همه با هم برای خسرو شکیبایی دعا می کنیم

خدایا ، خداوندا امروز خسروی سینمای ایران را به دل خاک سپردیم و به خودت برگرداندیم تا تو نگهدارش باشی خودت شاهد بودی که چگونه مردم برای او اشک ها ریختند و چگونه سیل عظیم جمعیت زیر تابوت او را گرفته بودند. خدایا او را در کمال آرامش قرار بده و به توشه ای که از این دنیا برای خود آورده بنگر با کمی دقت خواهی دید که چقدر پر بار است خداوندا باز هم می گوییم که عمو خسرو سینمای ما را بیامرز و او را در آرامش قرار ده و شب اول قبر او را برایش آسان گردان.....
آمین
........................................................
خسرو شکیبایی بزرگمرد سینمای ایران به جایگاه ابدی خویش بازگشت ، دیگر هیچ کاری نمی شود کرد چون تقدیر الهیست. ما پس از مدتی خواهیم یافت که چگونه یک قطب سینمایی خود را از دست داده ایم ولی افسوس....
ای خدای عزیز و مهربان که حتماً حکمتی تو کارت بوده پس باز هم تو را شکر می کنیم خدای من دعای ما زین پس این است که سایه ی بزرگان دیگر سینمای ما را همچنان بر سر ما نگهدار و هر شخصی که از این بزرگان در بستر بیماری به سر می برند شفا ده و بگذار که اهالی هنر همچنان خشنود باقی بمانند....
هنرمندانی چون : عزت الله انتظامی ، جمشید مشایخی ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی ، امین تارخ ، فریدون جیرانی ، داریوش مهرجویی ، ایرج قادری و تمامی کسانی که نقش بسیار ارزشمندی در شکل گیری فرهنگ و هنر این مرز و بوم دارند.
آمین
خسرو شکیبایی فراموش نشدنیه!

صبح که شد گوشیم زنگ خورد...
نباید جواب می دادم...اس ام اسا رو چی کار کنم؟
علیرضا بود، (خسرو شکیبایی دار فانی را وداع گفت)
سجاد می گه: "خسرو شکیبایی امروز صبح مرد!"
از اهواز به پیام زنگ زدن...استاد بزرگ سینما فوت کرد.
الآن نشستم تو تنهایی،دلم می خواد گریه می کنم، از هیچکس خجالت نمی کشم...می گی کمه؟...قلبمم شکسته!
بازم کمه؟
عمه می گه من خسرو شکیبایی و دوست داشتم!
کی می تونه جای اون تو روزی روزگاری بازی کنه؟
پیام می گه هامون و یادته؟ ، آخرین فیلمش اتوبوس شب بود!(حیف شد)
حکم و دیدی؟ آدم تو استخر......
دست چپم درد می کنه! می گن مال اعصابه
آره، دیدم...همه چی تموم شد...یه گل پژمرده شد.
پیچ تلویزیون و که وا کردم دیدم داره بیوگرافیش و می گه!
هنوز باورم نمی شه...
دیگه حال و حوصله ی هیچ کاری و ندارم.
نمی تونم کتاب بخونم...
حتی نمی تونم بنویسم...
کی باورش میشه؟
یادداشت رضا کاظمی برای حمید هامون
فایل صوتی؛حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی)
فانوس خیال
اینگمار برگمان
ترجمه ی مهوش تابش-مسعود فراستی
می خواهم کتابی را به شما معرفی کنم که حرف ها برای گفتن دارد. این کتاب، زندگی نامه ی اینگمار برگمان به قلم خود او می باشد. شاید برایتان جالب باشد که از زوایای تاریک و روشن زندگی یک کارگردان نامی و اینکه او چطور فکر می کرده وعشق برایش چه معنی دارد، با خبر شوید. این کتاب از چند جهت مفید است:
- می تواند درسی باشد برای کسانی که به کارگردانی علاقه مندند.
- شیوه ی روایت داستان آن می تواند برای شما سرگرم کننده باشد.
- کتابی پر از مرجع های سینمایی برگمانی (شامل تئاتر ها، نمایش های تلویزیونی و فیلم های سینمایی) در دسترس شماست.
مترجمان این اثر خانم تابش و آقای فراستی، که ایشان را بعنوان یک منتقد می شناسیم، کتاب را خوب ترجمه کرده اند، البته به غیر از ابتدای آن که می شود از آن صرف نظر کرد.(منظور نگارنده روانی آن است)
فصل ها، یکی در میان روایت کننده ی زندگی برگمان و آنچه که در زندگی سینما،تئاتری او می گذرد، است.
کتاب خوبی است، پیشنهاد می کنم حتماً بخوانید.
قسمت هایی از کتاب:
-کار سینما حرفه ای به شدت برانگیزنده است؛ مجاورت بازیگران بدون کتمان است، آشکار شدن دو طرف کامل است: انس، فداکاری، وابستگی، عشق، اعتماد و اعتبار، در برابر چشم جادویی دوربین به امنیتی گرم، شاید وهمی تبدیل شود. کوشش، توقف تنش، کشش مشترک تنفس، لحظه ی پیروزی، که بدنبال آن بیان قهقرایی می آید.
*
-تصویر های متحرکی با صدا و نور وجود دارند که هرگز پروژکتور روح را ترک نمی کنند، بلکه در سراسر عمر با صراحت بدون تغییر، با وضوح عینی بدون تغییر در حلقه می چرخند. فقط بصیرت شخصی انسان، به نحوی تغییر ناپذیر و سرسخت از درون به سوی حقیقت حرکت نمی کند.
*
-من آرامش، نظم و ترتیب و دوستی می خواهم. فقط به این طریق می توانیم به جهانی بی پایان راه یابیم. فقط به این طریق می توانیم معماها را حل کنیم و ساز و کارهای تکرار را بیاموزیم. تکرار، تکرار زنده ی تپنده، هر شب همان نمایش، همان نمایش و باز هم از نو زاده. این مسأله ی حیاتی را چگونه درک می کنیم که نوسان نورپردازی تند و تیز چنان ضروری برای یک نمایش، نباید به یک جریان عادی مرده یا اشتیاق غیر قابل تحمل تبدیل شود. همه ی بازیگران خوب، این راز را می دانند، متوسط ها باید بیاموزند و بد ها هرگز یاد نمی گیرند.
(هومن)
پسر جهنمی دل تورو، هنکاک اسمیت را شکست داد

آخرین ساخته گیرمو دل تورو با عنوان " پسر جهنمی ، ارتش طلایی " با فروش 8/35 میلیون دلار در سینماهای آمربکای شمالی صدر نشینی را از آن خود کرد.
به گزارش هالیوود ریپورتر، این فیلم ابر قهرمانی که محصول یونیورسال است ، این هفته در 3204 سینمای آمریکای شمالی به طور گسترده اکران شده است که فروش بسیار خوبی داشته است. دومین قسمت پسر جهنمی با عنوان ارتش طلایی وسط گیرمو دل تورو مکزیکی ساخته شده که قبلاً قسمت اول این فیلم را ساخته است. پسر جهنمی در نخستین هفته نمایش " هنکاک " ویل اسمیت را کنار زد و در صدر جدول قرار گرفت.
" هنکاک " با بازی ویل اسمیت در نقش یک ابر قهرمان سرخورده دومین فیلم این هفته سینماهای آمریکا شد. این فیلم در دومین هقته نمایش 47 درصد تماشاگران خود را از دست داد و در 3965 سینما 33 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش خود را به 165 میلیون دلار رساندید. گفتنی است که هنکاک توسط پیتر برگ ساخته شده است و چارلیزرون و جیسون بیتمن از دیگر بازیگران آن هستند. در زیر مجموع فروش کلیه فیلم های اکران شده را می بینید.
1_ پسر جهنمی2 ، ارتش طلایی
هفته نمایش: 1 تعداد سینما: 3204 مجموع فروش: 000/885/35
2_ هنکاک
هفته نمایش: 2 تعداد سینما: 3965 مجموع فروش: 000/034/165
3_ سفر به مرکز زمین
هفته نمایش: 1 تعداد سینما: 2811 مجموع فروش: 000/580/20
4_ انیمیشن " وال ای "
هفته نمایش: 3 تعدا سینما: 3849 مجموع فروش: 000/772/162
5_ تحت تعقیب
هفته نمایش: 3 تعدا سینما: 3157 مجموع فروش: 000/000/112
6_ اسمارت را بگیرید
هفته نمایش: 4 تعداد سینما: 3086 مجموع فروش: 000/468/111
7_ کمدی " دیو را ملاقات کن "
هفته نمایش: 1 تعداد سینما: 3011 مجموع فروش: 000/300/5
8_ کنگ فو پاندا
هفته نمایش: 6 تعدا سینما: 2704 مجموع فروش: ۰۰۰/۰۴۳/۲۲۲
(پیام)
موضع مسلط/دیدگاه – vantage point

کارگردان: پیت تراویس
نویسنده: بری لوی
مدیر فیلمبرداری:امیر مکری
محصول: امریکا 2008 (90 دقیقه)
ژانر: اکشن، درام، مهیج.
اشتون رئیس جمهور آمریکا در مراسمی که با هدف نبرد جهانی با تروریسم در اسپانیا حضور می یابد. تامس بازنز و کنت تیلور دو نفر از زبده ترین مامورین سرویس مخفی برای محافظت از وی انتخاب شده امد. این اولین ماموریت بارنز پس از وقفه ای شش ماهه است. چون شش ماه قبل زمانی که برای محافظت از رئیس جمهور خود را سپر گلوله تروریست ها کرده بود، به شدت زخمی شده بود. به نظر می رسد که وی نتواند حفاظت از جان رئیس جمهور را به خوبی بر عهده بگیرد، چون در اولین لحظات مراسم رئیس جمهور مورد اصابت دو گلوله قرار می گیرد. جمعیت حاضر در محل سراسیمه و هراسیده به هر طرف شروع به دویدن می کنند. این آشوب با انفجار بمبی در زیر سکوی سخنرانی به اوج خود می رسد. بارنز که پس از شلیک گلوله ها مردی مشکوک به نام انریکه را دستگیر کرده، بعد از انفجار شاهد فرار او می شود. هاوارد لویس یک توریست آمریکایی که در حال فیلمبرداری از این واقعه تاریخی است تا آن را بعدها برای فرزندانش نمایش دهد، چیزهایی را ندانسته روی نوار ضبط می کند. بارنز بعد از مشاهده فیلم ضبط شده توسط او، برای درک حوادث به اتومبیل گزارشگران تلویزیونی مستقر در محل می رود.
بعد از دیدن نوارهای مراسم در می یابد که توطئه ای گسترده در جریان است. مرکز عملیات محافظت از رئیس جمهور به درخواست های او پاسخ نمی دهد و جان رئیس جمهور واقعی نیز در خطر است. چون کسی که در مراسم هدف قرار گرفته، بدل وی بوده، اما اینک رئیس جمهور اشتون به چنگ تروریست ها افتاده و بارنز باید تنها در صدد نجات وی برآید….
(موضع مسلط/دیدگاه) اولین پروژه ی سینمایی تراوس به شمار می رود که قرار بود در اکتبر سال گذشته به نمایش در آید، اما پخش آن تا فوریه ی امسال به تعویق افتاد. این فیلم 90 دقیقه ای محصول 2008 امریکاست و همانطور که از نامش پیداست به نمایش دیدگاه های مختلف از یک حادثه می پردازد. نوعی بازی با روایت و زمان سینمایی در قالب فیلمی اکشن با پس زمینه ی مشکوک سیاسی که در هفته ی اول نمایش خود نزدیک به 23 میلیون دلار در گیشه بدست آورد.
جدای از بازی خوب بازیگران حرفه ای، سهم اصلی این نمایش پر خرج، پر هیجان و انرژیک متعلق به فیلمانه نویس، کارگردان، فیلمبردار، و تدوینگر است.
امیر مکری، مدیر فیلمبرداری، یکی از بهترین ها، که متأسفانه در ایران فعالیت نمی کنند، قابلیت های خودشون رو در این فیلم به نمایش گذاشتند.
فیلمنامه های اپیزودی در امریکاشاید طرفدار داشته باشد و اگر طرفدار نداشته باشد با آن تعداد سینما هایی که فیلم در آنها اکران می شود و حجم سینما رو ها و همچنین پرداخت کنندگان قوی این نوع فیلمنامه ها، هرگز مورد بی مهری قرار نمی گیرند.کافه ستاره، از لحاظ روایت به موضع مسلط نزدیک است.
یک پازل 8 روایتی که آخر فیلم به هویت سوء قصد کنندگان و طرح کلی نقشه ی ترور دست پیدا می کنیم.
شما در این فیلم متوجه ی زیبایی های فاشیستی که همان مردن آدم هاست می شوید، ولی خیلی زود نظرتان عوض می شوید و به روح متعالی سینمای بی دردسر، آن هم با نجات دختربچه، ایمان می آورید.
مسأله ی ترور و تروریست یک موضوع کلیشه ای است. ولی همه ی عوامل، همه ی صحنه ها، حتی صحنه ی منزجر کننده ی یک عرب قبل از عملیات انتحاری، دست به دست هم داده اند تا از یک قصه ی ساده ی عام پسند نه چندان تازه یک تریلر کوبنده ساخته شود. در ابتدای فیلم، حرف هایی زده می شود که در انتها آن را نفی می کنند. این که 11 کشور تروریست باید به سزای اعمالشون برسند و "ما با جنگ امریکا علیه تروریست، موافقیم" ، اما با پیدا شدن هویت سوء قصد کنندگان می فهمیم که "هیچ قومی نابود نمی شود، مگر از داخل".
صحنه های دراماتیک پیچیده و گره خورده ی این فیلم را از دست ندهید.
(هومن)
بررسی علت فروش فیلم های طنز

خواستم این دفعه سراغ یه موضوع جدید برم که چرا فیلم هایی با مضامین طنز در ایران پس از انقلاب همیشه پر فروش ترین فیلم ها بوده اند البته بسیاری از مردم جواب این سوال را خودشان می دانند، با توجه به این که سنم زیاد کفاف نمی دهد زیاد به سال های دور نمی رویم و از همین دهه ی هشتاد شروع می کنیم .
به نظر من علت پر فروش بودن فیلم های طنز (کمدی) در ایران این است که پس از انقلاب مخصوصا در این چند سال گذشته به دلیل مشکلات فراوان مردم در زندگی های خویش معمولا برای تفریح و سرگرمی و برای این که تعطیلات آخر هفته ی خود را خوش گذرانده باشند به سینما میروند پس در نتیجه دوست دارند فیلمی را به تماشا بنشینند که کمی بخندند و و برای ساعاتی هم که شده کمی از زندگی مادی و پر مشغله ی خود فاصله بگیرند مردم ما دیگر فیلم های طنز را بیشتر می پسندند زیرا نمی خواهند مشکلاتی را که در روز شاهد آن هستند باز هم در سینماها آن را ببینند و یا حتی اگر قرار است آن را ببینند به صورت طنز باشد که برای مثال می توان به همین فیلم دایره زنگی به کارگردانی پریسا بخت آور و نویسندگی اصغر فرهادی اشار کرد که در نوروز 87 پر فروش ترین فیلم شد. در این فیلم ما شاهد بی فرهنگی های آپارتمانی هستیم ، که مردی از پایین شهر به بالا شهر رفته تا با آدم های با فرهنگی رفت و آمد کند در حالی که قضیه کاملا برعکس می شود که این نقش را امید روحانی بازی کرده است و یا دختر فراری که با چندین و چند نفر دوست می شود و حتی ماشینی را هم دزدیده است و با هرکس که آشنا می شود پس از مدتی که پای خود را گیر می بیند بلافاصله با دروغ پا به فرار می گذارد. آری این ها همه مشکلاتی است که در شهر های پر جمعیتی مثل تهران ما کم شاهد آن ها نیستیم. در حال حاضر تعداد اندکی از مردم ما هستند که فیلم را برای حرفی که در دل دارد و می خواهد بزند می بینند و به عبارت دیگر به صورت تخصصی سینما را دنبال میکنند و آن هم به خاطر علاقه ای است که به سینما دارند . مثلا با اینکه ما در ابتدای سال 86 شاهد فروش تاریخی و بی نظیر فیلم اخراجی ها به کارگردانی مسعود ده نمکی با موضوع جبهه و جنگ البته به صورت طنز در اکران عمومی بودیم ولی در جشنواره ی سال 85 با این که فیلم اخراجی ها فیلم منتخب مردم شد ولی کوچکترین توجهی به آن در بخش مسابقه ی آن جشنواره نشد و فیلم روز سوم که آن هم با موضوع جبهه و جنگ البته به صورت کاملا جدی بود جایزه ی بهترین کارگردانی را گرفت . این را میدانیم که این فیلم به آن دلیل جایزه گرفت که حرفی را بیان میکرد و ما این جا است که به تفاوت نظر مردم با مسئولان هنر و سینما پی میبریم و می فهمیم که نظر مردم زیاد اهمیتی برای آنان ندارد و تنها این مسئولان هستند که سینما را به صورت تخصصی و حرفه ای دنبال می کنند . در سال قبل آن یعنی سال 85 شاهد پر فروش بودن فیلمی از تهمینه ی میلانی به نام آتش بس با بازی به قول مردم سوپر استار سینمای ایران محمد رضا گلزار بودیم که فروش نسبتا قابل توجهی داشت زیرا هم بازیگران مناسبی در این فیلم بازی می کردند هم موضوع جدید و میشه گفت طنزی داشتد.
خوب خیلی از بحث فاصله نگیریم ، این درست است که مردم ما در حال حاضر احتیاج به خنده دارند ولی چقدر خوب بود اگر تمامی فیلم های سینمای ایران فروش یکسانی داشت یا اگرم قرار بود با هم اختلافی داشته باشند اندک بود نه مثل فیلم های اکران شده در 2 ماه اول سال 87 که فیلم دایره زنگی که فیلم واقعاٌ جالبی بود و فقط کمی فیلمبرداری آن از کیفیت مناسبی البته به نظر من برخوردار نبود با فیلمی به زیبایی به همین سادگی که من شخصاٌ از دیدن اون مخصوصاٌ انتهای فیلم که آقای میر کریمی به صورت کاملاٌ حرفه ای آن را به پایان رسانده است لذت بردم این قدر اختلاف فروش داشته باشند.
(پیام)
تنها دوبارمی خندیم !

گاهی فیلمی می سازند برای سینما که دست از تماشاگر شسته به تلویزیون می رود و جای فیلم سینمایی پخش می شود. گاهی عمل تعجب بر انگیزی انجام می دهند که تله فیلمی را جای فیلم سینمایی در سینما کلید می زنند. 10 رقمی ، از آن دست فیلم هایی است که 90 دقیقه به تماشاگر توهین می کند. از کجا بنویسیم، از چه چیز انتقاد کنیم؟؟؟ از فیلمنامه که هیچ چیزش سرجایش نبود یا ازبازیگران متوسطی که قربانی فیلمنامه ای ضعیف شده بودند. بهتراست ازموسیقی چیزی ننویسیم که هیچ سنخیتی با فیلمنامه نداشت. 10 رقمی ذرت بو داده ای بود که بوی بد می داد، می توان آن را یک تجربه ی بد، نه تنها برای همایون اسعدیان(کارگردان) بلکه دیگر عوامل این فیلم به حساب آورد. فیلمنامه در حد بازیگر طنزی چون رضویان نبود. باید گفت که این فیلم ،فیلمی بود که پشتش لالایی " یک بار برای همیشه " خوانده میشد. انتقال پیام فیلم سهل انگارانه ترین صحنه ی فیلم بود آن هم به دست محترمی چون احمد پورمخبر. فیلم چیزی برای نقد کردن ندارد، هدف ما تنها انتقاد است ازعوامل فیلم که تنها هدف آنها سوء استفاده از نام بازیگرانی چون : آقای رضوایان ، خانم بختیاری ، خانم رهنما، آقای رجبی و. . . می باشد. هیچ جای دنیا به این شدت به شعور مخاطب توهین نمی شود. ما ( پیام و هومن) حاضر بودیم به جای 10 رقمی فیلم سطح پایین مزخرفی چون 6 گانه ی امریکن پای را به تماشا بنشینیم . تعجب ما از این است که فروش فیلم به چه دلیل تا به این حد کشیده شده است؟!! مطمئناً:
1_نام بازیگران
2_ژانر طنز
3_ میل مخاطب به تماشای حتی یک بار این فیلم
در این ابتذال دخیل بودند.
نظر شما مهم تر است....
(پیام و هومن)
به اطلاع شما عزیزان می رسانیم با توجه به پایان نظر سنجی گذشته که در مورد بهترین بازیگر فیلم های اکران شده در دو ماه اول سال جاری بود ضمن ایجاد نظر سنجی جدید در مورد بهترین کارگردان سینمای ایران نتایج نظر سنجی گذشته را به آگاهی شما عزیزان می رسانیم......
۱ـ حامد بهداد ، برای بازی در فیلم مجنون لیلی و دایره زنگی
۲ـ محمدرضا گلزار ، برای بازی در مجنون لیلی و باران کوثری ، برای بازی در فیلم دایره زنگی
۳ـ هنگامه قاضیانی ، برای بازی در فیلم به همین سادگی
ـــ با تشکر از توجه شما لطفاْ در نظرسنجی جدید شرکت فرمایید.
(پیام و هومن)
45 دقیقه جیرانی، 30 ثانیه افشار!

بامدادی که شبکه ی فرهیختگان، میزبان مهناز افشار بود، یکی از ضعیف ترین برنامه های دو قدم مانده به صبح به نمایش گذاشته شد. آقای جیرانی با پیش کشیدن بحث هایی چون تاریخ، نقش زن در سینما و تخصص بازیگر سعی در بهبود محتوی گفتگوی این مرغزار خزان زده بودند، ولی متأسفانه خانم افشار هر چقدر حرف می زد، بیشتر شناخته می شد. ایشون در جواب سوال آقای جیرانی که آیا به کلاس بازیگری رفته اید، پاسخ داد: بله، مدتی کلاس های فن بیان آقای، البته استاد، سمندریان رو گذروندم.
-جیرانی: همین؟
-افشار: بله!
-جیرانی: نمی خواین ادامه بدین؟
-افشار: نه، دیگه...!
-جیرانی: شما نظرتون چیه، کسی که می خواد وارد بازیگری بشه باید بره کلاساشو بگذرونه؟
-افشار: به نظر من بله، این خیلی مهمه!
جایی در این صحبت ها مهناز افشار نشون داد بازیگریه که دیگه بیش از این پیشرفت نمی کنه و یا خیلی دیر پیشرفت می کنه! وقتی فریدون جیرانی با کمال تعجب به افشار نهیب زد، چطور دیالوگاتونو شب قبل از فیلمبرداری حفظ نمی کنید؟ خوب، باید حفظ کنید!. افشار، خنده کنان که انگار اگر خنده نبود، افشار 30 ثانیه ای در این برنامه هم نبود با گستاخی و غرور به 11 سال سابقه ی بازیگری خودش بالید و گفت: یعنی آقای جیرانی بعد از 11 سال...چَشم.
اون حرفشو ادامه نداد ولی من ادامه می دم (بعد از 11 سال می خواین یادم بدین که چه جوری دیالوگ حفظ کنم؟) خانم افشار 11 ساله در برابر جیرانی 40 و چند ساله چی داشت برای گفتن؟
افشار 30 ثانیه بیشتر نمی ارزید چون تو این 30 ثانیه هم، سعی کرد سینمای خاص و عام رو یکی بدونه و اصلاً به این فکر نمی کرد که عام تماشاگر آتش بس یا کلاغ پر پسند، اون موقع یا خواب بودن یا داشتن فیلم سینمایی شبکه ی دو را نگاه می کردن. این 30 ثانیه به چشم اومد، چون افشار سعی کرد حرف مهم سینمایی بزنه و البته نتیجه گیری زیاد هم سخت نبود.
اصل عدم قطعیت، که همیشه طرفدارش بودم و هستم، ایجاب می کنه بیش از این حرف نزنم و قضاوت رو بذارم به عهده ی خودتون!
بازدید کنندگان جان، باز می گردیم، دست به سینه روبروی کامنت های محترم شما می نشینیم!!
(هومن)
نوشته ای کوتاه بر فیلم حس پنهان
از بازی ، بازیگرانش لذت بردیم
پس از آنکه من (پیام) و هومن موفق به دیدن فیلم حس پنهان در جشنواره فجر نشدیم منتظر بودیم تا این فیلم اکران شود که پس از اکران شدن آن با هم درسینما به تماشای آن نشستیم .
20 دقیقه ی ابتدایی فیلم یه مقدار برای مخاطبی که در سینما در حال تماشای این فیلم بود خسته کننده بود این را میشد از اعتراض های تماشاگران درابتدای فیلم به وضوح دید ولی هرچه بیشتر پیش می رفتیم از داستان جالب آن لذت می بردیم و البته بازی زیبای بازیگران هم به همین ترتیب بود ، در همین جا باید به آقای رزاق کریمی (کارگردان این فیلم) تبریک گفت چون واقعاً به خوبی توانسته بود از بازیگرانش بازی بگیرد ، بازی حامد بهداد مثل همیشه زیبا و فوقالعاده بود و فیلم به فیلم این را به تماشاگر می فهماند که من توانایی بازی در هر نقشی را دارم ، مثلاً : در یک سکانس زیبا که در حال گفت و گو با خانوم کرامتی است وقتی خاطره ای کوتاه از گذشته ی خودش تعریف می کند ، بغض گلویش را فرا می گیرد و هنگامی هم که بغض او می ترکد به زیبایی این سکانس می افزاید که حتی میتواند اشک های تماشاگررا هم نیز سرازیر کند. در فیلم ، وقتی همه خواب بودند ، ما شاهد هنرنمایی متفاوت محمدرضا فروتن در این فیلم بودیم ولی در آن زمان این را نمی دانستیم که اثرات این نقش مدت ها برروی بازی های دیگر وی اثر خواهد گذاشت فروتن 2 فیلم در 3 ماه اول سال جاری روی پرده داشت یکی زن دوم و دیگری هم حس پنهان من نمیدانم واقعاً چرا نوع بازی هایی که ارائه داده است از این رو به او رو شده؟ مثلاً : در زمان دیالوگ خواندن این فکر در ذهن مخاطب خطورمی کند که آیا وی لکنت زبان دارد؟؟؟ و حتی حرکت هایی فیزیکی او هم دچار یک دگرگونی شده و اون توانایی گذشته را ندارد، ولی امیدوارم که ما همچون گذشته بازی های جذاب تری از این بازیگرمحبوب سینمای ایران شاهد باشیم . دیگر اینکه بازی مهتاب کرامتی هم خوب و مصمم بود و در سه یا چهارسکانس مکمل خوبی برای حامد بهداد بود. واما نیوشا ضیغمی : بلاخره با رضایت کامل از بازی نیوشا ضیغمی من از سینما خارج شدم تماشاگری که او را با نام سینمای گیشه و نقش های کلیشه ای می شناسد تقریباً میشه گفت از بازی او دراین فیلم راضی خواهد بود. ضیغمی بر خلاف دیگر فیلم هایش مخصوصاً فیلم قرنطینه به خوبی توانسته بود که یک بازی زیبا ازخود ارئه بدهد و در صحنه هایی که اشک هایش جاری میشود خیلی زیبا آن ناراحتی خود را به نمایش می گذارد و به تماشاگر نیز منتقل می کند. بازی شهره سلطانی و آتیلا پسیانی هرچند کوتاه بود ولی از تجربه ی خودشان به خوبی استفاده کرده بودند .
در آخر جا دارد که از لوکیشن های انتخابی این فیلم نام برد که خیلی جالب بودند به خصوص در دو یا سه سکانس که فیلمبرداری آن در کویر انجام می شود و موسیقی زیبای این فیلم هم تحسین برانگیز بود چون دربرخی سکانس ها استرس زیادی را به تماشاگر وارد می کند.
(پیام)
بازیگر اسکاری هالیوود :
پیش از بازیگری ، تلگرافچی خبرگزاری بودم

به نقل از روزنامه هندوستان تایمز ، مورگان فریمر، بازیگر برنده اسکارهالیوود گفت : پیش از آن که بازیگر شوم در یک خبرگزاری به عنوان تلگرافچی کار می کردم.
او ادامه داد : زمانی که خیلی جوان بودم همیشه آرزو داشتم بازیگر شوم ولی به دلایلی مجبور بودم تا این رویا را کنار بگذارم و برای در آوردن پول خیلی سریع به نیویورک سفر کنم.
این بازیگر سیاهپوست برنده اسکار گفت : من زیاد به راه های کسب در آمد وارد نبودم ولی خوب سر انجام پس از مدتی جستجو توانستم به عنوان تلگرافچی در یک خبرگزاری مشغول به کار شوم وی افزود : خبرنگاران از سراسر دنیا اخبار خود را به آن خبرگزاری می فرستادند و ما نیز آن ها را برای روزنامه ها ارسال می کردیم ، من طی سال های 60 و 61 همچنان به این کار ادامه می دادم و کار کردن در یک خبرگزاری در آن برهه از زمان به دلیل مصادف بودن با زمان به قدرت رسیدن (( فیدل کاسترو )) برای من بسیار هیجان انگیز بود.مورگان فریمن ، در سال 1937 در خانواده ای فقیر در ایالت تنسی آمریکا دیده به جهان گشود.
این بازیگر طی چند دهه فعالیت در سینمای هالیوود در فیلم های زیادی از جمله : ، فهرست آرزوها ، اوان توانا ، قرارداد ، یک زندگی تمام نشدنی و فیلم برنده اسکار ، محبوبه یک میلیون دلاری ، ایفای نقش کرد و طی این سال ها چهار بار ( طی سال های 1998 تا 2005 ) نامزد جایزه اسکار شد و در این میان در سال 2005 برای بازی در فیلم ، محبوبه یک میلیون دلاری ، توانست این جایزه را در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد از آن خود کند .
ٌ آواز گنجشکها ٌ در جشنواره سن سباستین

به گزارش فارس، آخرين ساخته «مجيد مجيدي» كه در جشنوارههاي متعددي حضور دارد، قرار است در قديميترين و مهمترين جشنواره اسپانياييزبانها به نمايش در بيايد.
«آواز گنجشكها» پيش از اين موفق به دريافت جايزه خرس نقرهاي جشنواره برلين براي بازي «رضا ناجي» شده است.
آخرين فيلم «مجيد مجيدي» كه قرار است عيد فطر به اكران عمومي در بيايد، داستان كريم كارگر مزرعه پرورش شتر مرغ است كه در حاشيهشهر و خانه كوچكش زندگي خوبي دارد، حوادثي در مزرعه منجر به خروج «كريم» از كار ميشود. او براي انجام كاري به شهر ميآيد و در آنجا اتفاقاتي زندگياش را دستخوش تغيير ميكنند.
آواز گنجشكهاي مجيدي پيشتر در استراليا، لهستان و يوگسلاوي به نمايش در آمد و در ليست فيلمهاي شركت كننده در جشنواره كارلوويواري و ادينبورگ نيز قرار گرفت.
بنابراين گزارش،پنجاه و ششمين جشنواره فيلم سن سباستين در شهريور ماه برگزار ميشود.
(پیام)
نقدی بر فیلم تیغ زن فیلم تیغ زن آخرین ساخته علیرضا داود نژاد یک افتضاخ سینمایی است. در ابتدا با مشاهده عکس هایی از این فیلم که از بازیگرانی همچون رضا عطاران، علی صادقی و لادن مستوفی بهره برده است گمان به این می برید که با فیلمی سرشار از خنده روبرو هستید. اما وقتی که در سالن سینما به تماشای این فیلم می نشینید تمامی دیدگاه های شما نسبت به این فیلم تغییر می کند.
تیغ زن از جهات مختلفی ضعف های اساسی دارد. فیلم نامه بقدری نا به سامان و ملال آور است که گویی بازیگران بداهه گویی می کنند. هیچ اثری از یک داستان منسجم در این فیلم دیده نمی شود. تنها کارگردان خواسته است با استفاده از بازیگرانی همچون رضا عطاران و علی صادقی که در فیلم های گذشته سینمایی و سریالی خوش درخشیده اند و در پروژه قبلی داود نژاد (هوو) نیز حضور داشته اند مخاطبان را به سالن سینما بکشاند. این فیلم در هیچ یک دسته های طنز، اجتماعی و یا غیره جای نمی گیرد. چون واقعا ارزش یک فیلم و پخش در سالن های سینما را ندارد. این را می توان از صدای اعتراض های تماشاگران در هنگام خروج به وضوح مشاهده کرد.
رضا داودنژاد همانند دیگر پروژه های سینمایی پدرش، عضو ثابت کارهای اوست و در این فیلم نمایشی بسیار ضعیف را ارائه میدهد. لادن مستوفی خیلی متوسط ظاهر می شود. رضا عطاران و تا حدودی علی صادقی خواسته اند تا از قالب های گذشته کاری خود جدا شوند اما نوع نقش ها به گونه ای است که بازی آن ها را تحت الشعاع قرار می دهد.
انجام حرکات قبیح توسط جوانانی که در این فیلم ظاهر شده اند نیز هیچ تاثیری در بهتر شدن فیلم ندارد. کارگردان سعی دارد با پخش موسیقی هایی که محصول فعالیت گروه های زیر زمینی است برای خود مخاطب جذب کند، اما او با این کار نیز موفق نمی شود تا نبض فیلم را در دست بگیرد. هیچ اثری از طنز و یا موضوعات اجتماعی نیست. تنها تلف کردن وقت در سالن های سینما است که در پایان عدم رضایت تماشاگر را در پی دارد.
چنین فیلم هایی از اعتبار سینمایی ایران می کاهد و اعتماد مخاطب را به سینما کم می کند. باشد که اثر هایی ساخته شوند که در شان و منزلت مخاطبان سینما باشد.
منبع: سي نت
واقعاْ از دیدن فیلم تیغ زن پشیمون شدیم

من طی روز همیشه به سایت سینمای ما سر می زنم این دفعه نظرم افتاد به رای گیری که در گوشه سمت چپ سایت قرار دادن ، تقریباً همه ی فیلم ها رو دیده بودم به خودم گفتم بذار حالا که قراره بریم فیلم تیغ زن رو ببینیم یه نگاه بندازم ببینم نظر اون دویست و خورده آدمی که فیلمو دیدن و نظر دادن چیه ، آقا چشمتون روز بد نبینه این کاربران سایت هرچی دلشون خواسته بود به فیلم ، کارگردانی و بازیگران گفته بودن من نمیدونم یعنی واقعاً این فیلم انقدر بی مختوا بوده که باید این طوری مورد مورد بی احترامی قرار بگیره من که وقتی این نظرات رو خوندم واقعاً از رفتن به سینما و دیدن فیلم تیغ زن پشیمون شدم و به شما هم پیشنهاد می کنم که این فیلم را نبینید.
(پیام)
عکس هایی از فیلم ٌ بی پولی ٌ با بازی بازیگرانی چون : بهرام رادان و لیلا حاتمی و ...

عکس هایی زیبا و بزرگ تر در ادامه مطلب.......
(پیام)
ادامه مطلب
تکلیف آخرین اکران عید فطرهمچنان نا مشخص است
((کتاب قانون)) همچنان در انتظار پروانه نمایش

فیلم کتاب قانون به کارگردانی مازیار میری درانتظار پروانه نمایش به سر می برد.
به گزارش بانی فیلم ، دست اندرکاران این فیلم که حدود چهارهفته قبل با پایان یافتن مراحل فنی نسخه ای از فیلم را به اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد ارسال کرده اند همچنان در انتظار اکران این فیلم به سر می برند.
این در حالی است که اکران این فیلم در گروه سینمایی عصر جدید تقریباً قطعی شده است و بخش کننده آنمنتظر صدور پروانه نمایش کتاب قانون است تا قرداد این فیلم را درشورای صنفی نمایش ثبت کند. اگر اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد مجوز نمایش فیلم مازیار میری را صادر نکند، گزینه های دیگری برای اکران عید فطر وارد رقابت اکران می شوند.
مازیار میری این فیلم را در اواخر سال قبل و اوایل امسال در تهران و لبنان جلوی دوربین برد. پرویز پرستویی در کتاب قانون پنج نقش مختلف را بازی می کند. فیلم داستان مردی است که در سفری به خارج کشور عاشق دختری مسیحی می شود و بعد از روی آوردن به دین اسلام او را همراه با خود به ایران می آورد.
ویشکا آسایش ، دارین حمسه ، فریده سپاه منصور ، نگار جواهریان و سید مهرداد ضیایی دیگر بازیگران کتاب قانون هستند. پیش از این محسن علی اکبری تهیه کننده این فیلم اعلام کرده بود که نام این فیلم برای اکران عمومی تغییر خواهد کرد.
(پیام)
عکس هایی از لئوناردو دی کاپریو
دنباله ی عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید...........................
(هومن)
ادامه مطلب
دنبالهي فيلم ضد ايراني 300 ساخته ميشود

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
پروژه سينمايي «جنگ خدايان» بهعنوان دنبالهي فيلم ضدايراني «300» توسط «تارسم سينگ» كارگرداني ميشود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پروژه با تهيهكنندگي «مارك كانتون»، «جياني نوناري» و «برني گلدمن» به توليد خواهد رسيد.
به گزارش كامينگ سون، اين سه تهيهكننده در يك مصاحبه ويدئويي ضمن انتخاب «سينگ» كارگردان آثاري چون «سلول» و «سقوط» براي ساخت «جنگ خدايان» اين پروژه را يك اثر جنگي مشابه فيلم 300 و در ستايش از سپاهيان يوناني اعلام كردهاند.
تهيهكنندگان فوق همچنين ضمن اشاره به تجربيات خاص در اجراي جلوههاي ويژه در فيلم 300 و گسترش آنها در فيلم «جنگ خدايان» اعلام كرده است: اين پروژه پس از گفتوگو مشورت با «زاك اسنايد» (كارگردان 300) در ربع نخست سال آينده ميلادي مقابل دوربين خواهد رفت.
سازندگان اين فيلم همچنين بهرهگيري از «پرتو آبي» (جهت افزودن جلوههاي ويژه كامپيوتري) را براي ساخت اين پروژه ضروري دانست و داستان آن را جنگ بين خدايان و انسان در عصر باستان اعلام كردهاند.
مشابهت «جنگ خدايان» و فيلم 300آن طور كه گفته ميشود، در تجليل از يونانيان و بهرهگيري از آخرين تكنولوژيهاي كامپيوتري خواهد بود.
(هومن)
آیا آقای سوپراستار ماندگارخواهد بود ؟؟؟

ازاواسط سال 79 بود که فرد جوان و خوش چهره ای به نام محمد رضا گلزار توسط ایرج قادری با فیلمی از خود ایرج قادری به نام سام و نرگس به سینمای ایران و مردم معرفی شد.البته مردم قبل از آن او را در گروه موسیقی آریان به عنوان گیتاریست دیده و شناخته بودند.بازی او در فیلم سام و نرگس زیاد چنگی به دل نمی زد البته افرادی هم که به تماشای این فیلم نشستند از او انتظار زیادی هم نداشتند چون این را می دانستند که وی بدون پیشینه ی سینمایی وبدون داشتن اطلاعات کافی در مورد سینما وارد این عرصه شده و به صورت کاملاً اتفاقی و تنها به خاطر چهره ی جذابش این اتفاق رخ داده است،به هر حال موضوع جالبی که ایرج خان قادری در این فیلم به دنبال آن رفته بود باعث استقبال خوب مردم از این فیلم شد و این موجب آن شد که رضا گلزار توسط مردم دیده شود.پس از این فیلم فیلم زمانه را برای نمایش خانگی آماده داشت که مورد استقبال مردم واقع نشد وبعد از آن با فیلم جنجالی بوتیک توانست خود را به صورت کاملاً جدی به مردم نشان دهد بازی او در این فیلم بد نبود حداقل این که از دو فیلم قبلی او بهتر بود. زمان می گذشت و گلزار یکی پس از دیگری فیلمهایش روی پرده ی سینماها به اکران در می آمد فیلم هایی مثل: زهرعسل با بازی اوومهنازافشارکه این فیلم آغازی بود برای تبدیل شدن گلزارومهنازافشاربه زوج هنری درسینمای ایران، و دیگر این که فیلم کما بازی خوب امین حیایی به همراه مکمل خود یعنی گلزار که این فیلم هم با توجه به فروش 600 میلیونی خود مورد استقبال مردم واقع شد.پس ازآن دراواخر بهارسال 85 فیلمی به نام آتش بس با بازی زوج هنری سینما یعنی: گلزارومهنازافشاروبه کارگردانی تهمینه میلانی به اکران در آمد که با فروش خوبی که داشت رکورد فروش سینماها راپس ازانقلاب ازآن خود کرد.(الیته چند ماه بعد با فروش بی نظیر اخراجی ها دیگر این فیلم رکورد دار نبود) از این فیلم به بعد بود که گلزار به عنوان سوپراستار سینمای ایران از سوی مردم شناخته شد زیرا واقعاً نزد دختر و پسرهای ایرونی دارای محبوبیت به خصوصی شده بود حالا جدای از بحث چهره ی جذابی که او دارا بود این محبوبیت به خاطر آن بود که او موجب آن گردیده است که مردم برای دیدن او و فیلم او به سینماها بیایند و اصلاً به خاطر همین هم بود که او را سوپراستارسینما نامیدند. پس ازاتفاقات فیلم آتش بس انتظارات مردم و هواداران گلزار از او بیش از پیش شد البته این انتظارات هم بیهوده نبود زیرا همیشه تماشاگران ازیک سوپراستار نقش های متفاوت و جذابی را انتظار دارند. پس از آتش بس فیلم تله به کارگردانی سیروس الوند که باز هم گلزار و مهناز افشار در آن ایفای نقش کردند که دوباره امین حیایی با بازی خوب خودش به داد دیگر بازیگران رسیده بود و بعد از آن فیلم کلاغ پر به کارگردانی شهرام شاه حسینی که اولین فیلم او محسوب میشد و دوباره ما شاهد بازی گلزار و افشار بودیم که این فیلم هم فروش قابل توجهی نداشت برای مردم خیلی جالب شده بود، این دو بازیگر به هیچ وجه تغییر نقش نمی دادند و همان رفتار، اخلاق و کلاً نقشی را که در فیلم های قبلی خود بازی می کردند در همان فیلم هم پیاده میکردند البته برای مهناز افشار در فیلم تله می توان گفت که وی کمی از حالت های قبلی خود در فیلم های گذشته البته به طور نامحدودی خارج شده است.
محمد رضا گلزار دیگر برای مردم خسته کننده شده بود چون کوچکترین تفاوتی در نقش های او دیده نمیشد و حتی گریم های اوهم که ربطی به فیلم ندارد دچار تغییر نمیشد تا بلاخره فیلمی به نام توفیق اجباری و کارگردانی محمد حسین لطیفی که از خرداد ماه 86 کلید خورده بود در آذر ماه همان سال آماده ی نمایش شد. در این فیلم آقای لطیفی به موضوع جالب و جدیدی اشاره کرده بود که آن هم زندگی سخت یک سوپر استار سینما به نام محمد رضا گلزار بود که نقش واقعی خود را در این فیلم بازی می کرد، بار کمدی این فیلم به طور کامل به دوش رضا عطاران بود که واقعاً هم از پس آن بر آمده بود وبازی خوب باران کوثری عزیز رو هم نباید در این فیلم نادیده گرفت. و اما گلزار، خیلی ها این اعتقاد رو داشتند که اوفرقی با گذشته نکرده و همان محمد رضا گلزار با بازی های تکراری خودش است ولی به نظر من او تمام تلاش خود را در این فیلم به کار گرفته بود حداقل در ظاهر این را نشان می داد و متوجه آن شدم که آقای سوپراستاراین توانایی رو ندارد که بیشتر از این به صورت حرفه ای تر به ایفای نقش بپردازد، این فیلم با توجه به این که کاملاً کلیشه ای بود با استقبال خوب مردم مواجه شد و فروش خیلی خوبی هم داشت.
پیشنهادهای زیادی به گلزار میشد ولی با توجه به گفته های خودش او وسواسش برای انتخاب نقش زیاد شده بود و به هر فیلمنامه ای پاسخ مثبت نمی داد، که بلاخره به فیلمنامه قاسم جعفری جواب مثبت داد تا در این فیلم به ایفای نقش بپردازد به گفته ی خود جعفری فیلنامه بسیار قوی بود، این فیلم در 2 ماه اول سال 87 به اکران در آمد و به نظر من فقط و فقط دراین فیلم و تبلیغات گسترده ی آن از اسم محمد رضا گلزار سوء استفاده شده بود این فقط حرف من نیست بلکه حرف خیلی از کسانی که این فیلم را هم دیدند بود چون گلزار نقشی بسیار کوتاه در این فیلم داشت که اصلاً هم تاٌثیر گذار نبود.
حرف آخر:
اگر محمد رضا گلزار بخواهد در بین مردم همچنان محبوب بماند باید کارهایی را که انتخاب می کند و نوع بازی هایی که ارائه می دهد آن ها را دچار یک دگرگونی اساسی کند تا مردم او را به صورت یکنواخت نبینند و برای مردم خسته کننده نباشد، باید با اخلاق حرفه ای خود کاری کند که او را فقط با نام سینمای گیشه نشناسند البته به نظرمن با توجه به سابقه ای که وی از قبل از خود نشان داده به نظرمیاد او توانایی انجام چنین کارهایی را ندارد و به احتمال زیاد پایان دهه ی هشتاد پایان دوره ی اوج گیری او هم خواهد بود و اگر بخواهد همین روند را پیش رو بگیرد به طور ناگواری دچار افت شدید خواهد شد که البته ما امیدواریم او این چنین نباشد چون بلاخره او کمک بزرگی به اقتصاد سینمای ایران کرده است.
نظر شما چیست؟؟؟
(پیام)
نقدی بر فیلم ٌ قرنطینه ٌ

اون روزی که من (پیام) وهومن تصمیم گرفتیم که به سینما بریم نمیدونستیم چه فیلمی رو بریم ببینیم، تیغ زن یا قرنطینه، بلاخره تصمیم گرفتیم که با توجه به فیلم اولی بودن آقای منوچهرهادی فیلم قرنطینه که ساخته ی ایشان است را با هم به تماشا بشینیم.
قرنطینه، اسم جالبی بود برای فیلمی که موضوع آن درمورد بیماران سرطانی بود.
اول فیلم من را به یاد اولین چیزی که انداخت فیلم محاکمه بود که دقیقاً این دو فیلم همانند هم شروع می شوند درٌ قرنطینه ٌ پسری که به دلیل شکایت پدر از او به جرم سرقت مغازه ی خود به دادگاه احضار شد درمحاکمه همان فضا موجود است ولی دردادگاه پدر و پسری نیستند.این فیلم را می توان این گونه توصیف کرد: یک فیلم تاٌثیر گذارمثبت و یک درام بسیار قوی که مخاطب را تا آخرین لحظه ی داستان سر جایش میخکوب نگه می دارد و اصلاً باعث سررفتن حصوله ی مخاطب نمی شود وگاهی اوقات با سکانس های خود موی تن بیننده را سیخ و گاهی هم اشک هایش را سرازیرمی کند.این فیلم روایت گر دو عشق است یک عشق که پول باعث خوب شدن بیمار ورسیدنش به یار خود یک عشق هم عشق پاک وساده ی بیماران سرطانی که در آخرما شاهد مرگ یکی ازآنها (رضا عطاران) هستیم که واقعاً این صحنه یکی از صحنه های تاثیر گذار فیلم می باشد . در تبلیغات این فلیم بیش ازهمه سعی شده بود بیشترازاسم رضاعطاران برای فروش این فیلم استفاده کنند ولی این بازیگرنقش آن چنانی در این فیلم نداشت البته بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت ولی کمی متزلزل ظاهر شد به عنوان مثال: در یک صحنه وقتی چند تا از دوستان جنوب شهری اش برای ملاقات اوبه بیمارستان می آیند به حالت لاتی با آنها احوال پرسی و صحبت می کند ولی هنگامی که می خواهد از آنها جدا شود به صورت کاملاً محترمانه ازآنها اجازه می خواهد که برود، رضا عطاران مرد کمدین سینمای ایران خوب توانسته بود گرچه اندک ولی توانایی کمدی خود را یک صحنه که در حیاط بیمارستان هستند به نمایش بگذارد.
و اما بازی حمید گودرزی: به جرات می توانم بگویم تو این چند سال بهترین بازی که ازحمید گودرزی دیدم در این فیلم بود او که بیشتر فیلم هایش به غیر از فیلم بازنده حالت طنز داشته است به خوبی توانسته بود که یک نقش جدی که گاهی هم با شوخی هایی همراه است ازخود به نمایش بگذارد البته اگر کمی در کارش دقت کرد می توان به ضعف هایی در بازیگری او پی برد که این ضعف ها می تواند برای او یک امر طبیعی باشد مثلاً: در یک صحنه که پزشک نامزد او به وی می گوید که نامزد شما سرطان دارد ما (مخاطب) کوچکترین نگرانی و استرسی در چهره ی او که واقعاً در فیلم عشق نامزدش است نمی بینیم و نمی تواند توانایی هنری خود را به نمایش بگذارد و پس از حرف پزشک بلافاصله به دیالوگ هایش ادامه می دد و می گوید: خوب چطوری میشه خوبش کرد؟؟؟.....
بازی نیوشا ضیغمی بر خلاف نقش مادرش (افسانه بایگان) چنگی به دل نمی زد با توجه به این که نیوشا ضیغمی بیشتر فعالیت های سینمایی اش در سینمای گیشه بوده و بیشتر سعی کرده است نقش های کلیشه ای را بازی کند نباید ازاو انتظار زیادی داشت و بر خلاف فیلم تلافی که زوج هنری خوبی برای حمید گودرزی بود در این فیلم با توجه به فیزیک نامناسبی که برخورداربود و نوع بازی که کارگردان از او می خواست نباید انتظار بازی بهتری را ازاو داشت البته فیلمنامه ی قوی این فیلم سرپوش روی خیلی از ضعف های بازیگران این فیلم گذاشته بود.
از ضعف های دیگری هم این فیلم دارد مثلاً: گریم حمید گودری در بعضی سکانس ها خیلی مصنوعی به نظرمیاد چون در هنگام ناراحتی و خوشحالی همیشه موهای او اتو کشیده و تمیز است حتی هنگامی هم که در زندان است موهای او اتو کشیده است. بازی رضا رویگری با توجه به تجربه اش خیلی جالب و جذاب بود ولی الان در چند فیلم و سریال است که ما شاهد کوچکترین تغییری در گریم و چهره ی او نیستیم و بازی افسانه بایگان هم عالی بود مخصوصاً در برخی از سکانس ها که ما شاهد گریه ی او هستیم.
سخن آخر:
به هر حال با توجه به تمام انتقاد ها و تعریف هایی که ازاین فیلم شد این فیلم می تواند برای کسانی که دنبال یک داستان جالب ومهیج می گردند جالب باشد ودر نتیجه راضی از سینما بیرون بیایند.
اگر نظری هست از ما دریغ نفرمایید.
(پیام)
معرفی کوتاهی از لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو ویلهلم دیکاپریو در ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در هالیوود کالیفورنیا(در امریکا) متولد شد.پدرش جورج دی کاپریو نویسنده کتابهای کومیک و مادرش ارمهاین ایندربرکن و مادر بزرگش هلنا ایندربرکن. اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند . نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده نمود بر او گذاشته شد. مادر و پدر لئو هنگامی که تنها یک سال داشت از یکدیگر طلاق گرفتند و لئوناردو همراه مادرش در محلهی فقیرنشینی با نام ایکو پارک eco park که موسوم به زاقههای هالییود است زندگی کرد و بزرگ شد.
لطفاْ ادامه ی مطلب را بخوانید..............
منبع:ویکی پدیا
(هومن)
ادامه مطلب
جيم كرى پركارترين كمدين سينما

«جيم كرى» بازيگر هاليوودى با پيوستن به پروژه سينمايى «باشگاه كمدى لس آنجلس» به يكى از پركارترين كمدين هاى سينما در سال اخير بدل شد. فيلم «باشگاه كمدى» توسط كانال HBO (شبكه كابلى) و باحضور بازيگرانى چون «ليزا لامپانلى» ساخته مى شود. فيلمنامه «باشگاه كمدى» توسط «كاريو سالم» به نگارش در مى آيد و فيلم درباره سه شخصيت متفاوت است كه براى يافتن شغل در تلاش هستند تا اين كه در يك باشگاه شبانه به كار مشغول مى شوند. از ديگر پروژه هايى كه «جيم كرى» تقريبا به طور همزمان به نقش آفرينى در آنها مشغول است مى توان به «فيليپ موريس دوستت دارم» باحضور «مك گرگور» با تهيه كنندگى برادران وانر، «بله مرد» ساخته «پيتون ريد» و كمدى «كريسمس كارول» ساخته «رابرت زمكيس» نام برد.
(هومن)

پدر را بیدار کن!
مادر را فراموش کرده.
امروز روز اوست...
یکی برای پدر،
دو تا برای مادر...
گلاب،
بهترین هدیه است!
روز مادر رو به تمامی مادران دلسوز و مهربون ایران زمین تبریک میگم امیدوارم سایشون سال های سال بالای سر ما باشه........
"نقدی بر زن ها فرشته اند"

ابتدای فیلم چقدر شبیه به فیلم "نقاب" بود. نمایی از ماشین ها با آن موزیک و امین حیایی سوار بر ماشینی گران قیمت. خوب البته این فیلم که کار دوم آقای شاه حسینی است، حجتش را بر نقاب با آن صحنه های تعقیب نازنین (نیکی کریمی) توسط فرهاد (امین حیایی) و "همیشه پای یک زن در میان است" ، با صحنه هایی که رضا (محمدرضا شریفی نیا) راجع به وکیل و موکل و کلاً زن، که همیشه پایش در میان است، حرف می زند، تمام کرده.
"همیشه پای یک زن در میان است" ، این فیلم فانتزی شده ی آقای تبریزی که کاملاً بی طرفانه تمام شد و فقط اسم کمال تبریزی را به یدک می کشد، (البته جدای از بازی زیبای خانم فراهانی، حبیب رضایی، مهران مدیری و همینطور آهو خردمند) در تابستان به اکران عمومی در می آید.
لیلا (مهتاب کرامتی) می خواهد بعنوان سالگرد ازدواجشان با فرهاد، برای او ساعتی را بعنوان کادو بخرد.
طنازی ها و بازی متفاوت مهتاب کرامتی در این فیلم، خیره کننده بود (من به ایشون بدلیل این همه تفاوت تبریک می گم.) که این خیره کنندگی گرم در برابر رفتار سرد فروشنده ی ساعت بی ریخت شده بود. یاد فیلم "جایی برای پیرمردها نیست" افتادم که فروشنده ی پیرمرد در پمپ بنزین در برابر باردم چه بازی مکملی داشت، به اینصورت که اضطراب، کاملاً به تماشاگر منتقل می شد. شاید اگر من جای کارگردان بودم ، به جای توازن بین رئال و ایده آل، ایده آلی هم برای فروشنده قائل می شدم (و نسبتاً طولانی تر) تا مکملی شود برای لیلا.
البته خوب این جور چیزها به چشم نمی آیند.
تکه پرانیها برای به خنده در آوردن تماشاگر عملکرد خوبی داشت. ساده لوحی فرهاد و زیرکی او جور خاصی بود، گریم و قیافه ی مظلومش جور دیگر که این چهره ی مظلوم اجازه نمی داد که شما از فرهاد متنفر شوید و بالعکس در انتهای فیلم نیزدل به حال او می سوزانید.
رضا کدام طرفی بود؟ موضع گیری او گاهی اوقات موافق لیلا بود و در مواقعی که پای منافع مالی در بین بود علیه لیلا عمل می کرد. ولی ای کاش که فیلمنامه طوری نگارش شده بود تا شخصیت (نازنین) نیکی کریمی تا انتهای فیلم برای تماشاگر مخفی می ماند. او که طی فیلم در حال نقش بازی کردن بود در انتها وقتی فرهاد و لیلا از ساختمان بیرون می آیند، به جای سوار کردن فرهاد، لیلا را سوار بر پروتون خود می کند و اگر شخصیتش تا آنجا مبهم بود، تماشاگر نیز به همراه فرهاد احساس شکست خوردگی می کرد و حس ترحم و نفرت (که هیچ گاه این نفرت که از آن صحبت می شود در طول فیلم به من دست نداد) و همچنین شکست خوردگی یک طماع و "بعد از این چه می شود؟" در هم می آمیخت! نکته ی جالب توجه در این فیلم سگ نگهبان خانه ی دکتر سامان (شوهر نازنین) بود که هرچه در حیاط عمارت پارس کرد صدایش به درون سرایت نکرد که نکرد و بعد آن بلایی بود که سر فرهاد آمد.
مسأله ای که به آن توجه نشده بود، شبی بود که فرهاد برای خواستگاری به خانه ی نازنین میآید. دوست نازنین می گوید: من بدون اینکه بپرسم درو باز کردم (از طریق آیفون، در حیاط) ، فرهاد الآن پشت دره (در ورودی آپارتمان). ولی ما میبینیم که آنها درست جلوی در ورودی آپارتمان که اتفاقاض شیشه ای مشجر هم هست، قایم باشک می کنند، تا مش رحیم را مخفی کنند و چطور می شود که فرهاد سر به زیر، این همه اتفاق، که طی چند ثانیه روی می دهد را از پشت شیشه نمی بیند!!!
در کل فیلم را باید دید...طنز زیبا و پایان تلخ ان را از دست ندهید.
اگر نظری هست از ما دریغ نفرمایید
(هومن)
جشنواره مونیخ با برگزیده کن آغاز کرد

ایران فستیوال: جشنواره بین المللی فیلم مونیخ امسال، با نمایش فیلم برنده نخل طلای کن آغاز شد. به گفته برگزارکنندگان این جشنواره، فیلم «کلاس» ساخته «لائورنت کانته» در مراسم افتتاحیه اکران شد.
فیلم هایی نظیر «والس با شیر»، «نیمه دیگر»، «قصه دیگری از دلدادگی» و «دیو» در این جشنواره اکران می شود.بزرگداشت «جولی کریستی»، بازیگر مشهور انگلیسی همراه با اعطای جایزه ویژه به وی و چشم اندازی بر آثار «باخ» از دیگر برنامه های جنبی این جشنواره است. در مجموع ٢٣٧ فیلم از ٤١ کشور جهان در جشنواره مونیخ اکران می شود.
(هومن)
گزارش تصویری / اجرای نمایش "پای پیاده"
خبرگزاری مهر
عکس / رئوف محسنی

دنباله ی عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید.....................................
(هومن)
ادامه مطلب
«كشاورز» پس از 30 سال دوري به تئاتر بازميگردد

خبرگزاري فارس: محمدعلي كشاورز، بازيگر پيشكسوت تئاتر، تلويزيون و سينما پس از 30 سال دوري از تئاتر با نمايش «مسافري در تاريكي» به صحنه نمايش باز ميگردد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي معاونت امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در ديدار معاون امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و محمدعلي كشاورز كه حسين پارسايي، مدير هنرهاي نمايشي نيز حضور داشت، محمدعلي كشاورز براي ايفاي نقش در تئاتر اعلام آمادگي كرد.
بنا بر اين گزارش، در اين ديدار محمدحسين ايمانيخوشخو گفت: حضور هنرمندان پيشكسوت مانند «محمدعلي كشاورز» در صحنه تئاتر در كنار گروههاي جوان بسيار ارزشمند وتأثيرگذار است و براي جوانان ميتواند آموزنده باشد.
محمدعلي كشاورز نيز در اين ديدار گفت: تئاتر هنر داراي انديشه و سازندهاي است و ضرورت دارد كه به اين هنر به ويژه در شهرستانها كه استعدادهاي بسياري وجود دارد بيش از پيش توجه شود.
در اين ديدار، مقرر شد محمدعلي كشاورز پس از 30 سال دوباره در صحنه تئاتر حضور يابد و در نمايش «مسافري در تاريكي» نوشته مارشال نورمن بازي كند.
نمايشنامه «مسافري در تاريكي» نوشته مارشال نورمن ، نمايشنامهنويس معاصر آمريكا براي اولين بار در ايران ترجمه شده است، كه به كارگرداني روحالله جعفري و اجراي گروه تئاتر موسسه فرهنگي،هنري گيتي در سال جاري روي صحنه ميرود.
(هومن)





