گمان می کند جایگاهش را در زندگی از دست داده. دیگران برایش غریبه اند. منتظر است تا آنی سفره ی دلش را باز کند و بگوید کفش هایم برای این نو مانده که جایی برای رفتن ندارم. بی محلیهای فرزندانش، موبایل شوهرش که دست منشی شرکت است، کارت عابر بانک که پول نمی دهد، اینها همه دست به دست هم می دهند تا طاهره پس از شلیک با تفنگ اسباب بازی علی حالت نوستالوژیکی به او دست بدهد و یاد ییلاق و دایی قاسم و تیر در کردن بیافتد. به راستی قدر و منزلت زن در جامعه چقدر است؟ این را وقتی می فهمیم که طی کش شیرینی فروشی که صندوق دار هم هست از کارش ناراضی است. چقدر مهربان و ساده، که اهالی ساختمان با او در ارتباط اند و بهجت خانم نصفه شبی بدنبال طاهره می آید تا برای دخترش قرآن باز کند تا ببیند بختش خوب است یا بد. این را از او خواسته چون فکر می کند که بختش سفید است. می گوید: "بهتر است که یک سفید بخت برای دخترم قرآن باز کند. چه کسی بهتر از تو..."

طاهره که دلش در طول روز گرفته بود و فکر می کرد دنیا برایش به آخر رسیده با این حرف بهجت خانم به فکر فرو می رود. "راستی تا حالا به این فکر نکرده بود..." دهم دی بود و سالگرد ازدواجش با امیر. چه کارهایی که نکرده بود تا امیر اینروز را به خاطر باورد، اما حیف که جناب مهندس فکر طرح و شرکت و شرکایش بود.

همه ی اینها دست به دست هم دادند تا طاهره غمگین شود. اما حرف بهجت خانم انگار که دریچه ای تازه به زندگی او باز کرد. فهمید که بچه هایش فقط بچگی می کنند. آرزو مادرش را دوست دارد. از صدای آوازش خوشش می آید و می خواهد شب تا بابا نیامده تو رختخواب مامان بخوابد. علی هم مادرش را دوست دارد. سر معادل انگلیسی خانه دار که دوستانش برای مادرش به کار بردند، با آنها دعوا می کند. و امیر هم جای خالی همسرش را حس می کند. این را وقتی که شب بلند شد و گفت طاهره کجایی؟...ثابت کرد.

حالا دیگر طاهره دل به زندگی داده...اگر قاسم بیاید دیگر با او به روستا نمی رود.

به همین سادگی روایتی است از زندگی ساده ای که باید به آن عادت کرد!

در کل:

داستان گویی خوبی نداشت اما تأثیر گزاریش عالی بود.

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 1:12 | لینک  | 

خاطرات پرستار بچه
The Nanny Diaries

 

کارگردان: شاري اسپرينگر برمن، رابرت پولچيني. فيلمنامه: شاري اسپرينگر برمن، رابرت پولچيني بر اساس رماني ‏از اما مک لافلين و نيکول کراوس. موسيقي: مارکو سوزو. مدير فيلمبرداري: تري استيسي. تدوين: رارت پولچيني. ‏طراح صحنه: مارک ريکر. بازيگران: اسکارلت جوهانسون[آني براداک]، لورا ليني[خانم ايکس]، آليسيا کيز[لاينت]، ‏کريس اوانز[هوارد هوتي]، دانا مورفي[جودي براداک]، نيکلاس ريس ارت[گرير]، جوديت رابرتز[ميليسنت]، پل ‏جياماتي[آقاي ايکس]، ناتان کوردري[کالوين]، جان هنري کاکس[دين]، مايک رد[ديود]. 105 دقيقه. محصول 2007 ‏آمريکا. ‏
آني که در نيوجرسي زندگي مي کند، پس از فارغ التحصيل شدن براي يافتن شغل به نيويورک مي رود. شغلي که ‏نصيب اش مي شود مراقبت از کودک يک خانواده مرفه منهتني است. او به زودي با سختي هاي کار و زندگي در ميان ‏طبقه مرفه اين شهر آشنا مي شود. اما زماني که عشق به سراغش مي رود، شرايط بيش از اندازه سخت و در هم ريخته ‏مي شود....‏

چرا بايد ديد؟
شاري اسپرينگر برمن[متولد 1964 نيويورک] و رابرت پولينچي[متولد 1964 نيويورک] زن و شوهر نويسنده، ‏کارگردان، تدوينگري هستند که فيلمسازي را به شکل مشترک با فيلم ‏Off the Menu: The Last Days of ‎Chasen's‏ در سال 1997 اغاز کردند و تاکنون شش فيلم ديگر اعم از داستاني و مستند به کارنامه خود افزوده اند. ‏موفق ترين کار اين زوج فيلم ‏American Splendor‏ با شرکت پل جياماتي است که نامزدي اسکار بهترين فيلمنامه و ‏دريافت 28 جايزه معتبر بين المللي را برايشان به دنبال داشته است. ‏
خاطرات پرستار بچه ثمره آخرين همکاري آنهاست که بر اساس تجارب نويسندگان رمان[اما مک لافلين و نيکول ‏کراوس] از دوراني که پرستار بچه بوده اند، شکل گرفته و نکات جالبي در اين زمينه با خود دارد. فيلم با سکانسي گيرا ‏و طنزآلود آغاز شده و بعد به شکلي موشکافانه به روابط ميان افراد مرفه جامعه و اختلافات طبقاتي مي پردازد. محبوب ‏ترين و شايد عامل اصلي موفقيت فيلم بازيگر ستاره اش اسکارلت جوهانسون است که تا اين لحظه بيش از 25 ميليون ‏دلار براي توليد کنندگان فيلم به دست آورده است. اما نبايد از روايت روان سازندگان فيلم غافل شد که در کنار نقد ‏اجتماعي از خلق هيجان نيز چشم پوشي نکرده اند. اگر به دنبال فيلمي جدي تر هستيد، از تماشاي اين محصول نه چندان ‏واقعگرايانه و روز آمد خودداري کنيد. ولي اگر از کمدي هاي عاشقانه سبک خوش تان مي آيد، خاطرات پرستار بچه ‏همه چيز براي شما دارد و نمونه اي کامل از ژانر خويش است. از دست ندهيد!‏
ژانر: درام، عاشقانه، کمدي.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:57 | لینک  | 

باقی عکس ها در ادامه ی مطلب.........................................................

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:52 | لینک  | 

گلزار تمشک طلایی گرفت

 

 

نصف مال فیلم نصف مال تئاتر، طی یک عمل کاملاً فرهنگی به محمد رضا گلزار به خاطر بازی در فیلم مجنون لیلی، "تمشک طلایی" داد...

 

لطفاً نظر خودتون رو راجع به محمدرضا گلزار، از آغاز تا کنون و دستمزدهای گران نسبت به سینمای ارزان بگویید؟

 

خواهشاً در نظرسنجی سمت چپ پایین صفحه هم شرکت کنید.

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:59 | لینک  | 

درباره ی مجنون لیلی

 

مجنون لیلی، فیلمی که در ابتدا از دیدن آن پشیمان شدم ولی بعد با حضور بازیگرانی چون: رضا رویگری، ابوالفضل پور عرب و حامد بهداد نظرم عوض شد. اما این سینمایی در عین حال که قسمت هایی از آن جذاب بود، نقص زیادی داشت. بعنوان یک تماشاگر دارم ازاین فیلم می نویسم و دوست دارم که شما عزیزان هم نظرم را بدانید.

محمدرضا گلزار را که دیگر فقط خواجه حافظ شیرازی است که نمی شناسدش. بحثی را که تا همین چند وقت پیش سوژه ای بود برای کاغذ های خبر و سایت ها که دیگر یادتان هست. موضوع دستمزد گران و سینمای ارزان و حرفی که داوود رشیدی در مورد آن گفت: "این بازیگر دور برداشته و کارش غلط است."

دستنوشته ی امیر قادری را در این باره نخواندم فقط در تیتر آن نوشته بود:"وقتی می ارزد، چرا نگیرد؟"

از موضوع جدا نشویم و به "مجنون لیلی" بپردازیم. فیلم در ابتدا خیلی کلیشه ای و تکراری شروع شد. و ای کاش که محمدرضا گلزار در آن بازی نمی کرد. صراحتاً می گویم و بعنوان یک تماشاگر حق دارم که ابراز نظر کنم که گلزار هیچ نوع نوآوری ای در این فیلم نداشت و خسته کننده ترین قسمت هم به او تعلق داشت که اگر بازیگر قوی ای بود بی شک از آن قسمت فیلمنامه بهترین می ساخت. ولی حیف که آقای جعفری (کارگردان) به قول بعضی مطالب، سمندگان و ولنتاین را بهانه ای قرار داده اند برای گیشه!

من با قسمتی از این فیلم مشکل داشتم و اصلاً برایم قابل هضم نبود. اینکه می گفتند تمام تصادفی ها را می برند به فلان بیمارستان...

یا من نمی توانستم درکش کنم یا واقعاً از اصل درک و منطق دور بود.

شاکر دوست در ماشین به گودرزی می گوید:"می گویند تمام تصادفی ها را به فلان بیمارستان می برند."

گودرزی جواب می دهد:"نه خانم، معمولاً به نزدیک ترین بیمارستان می برند!"

چند سوال اینجا مطرح است:

1-پس چرا باز هم به همان بیمارستان رفتند؟(من که بار اولم بود این را می شنیدم)

2-الناز شاکر دوست از کجا فهمیده بود محمدرضا گلزار تصادف کرده؟(احتمالاً از صدای آخ و اوخ وسط اتوبان شلوغ و افتادن گوشی روی زمین)

3-چرا یکنفر پیدا نشد که با موبایل گلزار با آخرین شماره تماس بگیرد و بگوید شما  تصادفی دارید در فلا جا؟(احتمالاً گوشی را مانند صندوق چوبی پیدا کرده اند و برده اند)

4-حامد بهداد کجا تصادف کرده و که به همان بیمارستان می برندش؟(احتمالاً همان جایی که گلزار تصادف کرده و این حرف که همه ی تصادفی هار ا به فلان جا می برند واقعاً مزخرف است.)

شما فرض کنید شخصی در شوش تصادف می کند، بلندش می کنند، می برندش به فلان بیمارستان و شخصی دیگر در تجریش تصادف می کند که او را نیز باید ببرند به آن بیمارستان و سرنوشت هردوی این تصادفی ها، مرگ است!

4-آشنایان حام بهداد از کجا فهمیدند که او تصادف کرده و آیا از روی حدس و گمان به آن بیمارستان رفتند؟(احتمالاً در جیب بهداد شماره تلفن قهوه خانه ی پاتقش بوده!)

5-گلزار وقتی تصادف کرد هوا روشن بود و شاکر دوست وقتی به بیمارستان رفت هم هوا روشن بود.

"توجه کنید که بهداد شب تصادف کرد و وقتی که در سکانس آخر نشان داد شاکر دوست وارد بیمارستان شد کاملاً دور از ذهن بود چون نشان داد شاکر دوست صبح وارد محوطه ی بیمارستان شد و شب به ساختمان بیمارستان رسیه بود1 و سرعت عمل همراهان بهداد باید فوق العاده بوده باشد که کمی بعد از شاکر دوست به بیمارستان رسیدند."

احتمالاً حرکت شاکر دوست در قسمت هایی که ما ندیدیم کاملاً اسلوموشن بوده.

سوال اینجاست که آیا دور از جان شما ما احمقیم که اینقدر ساده با ما بازی می کنند؟

*حمید گودرزی در نقش بازی کردن متزلزل بود...گاه گاهی ادای راننده تاکسسی ها را در می آورد و گاهگاهی هم ادای کسانی را که ماکسیما سوار می شوند.

*گریم نیما شاهرخ شاهی به کارگر مترو نمی خورد(صورت شش تیغ و موهای فشن) و اصلاً خوب ادای لوته ها را در نمی آورد.

در کل:

اصلاً خوش نگذشت!!!

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:58 | لینک  | 

گفت‌وگو با باران كوثري
به نظر من ستاره بودن ربطي به سن و سال و قيافه ندارد

به نظر من ستاره بودن ربطي به سن و سال و قيافه ندارد

 

سینمای ما -  احسان رحيم زاده : باران كوثري هم اكنون فيلم «دايره زنگي» را روي پرده دارد. بسياري از منتقدان معتقدند اگر اين فيلم در بخش مسابقه جشنواره فجر سال گذشته شركت مي كرد، وي با بازي غافلگيركننده اش، مي توانست يكي از شانس هاي دريافت سيمرغ بازيگري باشد. «باران كوثري» از معدود بازيگران سينماي ايران است كه درست يك سال پس از جايزه جشنواره بيست و پنجم فجر و كسب سيمرغ بلورين بازيگري، در جشن سينماي ايران هم به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد. در فرصتي كه دست داد با او به بهانه نمايش عمومي فيلم «دايره زنگي» به گفت وگو نشستيم.گزيده فيلم شناسي:«بانوي ارديبهشت»، «زير پوست شهر»، «رقص در غبار»، «خوابگاه دختران»، «تقاطع»، «گيلانه»، «خون بازي»، «روز سوم»، «توفيق اجباري» و «دايره زنگي»مجموعه تلويزيوني:«صاحبدلان»نمايش :«در ميان ابرها» و «آن سوي آينه»حضور شما در فيلم «توفيق اجباري» تا حدي سوال برانگيز بود. خيلي از منتقدان معتقدند كه اين فيلم، در حد و اندازه هاي شما نيست. يعني انتظار مي رفت «باران كوثري»، پس از دريافت سيمرغ بازيگري در انتخاب هايش بيشتر دقت كند.-اولا من در هر شرايطي از همكاري با آقاي «لطيفي» لذت مي برم. ثانيا خيلي دوست داشتم پس از بازي در دو فيلم گونه اجتماعي و دفاع مقدس يعني «خون بازي» و «روز سوم»، در يك فيلم كمدي بازي كنم. البته اگر مي دانستم بعدها فيلم «دايره زنگي» به من پيشنهاد مي شود، كمي صبر مي كردم. براي من افتخار است كه در فيلم لطيفي بازي كنم. ولي مي خواهم بگويم انتظار من هم، از «توفيق اجباري» بيشتر بود.اتفاقا كارنامه سينمايي شما نشان مي دهد كه بيشترين بازي را، در فيلم هاي محمدحسين لطيفي داشته ايد. همكاري كه با «خوابگاه دختران» آغاز شد و با فيلم هاي «روز سوم»، «توفيق اجباري» و سريال «صاحبدلان» ادامه يافت.- براي من خيلي هيجان انگيز است كه با يك كارگردان چند بار كار كنم. همكاري با ايشان، بسيار لذت بخش و آموزنده است. ضمن اين كه فضاي كارش هم خيلي دوستانه است.«دايره زنگي» از فيلم هاي بحث برانگيز جشنواره فجر سال گذشته بود. شما به عنوان بازيگر فيلم مي دانيد چرا «دايره زنگي»، در جشنواره به نمايش درنيامد؟- من هم نفهميدم. فكر مي كنم به همان دليلي كه فيلم آقاي «فرمان آرا» و «سامان مقدم» و خيلي فيلم هاي ديگر به نمايش درنيامدند. به نظر من اين مسئله بيشتر از آن كه به خود فيلم ها مربوط باشد، به تنگ نظري ها و اعمال سلايق شخصي برمي گردد. به هر حال «دايره زنگي» فيلمي سفارشي نبود و تهيه كننده خصوصي داشت.اين محدوديت ها بازيگران را اذيت نمي كند؟- حتما اذيت مي كند. فقط بحث بازيگري نيست اگر همين طور پيش برود، به تدريج كارگردان هاي پيشكسوت و صاحب نام انگيزه شان را براي فيلم سازي از دست مي دهند. اين براي سينما فاجعه است. اگر قرار است فيلم هاي سفارشي ساخته شود، تلويزيون به اندازه كافي اين كار را انجام مي دهد. نمي دانم چرا سينما هم بايد به محلي براي ساختن فيلم هاي تبليغاتي تبديل شود. البته خيلي خوشحالم كه كارگردان هايي چون «ميركريمي» و «مجيدي» در جشنواره فيلم فجر سال گذشته حضور داشتند. با اين روند من واقعا نگران جشنواره فيلم فجر امسال هستم.از فيلم هاي آينده تان بگوييد.- دو فيلم آماده نمايش به نام هاي «كتوني سفيد» و «نسل جادويي» (ايرج كريمي) دارم. در فيلم «حيران» (شاليزه عارف پور) هم ايفاي نقش كرده ام كه فيلم برداري آن در شمال كشور، تهران و مرزهاي شرقي انجام شد. در حال حاضر نيز درگير بازي در فيلم «مي زاك» (حسين علي ليالستاني) هستم.در فيلم «حيران» نقش اصلي را ايفا مي كنيد. فرعي يا اصلي بودن نقش چقدر برايتان اهميت دارد؟- خيلي مهم نيست. واقعا خوب بودن نقش بيشتر برايم اهميت دارد. زيرا تا به حال نقش كوتاه هم خيلي زياد بازي كرده ام.ولي بهترين بازي هايتان در فيلم هايي است كه نقش اصلي را ايفا كرده ايد مثل «خون بازي» و «روز سوم»- قبل از آن هم، زياد نقش اول بازي كرده بودم. ضمن اين كه فكر مي كنم در «روز سوم» من نقش اول زن بودم نه بازيگر اصلي. نقش هاي اصلي را «پوريا پورسرخ» و «حامد بهداد» بازي مي كردند. درباره «خون بازي» هم بايد بگويم نقش «سارا» از آن نقش هاي ويژه بود كه اگر دو سكانس هم در فيلم بود، باز هم ديده مي شد.جالب است كه بيشتر نقش هايتان اجراي سختي دارند. مثلا نقش يك دختر مجروح جنگي (روز سوم) و يا يك دختر معتاد (خون بازي) و...- كار سخت را بيشتر دوست دارم، كاري كه برايش بيشتر زحمت بكشم. فيلم جديدم «حيران» هم در نوع خودش كار سختي بود. به مدت چند ماه در تهران، گيلان، مشهد و اطراف مرزهاي شرقي فيلم برداري داشتيم. شرايط مان عادي نبود لوكيشن هاي سختي داشتيم، ولي چون گروه حرفه اي بود كار خيلي لذت بخش بود.«باران كوثري» از چه روش هايي براي نزديك شدن به نقش استفاده مي كند؟- اين سوال از آن سوالاتي است كه نمي دانم چطور بايد به آن جواب بدهم. هر بازيگري تمرين مي كند و از فيلم هايي كه ديده و كتاب هايي كه خوانده كمك مي گيرد. در اين مسير راهنمايي هاي كارگردان خيلي مهم است. چون به تمرين ها جهت مي دهد. همه افراد گروه مي توانند تاثيرگذار باشند به ويژه بازيگر مقابل.«ترانه عليدوستي» هم معتقد بود كتاب خواندن يكي از راه هاي نزديك شدن به نقش است. اين فرآيند چگونه شكل مي گيرد؟- وقتي شما بازيگريد، هر چيزي مي تواند به شما كمك كند. وقتي شما فصل نزديك شدن يك اعدامي به صحنه اعدام را، در كتاب «برادران كارامازوف» مي خوانيد، چيزي كه هيچ وقت تجربه اش را نداريد، از طريق كتاب به دست مي آوريد. اصولا خواندن كتاب به ويژه «رمان» وسعت تجربه آدم را زياد مي كند. هر تجربه اي براي بازيگر مفيد است. در همه كتاب هايي كه خواندم، لحظاتي بوده كه به من كمك كرده است. كتاب خواندن تمرين ذهني خوبي است براي تقويت حافظه و نگه داشتن حس.دريافت سيمرغ چه تاثيري در مسير بازيگري شما داشت؟- مسيرم عوض نشد. يك كم تشويق شدم براي اين كه با حوصله تر و با دقت تر كار كنم. سيمرغ بيشتر از آن كه مايه افتخار باشد، تشويق است. اين جايزه ارزشمند است. چون براساس سليقه چندين نفر پيش كسوت و صاحب نظر، به من داده شده است. دوست ندارم سقف بازي ام «خون بازي» باشد. سيمرغ تشويقي است كه بتوانم بهتر از اين هم بازي كنم.تعريف شما از «ستاره سينما» چيست؟- اگر منظورتان همان «سوپراستار» هاليوود باشد، به نظر من ستاره بودن ربطي به سن و سال و قيافه ندارد. ستاره ها بازيگران بسيار توانايي هستند كه يك جور محبوبيت چشمگيري دارند. مثل «آل پاچينو»، «رابرت دنيرو»، «جوليا رابرتز» و... آن ها با آن چيزي كه ما در سينماي ايران به آن ستاره مي گوييم، متفاوت اند.شما خودتان را يك ستاره مي دانيد؟- نمي دانم. تا به حال به اين موضوع فكر نكرده ام.

منبع: سینمای ما

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 1:58 | لینک  | 

نگاهی به نمایش "ملاقات بانوی سالخورده" نوشته فریدریش دورنمات و کارگردانی حمید سمندریان

اشکان غفارعدلی
اگر "سوفوکل" در نمایشنامه "ادیپ شهریار"، ارتباطی میان بی‌عدالتی و طاعون برقرار می‌کند و شیوع آن‌را معلول جنایتی خاموش و عدالتی محقق نشده و پیامد نفرین خدایان و تقدیر آسمان می‌داند، و اگر کرئون از هاتفان معبد آپولون خبر می‌آورد که رفع این مشکل و دفع این بلا در گرو اجرا و تحقق عدالت است، فریدریش دورنمات نیز در نمایشنامه "ملاقات بانوی سالخورده"، ارتباطی میان بی‌عدالتی و فقر برقرار می‌کند و از "کلارا زاخاناسیان" فناناپذیر که در هتل "آپوستل طلایی" به انتظار اجرای عدالت نشسته است، الهه‌ای می‌سازد که با قدرت و نیروی "سرمایه"، از توان و امکان دفع بلای طاعون فقر از شهر "گولن" و بازگرداندن آن به وضعیت عادی، برخوردار است.
ادامه ی نقد در ادامه ی مطلب....................................................

منبع:سایت ایران تئاتر

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:55 | لینک  | 

مصاحبه
Interview

 

کارگردان: استيو بوسمي. فيلمنامه: تيودور هولمن، استيو بوسمي، ديويد اسکچتر. مدير فيلمبرداري: تامس کيست. تدوين: ‏کيت ويليامز. طراح صحنه: لورن ويکز. بازيگران: سيه نا ميلر[کاتيا]، استيو بوسمي[پي ير پده رس]، مايکل ‏بوسمي[رابرت پده رس]، تارا الدرس[مگي]، مالي گريفيث[پيشخدمت]. 84 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه ‏بهترين بازيگر زن از مراسم روحيه مستقل، نامزد جايزه بهترين بازيگر زن از انجمن منتقدان فيلم لندن.‏
پي ير خبرنگار جنگي، با اعصاب خردکن ترين پيشنهاد کاري از سوي سردبير عصابي اش روبرو مي شود. او بايد ‏رپرتاژ و مصاحبه اي با يکي ازستارگان سريال هاي آبکي تلويزيون به نام کاتيا انجام دهد.او نه فقط در مورد کاتيا هيچ ‏نوع اطلاعاتي ندارد، بلکه نسبت به دنياي ستارگاني چون او نيز بي اطلاع است. پس از ملاقات اول اين دو نفر در يک ‏رستوران، مشخص مي شود که هيچ کدام قادر به تحمل ديگري نيست. اما زماني که از رستوران خارج مي شوند، ‏اتومبيل کاتيا با پي ير تصادف کرده و آن دو مجبور مي شوند تمام شب را در آپارتمان کاتيا بگذرانند. شبي که در پايان ‏آن چيزي فراتر از انتظارشان نهفته است....‏

چرا بايد ديد؟
استيو بوسمي متولد 1957 بروکلين بازيگر ايتاليايي/ايرلندي-آمريکايي تبار از نيمه دهه 1980 وارد دنياي نمايش شد، ‏اما يک دهه بعد با فيلم هاي سگداني و لبوفسکي کبير به عنوان بازيگر با استعداد نقش هاي مکمل شناخته شد. وقتي به ‏گفته خودش صاحب تجربه اي قابل اطمينان شد، از مقابل دوربين به پشت دوربين سفر کرد و اولين فيلمش را در 1996 ‏به نام ‏Trees Lounge‏ ساخت. ‏Animal Factory‏ در سال 2000 او را به عنوان کارگرداني صاحب استعداد به ‏منتقدان قبولاند، اما سومين فيلم بلندش جيم تنها که با هزينه تنها 500 هزار دلار ساخته شده بود، نامزد جايزه داوران ‏جشنواره سندنس شد. با اين فيلم بوسمي به عنوان فيلمسازي مستقل و قابل اعتنا در سرتاسر دنيا شناخته شد، اما مصاحبه ‏که دو سال پس از جيم تنها و ا شرکت خود او ساخته شده، فيلمي در اندازه هاي آثار پيشين او نيست. البته اين بدين معنا ‏نيست که بايد به راحتي از کنار آن گذشت. چون مصاحبه که بر اساس فيلمي از تئو وان گوگ[کارگردان هلندي که ‏توسط اسلام گرايان به قتل رسيد] هر چند فيلمي به شدت متکي بر ديالوگ است و در مکان هاي محدود و بسته مي ‏گذرد، اما واجد حرف هايي جدي است. يک درام روانشناختي درباره دو موجودي که اجباراً ساعت هايي را با هم مي ‏گذرانند. اولي خبرنگاري است که هميشه کارهايي جدي انجام داده و دومي دختري است که همواره خواستار آن بوده که ‏جدي اش بگيرند!‏
مصاحبه تحميلي فيلم در واقع حکم جلسه گفتار درماني را براي هر دو طرف دارد. فيلمنامه به شکلي هوشمندانه بر ‏اساس دوئت هاي کلامي خلق شده و هر دو طرف از آغاز واقفند که وارد يک بازي شده اند. هر دو به نوبت در اين ‏بازي برنده يا بازنده مي شوند و بيننده را مهياي ديدن غافلگيري پاياني فيلم مي کنند. با اين حال تماشاگر حتي در ميانه ‏کار لحظاتي شک مي کند که آيا اين دو در برابر هم نقش بازي مي کنند يا به شکلي صميمانه رفتارهاي واقعي خود را ‏بروز مي دهند. فيلم با کليشه هاي خبرنگار خودخواه و دختر موطلايي احمق چندان سر و کاري ندارد، با يان حال عاري ‏از شيطنت نيز نيست. از بازي بوسمي حرفي نمي زنم، اما براي ديدن بازي حيرت انگيز سيه نا ميلر که ستاره اش در ‏حال درخشيدن است، بايد اين درام قدرتمند را ديد. درامي که قادر به تحمل سنگيني ديالوگ هاي پيچيده خود نيست!‏
ژانر: درام.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:7 | لینک  | 

جیم کری در فیلم "دوستت دارم فیلیپ موریس" بازی می کند

 

فیلم سینمایی "دوستت دارم فیلیپ موریس" را یک اقتباس سینمایی از اثری ادبی ست جیم کری نقش آفرینی می کند.

این اثر یک کمدی سیاه است که تهیه کندگان ان عنوان کردند به شرکت تولید کننده ی سیگار فیلیپ موریس هیپ ربطی ندارد.

کارگردان این اثر اقتباسی "گلن فیکارا" و "جان رکوا" هستند که پیش از این فیلمنامه "بابا نوئل بد" را نوشته اند.

در این فیلم "کری" نقش مردی را بازی می کند که دستگیر و زندانی شده، در آنجا عاشق هم سلولی اش (لسلی من) می شود و تلاش می کند با او از زندان فرار کند. این فیلم در همین ماه (آوریل) تولید می شود.

 

(هومن)   

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 0:33 | لینک  | 

"اما واتسون" در "ناپلئون و بتسی"

 

"اما واتسون" بازیگر مجموعه فیلم های هری پاتر، در فیلم "ناپلئون و بتسی" بازی می کند.

به گزارش رویترز، اما واتسون بازیگر نقش هرمیون گرنجر در مجموعه داستانی هری پاتر، در فیلم "ناپلئون و بتسی" به کارگردانی بنیامین روس، نقش آفرینی می کند.

واتسون 18 ساله در این فیلم نقش بتسی بالکومب را بازی می کند که به هنگام حضور ناپلئون در جزیره سنت هلن، با هم آشنا و عاشق یکدیگر می شوند.

در ابتدا اسکارلت جوهانسون برای بازی در این نقش انتخاب شده بود اما به نظر عوامل سازنده فیلم، وی برای این نقش مسن به نظر می آمد. یادآور می شود فیلمبرداری این مجموعه پاییز امسال آغاز می شود.

(هومن)

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:13 | لینک  | 

پرسش‌های خوانندگان تایمز از : جورج کلونی

جورج کلونی هنرپیشه جذاب و دلربای هالیوود است اما در عین حال یک فعال سیاسی بحران دارفور هم به شمار می‌رود. این‌ها پرسش‌های مردم از مردی است که می‌داند چگونه متفاوت به نظر برسد.

ادامه ی این گفت و گو در ادامه ی مطلب........................................

منبع: سینمای ما

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:8 | لینک  | 

"پچپچه های فرشته های پشت گنبد"

 

تالار مولوی، نویسنده: سلما رفیعی و کارگردان: مهدی شاه پیری، ساعت: 18:30، مدت: 60 دقیقه، قیمت بلیت: 2000 تومان.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 23:36 | لینک  | 

فیلمبرداری "قتل عادلانه" دنیرو و پاچینو رو به اتمام است

 

 

فیلم جنایی "قتل عادلانه" با بازی "رابرت دنیرو" و "آل پاچینو" دو ستاره ی سینمای هالیوود مراحل آخر فیلمبرداری خود را پشت سر می گذارد.

به گزارش کامینگ سون، فیلمبرداری این فیلم در تاریخ 6 آگوست(16 مرداد) آغاز شد و بودجه ی فیلم در حدود 60 میلیون دلار است.  پاچینو و دنیرو در "قتل عادلانه" در نقش دو افسر پلیس بازی می کنند که در جستجوی یک قاتل زنجیره ای هستند. جان ایونت کارگردان و تهیه کننده ی فیلم است و فیلمنامه توسط "راسل گورتس" نگاشته شده است. ایونت در حال حاضر فیلم "88 دقیقه" را در اکران سینماهای آمریکای شمالی دارد که در آن پاچینو نیز بازی می کند. دنیرو و پاچینو پس از این فیلم در فیلم های "پدر خوانده 2" و "مخمصه" با هم بازی کرده اند و "قتل عادلانه" سومین همکاری این دو بازیگر کهنه کار سینمای هالیوود است. جالب اینجاست که در فیلم "مخمصه" ساخته ی مایکل مان، در کنار هم بازی نمی کردند اما در فیلم جدیدشان در تمام مدت فیلم در کنار هم هستند. پاچینو و دنیرو دو بازیگری هستند که از دهه ی 1970 به بازی در فیلم های آمریکایی مشغول شدند. راننده تاکسی، گاو خشمگین و شکارچی گوزن از فیلم های مهم دنیرو و صورت زخمی، سرپیکو و پدرخوانده از فیلم های مهم پاچینو هستند.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 15:1 | لینک  | 

جانی دپ از خودش و سویینی تاد می گوید

همیشه حس انتقام جویی داشته ام

 

 

حمید اعتمادی

جدای از تریلوژی بسیار پرفروش "دزدان دریایی کارئیب" و تک فیلم هایی مثل "چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد؟" جانی دپ همیشه به عنوان همکار اول تیم برتون و بازیگر محبوب این کارگردان غیر متعارف آمریکایی و به خاطر بازی در 6 فیلم وی مشهور بوده است. این همکاری موثر و خاص و دیرپا با فیلم درخشان "ادوارد دست قیچی" در سال 1990 شروع شد و با "ادوود"(949)، "اسلیپی هالو"(99)، "عروس مرده"(2004) و چارلی و کارخانه ی شکلات سازی (2005) استمرار یافت و مدتی است که نوبت به "سوئینی تاد" رسیده که برخلاف کارهای قبلی مشترک دپ و برتون یک فیلم موزیکال و مبتنی بر ترانه های زیبا و مشهور خالق این نمایش یعنی استیفن ساندهایم است و بر تئاتر موزیکالی متمرکز و متکی است که از موفق ترین های ژانر خود در دو دهه اخیر بوده و سال ها در برادوی و لندن فروخته است. این طبعاً اولین تجربه ی جانی دپ و البته تیم برتون در ژانری بسیار ناآشنا و نچسب برای آنان یعنی سینمای موزیکال است، اما اکثریت معتقدند برای آنها تجربه ای موفق بوده است و کاندید شدن دپ برای جایزه ی اسکار برترین بازیگر مرد نقش اول سال (جایزه ای که در نهایت نه سهم دپ، بلکه نصیب دانیل دی لوئیس شد) نشانه ای از همین موضوع است. ببینیم خود دپ 44 ساله چه می گوید...

***

 

ادامه ی این مصاحبه ی خواندنی مجله ی تایمز با دپ را در ادامه ی مطلب بخوانید...............

 

(هومن)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 17:52 | لینک  | 

 

در برنامه ی دیشب "دو قدم مانده به صبح"، کوروش نریمانی و نادر برهانی مرند، میهمانان کارشناس برنامه، "محمد رحمانیان" بودند.

کوروش نریمانی در پاسخ به محمد رحمانیان ک: (چرا رفتی سراغ نمایشنامه ی خارجی؟)، پاسخ داد: (از نمایشنامه ی خارجی استفاده می کنیم برای اینکه برای (دوستان) بی مسئله تر است...!

و نادر برهانی گفت: (بی پرده بگویم، الآن سیاست فرهنگی طوری است که می گویند نمایشنامه ای که نقد اجتماعی دارد نباید روی صحنه برود...!)

*(این یعنی هضم مسایل برای مدیران نادان سنگین است.)*

به گفته ی محمر رحمانیان، "محمد یعقوبی" هم تئاتر خارجی یا نمایشنامه ی خارجی را راهی برای گریز می داند.

*ولی همانطور که در بحث دیشب که موضوعش گروه های تئاتری بود، بیان شد، نمی خواهند تئاتر ایرانی که حرفی برای گفتن دارد روی صحنه برود...!

و بعد می نشینند در حاشیه می گویند: ما نمایشنامه نداریم، گروه های تئاتری نداریم و خیلی چیز های دیگر. در صورتیکه تئاتر ایران هم نمایشنامه دارد و هم گروه های تئاتری، اما کسی نیست که به آنها بها بدهد.

جمع دیشب دو قدم مانه به صبح متفق القول بودند که تئاتر ما بی برنامه است...(این خود گویای همه چیز است)

قضاوت با خودتان

 

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:39 | لینک  | 

نيترو/خداحافظ مکس 
Nitro


کارگردان: آلن دس روشر. فيلمنامه: آلن دس روشر، بنوآ گيشار. موسيقي: ‏FM Le Sieur‏. مدير فيلمبرداري: بروس ‏شون. تدوين: اريک دروين. طراح صحنه: دومينيک دس روشر. بازيگران: گيوم لمي تيورژ[مکس]، لوسي ‏لوريه[مورگان]، مارتن ماته[وکيل]، ريمون بوشار[مگ]، ميريام تالار[آليس]، آنتوان دس روشر[تئو]، مارتين ديويد ‏پيترز[دامپزشک]، گاستون لپاژ[جراح اليس]، توني کنته[جينو]، رئال بوسه[هماهنگ کننده انتقال عضو]، جف ‏استيني[ويني]. 90 دقيقه. محصول 2007 کانادا. نام ديگر: ‏Adieu Max ‎‏. ‏
مکس زندگي خوبي با همسرش آليس و پسرشان تئو مي گذراند. تا اينکه بيماري کهنه آليس عود مي کند و اگر عمل ‏انتقال قلب روي وي انجام نشود، خواهد مرد. مکس که از اين وضعيت به سختي پريشان شده، به تئو قول مي دهد تا ‏آليس را نجات دهد. اما قلبي که بتوان آن را جايگزين قلب بيمار آليس کرد، در دسترس نيست. زمان به سرعت سپري ‏مي شود و مکس که سابقاً يک راننده حرفه اي بوده، در اوج نوميدي براي تامين پولي که بتواند هماهنگ کننده انتقال ‏عضو را وادار به همکاري کند، به سراغ پدرش مي رود. بعد از گرفتن اتومبيلي پر سرعت راهي محلي مي شود که ‏جايگاه جوانان عشق سرعت و مسابقات آنهاست و شرط بندي هاي کلاني نيز در آنجا صورت مي گيرد. مکس موفق مي ‏شود تا مقداري پولي تهيه کند، اما اين مبلغ کافي نيست. ناچار به سراغ کسي مي رود که در گذشته با وي برخوردي ‏خشونت بار داشته است. مردي معروف به وکيل که در پوشش اداره يک سکس کلاب دست به هر کاري مي زند، حتي ‏فروش اعضاي بدن انسان... اما وکيل مدت ها قبل مکس را تهديد کرده که در صورت ملاقات مجددشان، وي را خواهد ‏کشت....‏

چرا بايد ديد؟‏
آلن دس روشر در دهه 1980 از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه مونترال در رشته سينما فارغ التحصيل شده و با ‏ساختن ويديو کليپ براي هنرمندان کاناديي چون ميشل ريوار و ميتسو به دنياي فيلمسازي راه يافته است. اولين فيلم ‏کوتاهش را در سال 1990 با نام در ستايش از سينما ساخت که نامزد دريافت خرس طلايي بهترين فيلم کوتاه از ‏جشنواره برلين شد. شش سال بعد با کمدي کوتاه ‏L'Oreille de Joé‏ سينماي داستاني را آزمود. سال بعد اولين فيلم ‏بلندش را به نام بطري کارگرداني کرد که در مراسم جني نامزد دريافت جايزه بهترين کارگراني شد، اما در طول هفت ‏سال گذشته ترجيح داد تا با ساختن سريال هاي تلويزيوني روزگار بگذارند. نيترو دومين فيلم بلند اوست که موفق شده ‏تمامي رکوردهاي فروش در تاريخ سينماي کانادا را بشکند!‏
يک اکشن تمام عيار کانادايي که توانسته پشت حريفان قدري چون فيلم هاي اکشن بروس ويليس يا انيميشن هاي پيکسار ‏را در اکران داخلي به خاک برساند. با اين حال فيلم داستان آشنايي دارد و اندکي کليشه اي است. مردي که گذشته سياه ‏خود را فراموش کرده و اين بار براي نجات جان عزيزي مجبور به رجعت به سوي آن و انجام آخرين سرقت مي شود. ‏
آلن دس روشر به خوبي از دستمايه عاطفي خود استفاده کرده و سکانس هاي زيبايي در قالب فلاش بک براي مکس و ‏همسرش تدارک ديده است. از طرف ديگر رابطه پدر مکس با او و نوه اش يا مورگان-دختري که در گذشته محبوب وي ‏بوده و هنوز از دنياي خلافکارن خارج نشده- نيز به عنوان پيرنگ هاي عاطفي قوي به نيترو افزوده شده اند. اما بدون ‏شک دلبستگي مورگان به مکس که هنوز پس از گذشت سالياني دراز حاضر به فداکاري براي اوست، پر رنگ ترين ‏پيرنگ عاطفي فيلم است. پيرنگي که بازي لوسي لوريه در نقش مورگان[ در روزنامه هاي کبک به شدت مورد ستايش ‏قرار گرفته] به آن جذابيتي دو چندان بخشيده است. ‏
به نظر مي رسد سينماي کانادا در طول چند سال گذشته با الگوبرداري از فيلم هاي اکشن آمريکايي و توليد نمونه هاي با ‏کيفيت و گران قيمت آنها در قالب آثاري چون پليس خوب، پليس بد و اينک نيترو در صدد يافتن راهي براي خرروج از ‏بن بست مالي است. ترفندي که ظاهراً در زماني خوب انديشيده و به کار بسته شده است! در اهميت اين فيلم همين بس ‏که روزنامه معتبر ‏Globe and Mail‏ نيز مقاله اي درباره آن و اين گونه توليدات چاپ کرده است. نيترو به عنوان يک ‏محصول ملي براي سينماي تجاري کانادا توليدي قابل افتخار و براي مشتاقان فيلم اکشن خوراکي بي همتاست. هنگام ‏تماشاي فيلم مراقب فشار خون باشيد!‏
ژانر: اکشن. ‏

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 17:4 | لینک  | 

آغاز کن با وودی آلن

احتمال حضور جدیدترین فیلم امیر نادری در جشنواره ی کن

به نقل از روزنامه ی بانی فیلم:

محمد حقیقت-پاریس: مسئولان جشنواره ی فیلم کن، دیروز جمعه اعلام کردند که نمایش فیلم "vicky cristina Barcelona" ساخته ی وودی آلن جشنواره ی شصت و یکم کن را به طور رسمی آغاز خواهند کرد.

در جدیدترین فیلم وودی آلن، خاویر باردم، پنه لوپه کروز و اسکارلت یوهاسن بازی دارند. این فیلم در اسپانیا ساخته شده است.

فبلم امیر نادری با نام "رویاهای لاس وگاس" نیز به نظر می رسد که شانس زیادی برای حضور در بخش رسمی "کاخ فستیوال" داشته باشد.

خبر قطعی درباره ی جدیدترین ساخته ی امیر نادری روز دوشنبه اعلام خواهد شد.

کنفرانس مطبوعاتی کن 61، ساعت 11 صبح روز چهارشنبه در محل سالن اپرای گراند هتل، برگزار خواهد شد.

در این نشست خبری، خبرنگاران بسیاری از کشورهای مختلف شرکت خواهند کرد تا فهرست اسامی انتخاب شده های فستیوال بین المللی کن را منتشر کنند.

شون پن، امسال به عنوان رئیس هیئت داوران در شهر ساحلی کن حضور دارد.

فیلم "چی شد؟" ساخته ی بری لونیستون نیز به عنوان فیلم پایانی در جشنواره ی کن به نمایش در می آید.

پوستر امسال فستیوال کن با الهام از فیلم "شاهراه های گمشده" ساخته ی دیوید لینچ طراحی و اجرا شده است.

گفتنی است شصت و یکمین دوره ی جشنواره ی بین المللی فیلم کن، از تاریخ 14 تا 25 می(25 اردیبهشت تا 5 خرداد) در شهر ساحلی کن رگزار خواهد شد.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 12:43 | لینک  |