راستی هومن، کنعان کی بود؟

باز هم یک ایده و یک فیلمنامه ی جدید از اصغر فرهادی البته این بار با دخالت مانی حقیقی کارگردان فیلم کنعان، به سابقه ی نویسنده (اصغر فرهادی) که نگاه می کنیم با خودمون می گیم، به به چهارشنبه سوریش عالی بود، اوه اوه، دایره زنگیش حرف نداشت پس حتماً کنعانشم فوق العاده ست. آره فوق العاده بود...فوق العاده. درست مثل یک قرص مسکن خواب آور که چیزی حدود دو ساعت تو سینما گیجمون کرده بود. اگر بدونید من، البته بدتر از من هومن تو این دوساعت چی کشیدیم تا فیلم تموم شد. و از این بایت که درجشنواره ی پارسال هیچ تلاشی برای دیدن کنعان که فیلم برگزیده ی تماشاگران در بخش بین الملل شده بود انجام ندادیم...خوش حال بودیم. چون همون موقع اونایی که فیلم رو دیده بودند...مرتب، ازش بد می گفتند. پس برگزیده شدنش چی بود؟ البته تو بخش بین الملل فیلمی بهتر از کنعان هم نمی توان پیدا کرد. برای اولین بار بود که تند تند ساعت رو نگاه می کردم که فیلم زودتر تموم بشه. باور کنید اصلاً دوست ندارم زیاده روی کنم ولی همه ی این ها حقیقت دارد و اگر شما هم جای من بودید، همین حرف ها را تکرار می کردید. ریتم کند و کسل کننده، بازی تکراری بازیگران به خصوص افسانه ی بایگان، وجود کاراکتر های اضافی مثل بهرام رادان، وجود سکانس های اضافی مثل کشتن گاو (اونایی که فیلم رو دیدند می فهمند من چی می گم) و...
همه ی اینها از دلایل خواب آلودگی تماشاگر هنگام تماشای این فیلم است و اکثر کسانی که در حال ترک سینما بودند...هرچی دلشون می خواست به فیلم می گفتند مخصوصاً اینکه بازی حساس فوتسال ایران و ایتالیا رو از دست دادند. به نظر من احتمالاً فیلمنامه به دو قسمت تقسیم شده بود. 1- فضای بسته که مربوط به آقای فرهادی می شه چون سابقش این رو نشون می ده و فضای باز که مربوط به آقای حقیقی می شه.
از دقیقه ی 15 فیلم، مخاطب به این فکر می کند که آخر این فیلم ک پی گیر سه موضوع: سقط جنین، طلاق و خودکشی است، چه می شود. و این سه موضوع چگونه به هم ربط پیدا می کنند؟ مخصوصاً ماجرای خودکشی.
زمانی که بازی افسانه بایگان (آذر) در فیلم شروع میشه همه می گویند این بود یا نبودش فرقی نمی کنه فقط خواستند فیلم را طولانی جلوه بدن. ولی در سکانس های پایانی که مربوط به بحث های عرفانی فیلم می شود کاراکتر افسانه بایگان و موضوع خودکشی به آن دو موضوع اصلی فیلم که قبلاً به آن اشاره کردم می پیوندد و تازه وارد ماجرای اصلی می شوند ما در این فیلم به هیچ وجه شخصیتی به اسم کنعان نمی بینیم...اصلاً شایدم ار معنی لغوی کنعان استفاده شده بود که هیچکس هم معنیش را نمی داند!
به نظر خیلی ها بازی ترانه علیدوستی در این فیلم متفاوت ارائه شده بود و خود خانم علیدوستی هم این نظر را داشت. ولی من که چیزی به خصوصی ندیدم. البته همیشه گفتند: وقتی که فیلم در جذب مخاطب و درگیر کردن مخاطب با موضوع فیلم موفق عمل نکند بازی بازیگران هم به چشم نخواهد آمد که این مسأله در مورد فیلم حقیقی هم صدق می کند.
به هرحال کنعان فیلمی بود که کمتر کسی از دیدن آن راضی و خشنود از سینما خارج شد و فروشی هم که تاحالا داشته مربوط به حضور بازیگران سرشناس در این فیلم میشه که بالاخره فروشش در جایی ثابت خواهند ماند.
(پیام)
نتیجه ی نظرسنجی قبلی
(برای شرکت در نظرسنجی جدید به قسمت چپ...پایین وبلاگ مراجعه کنید)
با تشکر از تمام کسانی که در نظرسنجی قبلی با موضوع «بهترین سریال ماه رمضان» شرکت کردند. نتایج آن نظر سنجی به صورت زیر می باشد:
۱-بزنگاه
۲-مثل هیچکس
۳-روز حسرت
این نظرسنجی اختصاصی وبلاگ «نصف سینما/نصف تئاتر» بود که به ترتیب بالا اعلام شد.
لطفا در نظرسنجی جدید -قسمت چپ...پایین وبلاگ- که در مورد یک سری از سریال های تلویزیون به کارگردانی کارگردانان سینما ست...شرکت کنید.
۱-شهریار
۲-حلقه ی سبز
۳-روزگار قریب
۴-مرگ تدریجی یک رویا
با تشکر از همراهی و همدلی شما...«مدیر وبلاگ»
برد پيت در اوديسه هومر بازي ميكند

برد پيت بازيگر سرشناس هاليوود، قرار است در فيلمي كه با اقتباس از اوديسه اثر حماسي هومر شاعر باستاني يونان ساخته ميشود، شركت كند.
خبرگزاري فرانسه، شنبه از هاليوود گزارش داد كه اين بازيگر ۴۴ساله كه نقش آشيل قهرمان ترسناك يوناني را در فيلم تروا بازي كرد كه آن هم اقتباسي از ايليا اثر ديگر شاعر فقيد يونان بود، ممكن است در فيلم اوديسه كه يك سفر فضايي است، هم بازي كند و هم نقش تهيهكننده آن را داشته باشد فيلم بعدي پيت كه آخر سال ميلادي جاري به نمايش در خواهد آمد، مساله مرموز بنجامين باتن نام دارد، كه ساخته ديويد فينچر كارگردان آمريكايي است كه زندگي مردي است كه از آخر به ابتدا زندگي ميكند.
ضمنا نشريات هاليوودي گزارش ميدهند كه اين بازيگر ممكن است ستاره فيلمي باشد كه قرار است از كتاب غير داستاني ماني بال: هنر برنده شدن در يك بازي ناجوانمردانه ساخته شود. اين كتاب را مايكل ليوئيس در سال ۲۰۰۳منتشر كرد كه كتاب پرفروشي از آب درآمد.
(هومن)
«بودا از شرم فروريخت» بهترين فيلم جشنوارهي نروژ شد

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
فستيوال فيلم «جنوب» نروژ جايزه بهترين فيلم خود را به «بودا از شرم فرو ريخت» حنا مخملباف اهدا كرد.
به گزارش بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فيلم بودا همچنين جايزه نقدي صد هزارکروني را که به پخش کننده نروژي فيلم تعلق ميگيرد گرفت.
هيئت داوران هنگام اهداي جايزه به حنا مخملباف طي بيانيهاي اظهارداشتند فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» براي افغانستان از دهها هزار سرباز صلح طلب «ناتو» اميد بخشتر است.
طبق اعلام خانه فيلم مخملباف؛ حنا مخملباف که با فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» تاکنون موفق به دريافت 14 جايزه بينالمللي از جمله خرس کريستال و جايزه صلح برلين،جايزهي ويژه هيئت داوران سن سباستين اسپانيا، جايزه يونيسف ايتاليا و جايزه ويژه بنيانگذاران از آمريکا شده است با کسب جايزه و افتخاري جديد کشور نروژ را به قصد حضور در سيوهشتمين فستيوال بينالمللي فيلم «ملوديست» اکراين ترک کرد.
فستيوال ملوديست که از 18 تا 26 اکتبر برگزار ميشود، همه ساله فيلمهاي خود را از بهترينهاي جهان گردآوري و به نمايش ميگذارد.
فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» حنا مخملباف يکي از 12 فيلم مسابقه اصلي اين فستيوال است.
(هومن)
شبکهاي ديگر براي جذب مخاطبان ايراني

موج تأمل برانگيز فعاليت سرمايهداران و دولتهاي عربي در عرصه رسانههاي فارسي زبان، روند رو به رشدي را در پيش گرفته است.
يكي از مديران وزارت اطلاعرساني كويت قصد راهاندازي شبكه تلويزيوني 24 ساعته فارسي زبان را دارد و در اين زمينه، مجريان خانم و آقايي نيز گزينش شده و پيشتوليد برنامهها نيز آغاز شده است.
بنا بر اين گزارش، اين شبكه به «جاليات» مشهور شده و اهداف اوليه آن نيز پخش فيلمهاي هاليوودي و برنامههاي سرگرمي به زبان فارسي است.
اين در حالي است كه با آغاز به كار بخش خبري فارسي صداي آمريكا، «ام.بي.سي» فارسي و راهاندازي قريب الوقوع «بي.بي.سي» فارسي، اقداماتي از اين دست در كشورهاي عربي همچون كويت، روند تصاعدي داشته و فعاليت در اين عرصه هر روز بيشتر از ديروز شده است.
گفتني است، برخلاف تبليغات مسئولان داخلي، رويکرد مردم به شبکههاي اينچنيني که به پخش فيلمهاي روز جهان و برنامههاي سرگرمي به دور از ابتذال ميپردازند، بسيار زياد بوده كه البته اصليترين عامل آن، ضعف در توليدات و پخش برنامههاي کم محتوا و بيارزش از رسانه ملي ارزيابي ميشود.
منبع: مجله ی الکترونیکی مبین
(هومن)
«آواز گنجشكها» از بهار 2009 در سينماهاي آمريكا

| ايران اکونوميست- گروه اخبار روز: فيلم «آواز گنجشكها» اثر «مجيد مجيدي» از بهار 2009 بهروي پرده سينماهاي آمريكا ميرود. به گزارش ايران اکونوميست، شركت توزيع فيلم «رجنت ريليزينگ» آمريكا روز گذشته حق پخش و نمايش اين فيلم در سينماهاي آمريكا را خريداري كرد تا «آواز گنجشكها» از بهار سال آينده مهمان سينماهاي آمريكا شود. به گزارش خبرگزاري رويترز، اين توافق فروش روز گذشته ميان مسوولان بلندپايه استوديو «فورتسيمو» و «رجنت ريليزينگ» منعقد شد. فيلم «آواز گنجشكها» كه در جشنواره فيلم برلين جايزه خرس نقرهاي بهترين بازيگر مرد را براي «رضا ناجي» بههمراه آورد، نماينده سينماي ايران در بخش غيرانگليسي هشتادويكمين دوره جوايز اسكار خواهد بود. |
(هومن)
بعد از گلشيفته فراهاني
میترا حجار هم به هالیوود رفت!

ميترا حجار در صحنه اي از فيلم steliana blue
باسلام!
میترا حجار هم حالا در سینمای هالیوود نقش بازی می کند. او به تازگی در فیلمی به نام steliana blue
به کارگردانی گابریل اسکات حضور یافته است . فیلمبرداری فیلم به پایان رسیده اما هنوز برای اکران آماده
نیست. ظاهرا در تدوین تغییراتی به وجود آمده است. میترا حجار در این فیلم به عنوان یکی از
شخصیتهای مکمل در آن ايفاي نقش کرده است.
میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند. در این اثر که شخصیتهای ایرانی نیز در آن
حضور دارند بازیگرانی چون «کریستیانو مائورو«ٰ، «کریس کرامر» و «نوید نگهبان» نقشهای اصلی را
عهدهدار هستند. اسکات پیش از این، فیلم «فرار» را در سال 2006 کارگردانی کرده بود.اسکات را بیشتر
به عنوان یک فیلمنامه نویس می شناسند.

حجار پیش اینکه به سینمای هالیوود وارد شود در یکی دو اپیزود آمریکایی - انگلیسی نیز بازی کرده بود.
فیلم زمستان به کارگردانی رفیع پیتز و پس از آن حضور حجار به همراه وی در جشنواره فیلم لس آنجلس
در ایران سر و صدای زیادی کرد(+،+). او متولد ۱۳۵۵ خورشیدی و تحصیلاتش دیپلم ریاضی و فیزیک است
که برای نخستین بار با فیلم غریبانه به سینما راه یافت.
منبع: مبین-مجله ی الکترونیکی مبین
مبین تريلر (تيزر) اين فيلم (Stellina Blue) را آماده کرده است که مي توانيد از طريق لينک زير دانلود
کنيد.
لينک دانلود (حجم فايل حدود 6 مگابايت مي باشد)
(هومن)
چند تصویر از مدرسه در سینمای ایران
چند پاره خط برتخته سیاه مدرسه
هومن نیک فرد
مدرسه در بیشتر فیلمهای ایرانی نه به عنوان یک کاراکتر ملموس که بیشتر لوکیشن و بهانه ای است که بخشی از داستان فیلم در آن شکل بگیرد.. نفوذ مواد مخدر در "دبیرستان"، فضای سیاه ادب و آموزش در "مشق شب"، دغدغه های یک نوجوان حوالی سالهای بلوغ در "قصه های مجید"، و یا بهانه ای برای باهم بودن در "خواهران غریب".گاهی هم خود مدرسه کاراکتر اصلی یک فیلم است. کوچکترین مدرسه ی دنیا را می شناسید؟ : "مدرسه ی کالو" مدرسه ای که یونسکو آن را کوچکترین نامیده است.تنها یک معلم و چهارشاگرد در روستای کالو از توابع بوشهر . فیلم بومرنگ ساخته داریوش غریب زاده.که موفقیت های بین المللی زیادی هم داشته به بهانه این مدرسه عجیب و شگفت و شیوه آموزش معلم سرباز روستا، به فرهنگ و آداب این روستای چهل نفره نقب زده است.
تصویر مدرسه در سینمای فرمایشی کودکان و نوجوانان( سینمای کانون پرورشی و...) تصویر خوش بینانه و دروغینی است. مدرسه چهره ی تلخ و زمختی هم دارد که ممکن است دانش آموز را نسبت به ادامه تحصیل دلسرد کند و سرنوشت اجتماعی اش را دستخوش تغییر اساسی کند.
***
این بخش از رمان پرفروش کافه پیانو نوشته ی فرهاد جعفری برایم بی نهایت جذاب بود: گل گیسو از دست دوستانش در مدرسه، که دیگران هم خطابشان می کند، شکایت پیش پدر می برد که با او مثل غریبه ها رفتار می کنند. اینکه چرا دیگران سنگ صافشان را به او نمی دهند تا او که سنگ صاف ندارد، بتواند لی لی بازی کند؟
آیا همین روابط را می شود در سینما به تصویر کشید؟همین قدر واقعی و ملموس؟ گفت و گوی بین چند کودک دانش اموز، در واقع گفت و گوی میان طبقات و جایگاه اجتماعی خانواده شان است؛ و ضرورت ریا و دو کاراکتری بودن در خانه و مدرسه که از کودکی به فرزند آموخته می شود و خود سیستم آموزش هم بر این تاکید می کند!!! والدین بر کوکدکان اثر می گذارند و این اثر سرانجام به کودکان دیگر در مدرسه منتقل می شود. ترسیم درست روابط اجتماعی و فرهنگی کودکان در مدرسه بسیار دشوار و ظریف است. آیا این تصویری است که از مدرسه در فیلمهای تحمیق گرایانه مان می بینیم؟ نمونه درخشان این رترویج یاکاری را می توانیم در دایره زنگی ببینیم. هرچند مدرسه در دایره زنگی هم خلاصه می شود به چند کودک دانش آموز که با لباس فرم جلوی دوربین رژه می روند و تا از خانم مدیرشان فارغ می شوند، خود را از شر مقنعه شان خلاص می کنند.
درست است که دانش آموزان "بچه های آسمان" لباس مدرسه تنشان است. اما، کفش پایشان که یکدست نیست ...آنکه دارد، می خرد؛ و آنکه ندارد، مال برادرش را می پوشد. البته فقر در فیلم های مجید مجیدی همواره امری مقدس شمرده می شود و هرگز قرار نیست ریشه یابی آن از جایگاه مردم فراتر رود!چون تعهد اجتماعی فیلمسازی مثل مجیدی نباید منافعش را هم به خطر بیندازد.
***
همیشه از آنچه می ترسیم سرمان می آید. مجید مرادی کرمانی از ریاضی بیزار است و عاشق کتاب. معلم ریاضی برای مجید غولی است حرف نشنو که دلایل او را برای تمرین حل نکردن قبول ندارد. راستی چرا همیشه از ریاضی بدمان می آمده؟ یا بهتر بگوییم چرا از حسابگری خشک و بی روح متنفر بودیم و آرزو می کردیم دو دوتا یکبار هم که شده چهار تا نشود؟چقدر بامزه است وقتی مجید برای فرار از خط کش معلم بد اخلاقش می خواهد جدول ضرب حفظ کند.او همیشه به جای راست و ریس کردن قضایا، آنها را خراب می کند و بی بی را از خود شاکی می سازد؛ و باز هم مدرسه. بی بی تنها با مراجعت به مدرسه است که از پس مجید بر می آید. شکایت کردن پیش ناظم و دبیر ریاضی و آخر سر هم این اعتماد به نفس و قلب مهربان مجید است که همه را راضی نگه می دارد.مدرسه ی "قصه های مجید" آیینه ای است در برابر مدرسه ی واقعی بیرون فیلم. همه چیز در آن هست، حتی دلهره ی مجید برای مسابقه ی دو که کفش هایش تا صبح خشک شود... شوق یک نوجوان فقیر برای اول شدن در مسابقه و هزار جور قشنگی های دیگر...با ساخت مجموعه ی قصه های مجید، ما با بخشی از فرهنگ اموزش گوشه ای سرزمین مان( اصفهان)، البته نه بطور کامل، آشنا می شویم. داستان های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی در حال و هوای کرمان می گذرد. اما پوراحمد به زیبایی داستان را اصفهانیزه کرد!
تا اسم تنبیه می آید، یاد فلک و خط کش چوبی و یه لنگ در هوا گوشه ی کلاس و خودکار لای انگشت می افتیم... این ها تنبیهاتی است که هم خودمان به چشم دیده ایم و هم سینما برای ما به تصویر کشیده. جفت دست ها بالا و یک لنگ در هوا، خندیدن بچه ها به دانش آموز تنبیه شده که مثل فنر این ور و آن ور می رود و... سینما تصویر ها و برداشتهای بصری اش از جامعه و دوران ها را ماندگار و مستند می کند...همان اندازه که "قصه های مجید"، تصویرهای متعدد خیالی مان از بی بی و مجیدِ قصه های مرادی کرمانی را به چهره هایی دوست داشتنی و واحد تقلیل می دهد،ماندگار ترین تصویرهای سینمای ایران از مدرسه و معلم و ناظم مدرسه و تنبیه وخط کش و اردو و... را در قصه های مجید سراغ داریم.
***
مدرسه ی بدون نظام آموزشی درست و انسانی به چه درد می خورد؟ "مشق شب"، فیلمی که در آن دو پرسش مدام تکرار می شود:
میدونی تنبیه چیه؟/میدونی تشویق چیه؟
و از 12 نفری که به آن پاسخ می دهند، 9 نفرشان نمی دانند تشویق چیست، اما تنبیه را خوب بلدند. در مشق شب گفتگویی با آموزگاران در کار نیست. سوژه ی اصلی دانش آموزان اند. مشق شب اشاره ای است به فضای تیره آموزش و فرهنگ . به یاد بیاورید کودکی را که معتقد است پدرش کمربند می خرد تا او را بزند، چون آنقدر چاق است که نیازی به کمربند ندارد! کیارستمی از پس این گفتگوها به سادگی به ما نشان می دهد که این فضای آموزشی غلط، چه نسل و فرزندانی را پرورش خواهد داد.قانون ظاهرا ساده ای که سالهاست نادیده مانده و انگار قرار است همچنان بماند.
به این دیالوگهای مستند فیلم گوش دهید:
-دوس داری چهکاره بشی؟
-مهندس کامپیوتر
-که چی کار بکنی؟
-دزدا رو بگیرم... خلافا رو بگیرم...
-مهندس کامپیوتر؟
- نه... مهندس کمیته!
فکر می کنید چه در ذهن این کودک می گذرد؟اینکه وقتی بزرگ شد تبدیل به یک قهرمان شود؟نه، او تنها واگویه کننده بی تفسیر چیزهایی است که پیش چشمش است و ذهنش همچون دوربینی با نگاتیو حساسیت بالا مدام از جامعه خشن و نفرت زده دور و برش عکس می گیرد! هرچند او می گوید که حاضر است به جای کارتون نگاه کردن بنشیند و مشق بنویسد. مشق شب، زیر نور خاموش ادب خانواده. البته باید به او حق داد. معلوم است که او بین مشق و کارتون کدام را انتخاب می کنند، مسلماً کارتون!.ولی باید به او حق داد چون معلمی بوده که گفته بچه ها یه وقت نشینید پای کارتون؛ و او از ترس می گوید ما مشق را بیشتر دوست داریم! این محصول دقیق و نهایی آموزش ریاکارانه چنین مدرسه ای است.
در گفتوگو با فارس عنوان شد؛
همكاري بيتا فرهي با كمال تبريزي در «كاسههاي سفالين»

خبرگزاري فارس: «بيتا فرهي» از امضاي قرارداد بازي در سريال «كاسههاي سفالين» بهكارگرداني «كمال تبريزي» خبر داد.
«بيتا فرهي» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس، اظهار داشت: براي بازي در كار جديد آقاي «كمال تبريزي» با عنوان «كاسههاي سفالين» قرارداد بستم.
وي افزود: براي بازي در اين سريال تا دو ماه ديگر جلوي دوربين خواهم رفت.
سريال 40 قسمتي «كاسههاي سفالين» جزو مجموعههاي الف ويژه شبكه سوم سيما به شمار ميرود و داستان آن درباره تاريخ معاصر است كه از شهريور سال 1320 آغاز ميشود و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به پايان ميرسد.
«بيتا فرهي» درباره موفقيت اخير خود در جشنواره فيلم پيونگيانگ براي فيلم «خون بازي» به فارس گفت: من از كسب اين جايزه اطلاع داشتم و درجريان آن بودم. البته در پيونگيانگ حضور نداشتم اما از بابت كسب آن خيلي خوشحالم چون هر اتفاق خوبي كه از اين نوع در ارتباط با كارم و زحمتي كه ميكشم رخ بدهد، مرا خوشحال ميكند.
به گزارش فارس، «بيتا فرهي» هفته گذشته، جايزه بهترين بازيگري زن در يازدهمين دوره جشنواره بينالمللي پيونگ يانگ كره شمالي براي فيلم «خون بازي» به دست آورد.
(هومن)
ماما ميا!
Mamma Mia

کارگردان: فيليدا لويد. فيلمنامه: کاترين جانسون بر اساس کتابي از خودش. موسيقي: بني اندرسون. مدير فيلمبرداري: هريس زامبرلوکوس. تدوين: لزلي واکر. طراح صحنه: ماريا ديورکوويچ. بازيگران: آماندا سيفريد[سوفي شريدان]، استلان اسکارسگارد[بيل اندرسون]، پيرس برازنان[سام کارمايکل]، نانسي بالدوين[دستيار سام]، کالين فيرث[هري برايت]، هيتر امانويل[خدمتکار هري]، کالين ديويس[راننده هري]، ريچل مکداول[ليزا]، اشلي ليلي[الي]، مريل استريپ[دانا شريدان]، جولي والترز[رزي]، کريستين برانسکي[تانيا]. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٨ انگلستان، آمريکا، آلمان. نام ديگر: Mamma Mia! The Movie.
سوفي شريدان ٢٠ ساله سرگرم تدارک جشن ازدواج خود با دوست پسرش اسکاي است. اين واقعه در هتل مادرش دانا در جزيره يوناني رخ خواهد داد، اما سوفي يک چيز براي برگزاري اين جشن کم دارد: يک پدر.
سوفي که دفتر خاطرات مادرش را يافته، بعد از مطالعه قسمت هايي که مربوط به ٢٠ سال قبل مي شود، درمي يابد که دانا در آن مقطع با سه مرد دوست بوده است. او که شک دارد کدام يک از مردها پدر واقعي اش باشند، پس نامه هايي به هر سه نفر نوشته و آنها را به جزيره دعوت مي کند تا قبل از به صدا در آمدن ناقوس عروسي هويت پدر واقعي خود را کشف کند. سام کارمايکل، بيل اندرسون و هري برايت همزمان به جزيره مي رسند، اما دانا از ديدار آنها و مخصوصاً سام به هيچ وجه خشنود نيست. تلاش هاي سوفي براي کشف حقيقت نيز راه به جايي نمي برد تا جايي که هر سه نفر خود را پدر واقعي او مي پندارند. زمان ازدواج سر مي رسد و سوفي که قصد دارد نام پدر واقعي اش را در عروسي اعلام کند ناگهان با حوادثي غير مترقبه روبرو مي شود...
منبع: مجله ی الکترونیکی مبین
لطفاْ ادامه ی مطلب را بخوانید....
(هومن)
ادامه مطلب
همزمان با آغاز فیلم برادری؛
اعلام خلاصه داستان اخراجیها 2
از سوی ده نمکی

خلاصه داستان فيلم سينمايی اخراجیها 2 از سوی مسعود دهنمكی كارگردان فيلم اعلام شد.
به گزارش ایکنا، در اين خلاصه داستان آمده است: درگيری شديد در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايی را محاصره میكند و همه اخراجیها به همراه ساير همرزمانشان اسير میشوند. دشمن با اسيرگيری گسترده قصد يك مانور تبليغاتی دارد. همه اسرا به يك اردوگاه اسرای ثبتنام نشده منتقل میشوند.
خانواده اخراجیها برای زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستی میشوند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجی و داخلی به اردوگاه و تطميع و تهديد برخی از اسرا و ايجاد چندپارچگی بين آنها، نقشه شومی در سر دارد.
تروريستها با دشمن همدست شدهاند، اما اسرا زير بار فشارهای دشمن نمیروند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههای شاخص فرمانده و روحانی میگردد. حضور خانواده اخراجیها بين مردم بيگناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل میكند و نقشه دشمن برای ايجاد تفرقه و حكومت بر اردوگاه نقش بر آب میشود.در اين فيلم دفاع مقدسی كه فيلم برداری آن عيد فطر آغاز شده است اكبر عبدی، امين حيايی، محمدرضا شريفینيا، ارژنگ اميرفضلی، سيد جواد هاشمی، مهران رجبی، جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمی، مهراوه شريفینيا، شهره لرستانی، مينا جعفرزاده، ليلا بلوكات، نرگس محمودی و ... هنرنمايی میكنند.
همچنين كامبيز ديرباز و علی اوسيوند به صورت افتخاری در اين اثر هنرنمايی میكنند.
منبع:مجله ی الکترونیکی مبین
(هومن)
مروری بر ریسمان باز
هومن نیک فرد
![]()
شناسنامه فیلم:
نویسنده: بابک پناهی، مهرشاد کارخانی، نازنین مفخم ـ کارگردان : مهرشاد کارخانی،بازیگران :پژمان بازغی، بابک حمیدیان، کرامت رودساز و نرگس محمدی . خلاصه داستان فیلم : دو دوست است 24 ساعت فرصت دارند تا یک رأس گاو را از پایین شهر به مقصدی در بالای شهر برسانند.
"ریسمان باز" بعد از "گناه من" دومین اثر مهرشاد کارخانی است. کارخانی این فیلم را بر اساس یک ماجرای واقعی بازسازی کرده است.. داستانی که پدرش در کودکی برای او تعریف کرده و بالاخره شرایط جور شده تا بتواند از آن فیلم "ریسمان باز" را بسازد. اتفاقی که به گفته ی او بر میگردد به زمان پیش از انقلاب، سلاخی در کشتارگاه (میدان بهمن فعلی) گاوی زخمی از زیر دستش فرار می کند و تمامی سلاخ ها تا میدان راه آهن دنبالش می دوند. یک سوژه ی ناب که با توجه به شرایط روز، "ریسمان باز" از آن ساخته شده است.
کارخانی، فیلسماز خلاق و خوش ذوقی است و با ریسمان باز ثابت کرد از دل پیش پا افتاده ترین چیزها می توان سوژه های جالب و کار امدی برای فیلمسازی پیدا کرد.
متأسفانه با توجه به شرایط جشنواره و اکران فیلم ها در ایران، سلیقه ی مخاطب با دیدن کمدی های سبک و فیلم های شیک آپارتمانی و کافی شاپی تنزل پیدا کرده است. "ریسمان باز" در جشنواره، در قسمت مهمان به نمایش در آمد و فرصت دیده شدن را به آن ندادند.
ریسمان باز نه تکیه بر سوپر استارهای چشم رنگی دارد و نه تیتراژش از اسم های دهن پر کن پر است؛ ولی اثری فرهنگی، ارزشمند و در عین حال سرگرم کننده است. فیلمی که به سادگی ساخته نشده و خلاقیت کارگردان در آن آشکار است.
"ریسمان باز" داستان دو جوان است به نام های میکائیل (پژمان بازغی) و عسگر (بابک حمیدیان) که هرکدام بنا بر دلایلی مشغول کار در کشتارگاه هستند. هیچ کدام از این دو جوان متعلق به محیطی که در آن کار می کنند، نیستند. میکائیل جوان تحصیلکرده ای است که به اجبار برای پرداخت بدهی و گذران زندگی به این محیط روی آورده. کاری می کند که هر جوانی از عهده ی آن بر نمی آید. عسگر هم پا به پای میکائیل کارگری می کند تا بتواند برای خانواده اش در شهرستان پول بفرستد. زندگی به همین منوال می گذرد تا اینکه صاحب کارشان از آن ها می خواهد گاوی بخرند و برایش به مقصدی ببرند.
"ریسمان باز" در نمایش تضاد هاموفق است. بعد از فیلم های خیابانی دهه ی 80، مثل بوتیک، این فیلم هم توانسته سیمای شهر و شکاف فرهنگی طبقاتی مردم جنوب و شمال شهر را به تصویر بکشد. فضای منزجر کننده ی کشتارگاه در برابر مرکز خریدی در شهرک غرب، ماشین های شیک شمال شهری در برابر وانت میکائیل، انسان های شیک پوش در برابر دو کارگر با لباس های خونابی، انمادهای روبنایی تضادها و فاصله های عمیق طبقاتی اند.
"ریسمان باز" تصویر شرافتمندانه ای از فقر نشان می دهد. تصویری که سینمای ایران به خصوص در بخش فرمایشی اش با آن چندان بیگانه نیست ولی کارکرد این فقر در ریسمان باز نه همچون فیلمهای مجید مجیدی تحمیق گرانه و تقدس مآبانه است و نه نشانی از نهیلیسم روشنفکرانه دارد. عسگر و میکائیل با فقر می جنگند، از کارشان شکایتی ندارند، حتی آنقدر احساس مسئولیت می کنند که در برابر دزد گوسفند های مرده که گوسفند ها را از زیر خاک بیرون می کشد و آن کس که گوشت گوسفند مرده به مردم می دهد،می ایستند.
فضای ناتورالیستی و سرد آغازین "ریسمان باز" با تصویر هایی از کشتارگاه قابل تحمل است. کارخانی، از سختی کار بازیگران هم گفته، اینکه بازیگرانی لازم داشته تا هم از لحاظ بدنی و هم از لحاظ روحی بتوانند کار را به پایان برسانند و در میانه های کار کم نیاورند. بازیگران زیادی کار را رد کردند و خیلی ها را هم کارخانی نپذیرفته تا اینکه بازغی برای بازی در نقش میکائیل انتخاب شد. پژمان بازغی برای شاه سکانس کار، آن جا که گاو در خیابان می رمد، جدالی نفس گیر را با گاو داشته و انصافاً هم خوب توانست از عهده ی آن بر آید. بابک حمیدیان هم اولین انتخاب برای ایفای نقش عسگر بوده است . حمیدیان می گوید: "بابک پناهی، یکی از نویسندگان کار، زمانی که سر پروژه ی خاک آشنا به کارگردانی بهمن فرمان آرا بودم به من گفت می توانی گاوی را بخوابانی، روی پاهایش بنشینی و سرش را ببری؟ من گفتم نه...و ایشان از فیلمنامه ی "ریسمان باز" برایم حرف زد و بعداً قرار شد من نقش عسگر را به عهده بگیرم." حمیدیان به خوبی توانسته از عهده ی نقش "عسگر" با آن گریم و لهجه ی خاص برآید.
فیلمبرداری یکی از اجزاء مهم و شاخص ریسمان باز است.. فیلمبرداری روی دست به خصوص در سکانس تعقیب و گریز گاو در شهرک غرب -که گفته شده گاو واقعاً دنبال مردم کرده - لحظه های نابی را رقم زده است.
با همه نقاط قوت ذکر شده ، موسیقی متن ماورایی نوشته شده برای فیلم با فضای رئالیستی اثر همخوانی ندارد و توی ذوق می زند.
"ریسمان باز" فیلمی است که مخاطبش را محترم می دارد و تماشای آن همچون بازگشودن منظری تازه برای تماشاگر سینمای ایران است. فیلمی که دغدغه ی مثلث عشقی و ویلاهای گران قیمت با سوپر استار های نا بازیگر را ندارد و در عوض تلاشی احترام برانگیز برای ساختن فیلمی قابل تامل است که این تلاش از همه اجزاء ساختاری و اجرایی اش جلوه گر است.

نمی دونم مهاجرت یه هنرمند از ایران می تونه ناراحتی داشته باشه یا نه؟ ولی من که ناراحت شدم. اولین خبر رو تو رویداد های هنری ایران خوندم و بلافاصله به دوستان اس ام اس دادم. با واکنش های مختلفی از طرف این عزیزان مواجه شدم: -دمش گرم!!- -باور نکن چرت می گن!!- -منم بودم می رفتم-
قبلاً بحثی در مورد خانم فراهانی شده بود و به این نتیجه رسیدیم که نباید براش حاشیه ساخت...به عبارتی باید هوای این بازیگر رو داشت در غیر اینصورت باید شاهد مهاجرتش باشیم مثل خانم آغداشلو -و چندتا از ده ها بازیگر هالیوودی که در امریکا فعالیت دارند- که شد اون چیزی که یه روزی بالاخره می شد.
موعضه های عزیزانی که در مورد مهاجرت گلشیفته در سایت های مختلف نظر می دهند بیشتر شبیه فیلمنامه ی ننوشته ی "بلوار ملهالند ۲" می مونه با خرده هوش و سر سوزن ذوق لینچی!!
باید از این چیزا گذشت و به جای توجیح کردن مهاجرت گلشیفته به دنبال علت بود. علت مهاجرت اون از سرزمینی که درخت گلابی داشت و نیمه ی ماه.
باور کنید گلشیفته رفت مصاحبه ی اون تو یوتیوبه که آدرسش و براتون گذاشتم.
اگه وضع اینطوری پیش بره یکی یکی هنرمندامون و از دست می دیم و باید با ... ها سر کنیم.
ولی ای کاش که فضا طوری بود تا هر هنرمندی به بودن در ایران -و به تبع اون زندگی هنری داشتن- افتخار می کرد. همه ی ما ایران رو دوست داریم و در جهت ارتقای سطح کیفی سینمای این سرزمین هر فعالیتی هم شاید انجام بدیم منتها با این شرایط نه تنها بازیگران زن بلکه بازیگران مرد هم نمی تونند حرفه ای گری کنند و با بودن زیر پوشش هنری و حجابی شخصیت جهانی داشته باشند.
مصاحبه ی گلشیفته فراهانی در youtube
Golshifte Farahani's interview for The body of lies
(هومن)
عکس هایی از فیلم بتمن/شوالیه ی تاریکی

برای دیدن عکس های جذاب به ادامه ی مطلب بروید.........
(هومن)
ادامه مطلب
نگاهی کوتاه به فیلم فرزند خاک

فرزند خاک (محمد علی باشه آهنگر): فرزند خاک اگر نگوییم فیلم فوق العاده ای است ولی از بسیاری آثار اکران شده ی امسال فیلم بهتری است و حتی می توان از آن به عنوان یک اتفاق در سینمای دفاع مقدس نام برد. محمد علی آهنگر پیش از فرزند خاک دو فیلم دیگر ساخته بود که اولی-نیمه ی گمشده- فقط امکان نمایش از تلویزیون را پیدا کرد و دومی که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی بود-نبات داغ- هیچ وقت امکان اکران پیدا نکرد. فرزند خاک قوت خودش را از تصاویر و مفاهیمی می گیرد که پیش از این در فیلم های جنگی ندیده بودیم و حالا وقتی در همان اوایل فیلم دوربین با یک تراولینگ از کنار میزهایی که پر اند از جنازه ها و قطعه های استخوان های یافت شده ی مفقودین جنگ می گذرد و آدم هایی را می بینیم که بر سر ایرانی و عراقی بودن جنازه ها با هم چانه می زنند مبهوت می مانیم. فرزند خاک هم روایت سفر میناست برای رسیدن به جنازه ی شوهرش و همراهی اش با گونا زنِ کردِ عراقی که از راه پیدا کردن جنازه ی شهدای جنگ و فروختن اش به طرف ایرانی روزگار می گذراند و عجیب که مهتاب نصیرپور در نقش گونا خوش می درخشد انگار که از همان اول یک زن کرد عراقی بوده که کاری جز پیدا کردن جنازه ها ندارد و حیف که بازی شبنم مقدمی به قوت بازی نصیر پور نیست.
فرزند خاک از آن دسته فیلم هاست که چند بار باید تماشایشان کرد تا تلخی ِ فیلم و حرفی که می زند در وجودت ته نشین شود.
پی نکته: فرزند خاک در جشن خانه ی سینمای امسال جایزه ی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش دوم زن برای مهتاب نصیر پور را گرفت، پیش از این در جشنواره ی فجر هم نصیر پور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را گرفته بود.
(پیام)
جدید ترین عکس های فیلم مجموعه دروغ ها با بازی گلشیفته فراهانی و دی کاپریو

ادامه مطلب......
(پیام)
ادامه مطلب
ابريشم
Silk

کارگردان: فرانسوا ژيرار. فيلمنامه: فرانسوا ژيرار، مايکل گولدينگ بر اساس رماني از آلساندرو باريکو. موسيقي: ريوايچي ساکاموتو. مدير فيلمبرداري: آلن دوستيه. تدوين: پيا دي چياولا. طراح صحنه: فرانسوا سگوين. بازيگران: مايکل پيت[هروه ژونکور]، کايرا نايتلي[هلنه ژونکور]، کوجي ياکوشو[هارا جوبي]، آلفرد مولينا[بالدابيو]، ميکي ناکاتاني[مادام بلانش]، مارک رندال[لودويچ]، سئي اشينا[دختر]، کنت ولش[شهردار ژونکور]، جون کونيمورا[اومون]. 107 و 112 دقيقه. محصول 2007 کانادا، فرانسه، ايتاليا، انگلستان، ژاپن. نام ديگر: Seta، Soie. برنده جايزه بهترين طراحي لباس و نامزد جوايز بهترين فيلمبرداري-موسيقي- صدابرداري و طراحي صحنه از مراسم جتي، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري-طراحي صحنه- طراحي لباس و صدابرداري از مراسم Jutra.
قرن نوزدهم، فرانسه. هروه ژونکور پس از بازگشت به شهر کوچک زادگاه خود از سوي بالدابيو براي آوردن کرم ابريشم از کشورهاي ديگر اجير مي شود. هدف بالدابيو توليد ابريشم مرغوب و دستيابي به ثروت و رونق دادن شهر است. سفر اول هروه با توفيقي اندک همراه است. از اين رو بالدابيو وي را براي سفري طولاني و سخت روانه مي کند. اين بار مقصد ژاپن و محل اصلي پرورش کرم ابريشم است که راه يافتن به آنجا کاري پر مخاطره است. هروه بعد از طي مسيري سخت و دراز وارد دهکده اي مي شود که محل اصلي پرورش کرم ابريشم است. در آنجا با دختري زيبا آشنا مي شود که محبوب ارباب محلي است و کم کم شيفته او مي گردد. آندو بدون اين که قارد به تکلم به زبان يکديگر باشند، سعي مي کند تا با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اين در حالي است که همسر جوان و زيباي هروه که به تازگي با وي ازدواج کرده، در شهر زادگاهش انتظار او را مي کشد. هروه با باري پر ارزش به شهر خود بازمي گردد و بالدابيو را خشنود مي کند. اما خود در صدد بازگشت به دهکده ژاپني و يافتن محبوبي است که بيم مرگ او مي رود.
منبع:مجله ی الکترونیکی روزانه
لطفاْ ادامه ی مطلب را بخوانید.........
(هومن)
ادامه مطلب

تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری به کارگردانی فرهاد آییش با بازی محمدرضا فروتن
و نیکی کریمی عید سعید فطر ساعت ۲۳:۱۵ از شبکه ی چهار سیما
پل نیومن هم درگذشت...این هنرمند 83 ساله که 50 سال در سینما فعالیت کرد, این بازیگر افسانه ای هالیوود, لوک خوش دست بالاخره گریخت...
سری به آدرس پایین بزنید نوشته ی مفصلی داره راجع به نیومن:
http://www.adambarfiha.com/518.htm
عکس هایی از اینگمار برگمان

برای دیدن باقی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید...............
(هومن)
ادامه مطلب
آسیب شناسی سریالهای شبانه
به بهانه پخش سریالهای ترانه مادری و سه در چهار
امیرعلی جعفر آبادی

همه چیز از سریال نرگس آغاز شد.برای نخستین بار قرار بود سریال 90 شبی از قالب کمدی و هجو در آمده و لباسی ملودرام بر تن کند.در میانه راه تولید این مجموعه درگذشت ناگهانی پوپک گلدره موجب شد افکار عمومی با حساسیت بیشتری پروسه ی تولید نرگس را پیگیری کنند.پس از شروع مجموعه هم برای نخستین بار تابوی دوست جنس مخالف در سیما شکسته شد و به همراه همدلی ناشی از مرگ بازیگر اولش و نیز ملودرام پر کشش اش _ که تنها« آنی» بود که این مجموعه داشت _به جذب انبوه مخاطب پرداخت.اما در نهایت نقاط ضعف ساختاری و محتوایی اش با قسمتهای به آب بسته فراوان آن موجب شد بتوانیم آن را سریالی دست چندم بدانیم.هنوز دقایق طولانی سکانسهای بی ربط مربوط به انرژی هسته ای و... در ذهنها مانده است.
ادامه ی مطلب را بخوانید..................
منبع: ماهنامه ی آدم برفی ها
ادامه مطلب
شماره ی مهرماه ماهنامه ی خواندنی آدم برفی ها، با مطالب متنوع به روز شد...





