تبليغاتX
نصف مال سینما،نصف مال تئاتر(تیاترینما)
تاسیس آینده موسس می خواهد و اهل معرفت, اهل اندیشه و اهل هنر,موسسین آینده هستند.

نيمي انسان، نيمي کرگدن
نگاهي به نمايش"کرگدن" اثر اوژن يونسکو به کارگرداني فرهاد آئيش

حسن پارسايي:

در تئاتر گاهي واقعيت‌ها ديگر از وجوه و شاکله عيني و هويت‌ داري که برآيند محيط پيراموني است، برخوردار نيستند و تبديل به واقعيت‌هاي قراردادي و نمادين دنياي نمايش مي‌شوند. در چنين حالتي همه چيز با رمزگونگي پيچيده و نامتعارفي به زبان نشانه‌اي خاصي تبديل مي‌شود که فقط با تاويل و تحليل دقيق آن‌ها مي‌توان به خود واقعيت پي برد. اين نشانه‌‌ها همچون کُدهايي براي رمزگشايي از شکل و محتواي اثر عمل مي‌کنند و بعد از اين رمزگشايي است که ذهن مخاطب را به واقعيت‌هاي اوليه‌اي که پيش نياز شکل‌گيري چنين نمايشي بوده، ارجاع مي‌دهند. واقعيت‌هاي چنين نمايشي هم همواره آکنده از غرابت و شگفتي هستند.
گاهي اين غرابت‌ها به يک دگرگوني اشاره دارد و اين دگرگون شدن به حدي نزولي و غير قابل انتظار است که ويژگي‌هاي چند ژانر نمايشي را به طور همزمان در قالب شاخصه‌هاي کميک، فانتزيک و تراژيک به تماشاگر منتقل مي‌کند و نمايش نهايتاً از کمدي به درام و از درام به تراژدي استحاله پيدا مي‌کند. درست همانند مضمون"بي‌مايگي و بلاهت ذهني کميک و يک سويه شده آدم‌ها"، "تلخ مايگي حاصل از پوچي و بيهودگي آن‌ها و تمايل به قدرت" و"استحاله دردناک، بي‌بازگشت و تکان دهنده‌شان به حيوان".

لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید...............

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:27 | لینک  | 

در چشم انداز ملکوت و زمین

 نقدی بر فیلم اولژان - ولکر اشلندروف

رضا کاظمی

این نقد در شماره (؟) ماهنامه صنعت سینما منتشر شده است

سایت رسمی دکتر رضا کاظمی

دستمایه سفر برای کشف  و برداشتی تازه از هستی دستمایه تازه ای نیست و در واقع دم دستی و پر تکرار است. ولی شگفتی کار در این است که این طرحواره ازلی ـ ابدی همچنان کارآمد و جذاب است. دست کم چندین نمونه درخشان این کاربست را در سینما می توان به یاد آورد و این جدا از فیلمهای جاده ای است که پیرنگ بیشترشان یک جور پرسه زنی پوچ  و رویارویی با ماجراها و ناکامی هایی است که آنها را غالبا به ته خط می رساند. در آغاز قهرمان میانسال« اولژان» وانمود می کند که در پی گنج است  و نشانه ها و رمزهایی از شعر و غنای عرفانی به همراه دارد.این نشانه ها رمزگان سفر او را شکل می دهند که نه سفری برای رستگاری و آرامش روحانی و کلیشه هایی از این دست که سرانجام مشخص می شود سفری برای تمنای مرگ است؛ هرچند قهرمان فیلم (شارل) پیش از رسیدن به منزلگاه نهایی با تاخت زدن یکباره  و تکانشی اش در میدان آلوده به رادیو اکتیو فرجام خود را رقم می زند.

سبب شناسی مرگ خواهی در فیلمهایی از این دست  ما را بیش از رسیدن به نگرشی زاهدانه و عارفانه در این جستجوها به نگاهی اومانیستی و پوچ گرایانه رهنمون می کند. مثال های شاخص از این دست بسیارند.از  نمونه شاخصش مسافر(حرفه: خبرنگار)  آنتونیونی و آرامش یافتن قهرمانش با مرگ که آن هم یک جورهایی با بدویت و بیابان و ریشه های شرق پیوند داشت بگیریم تا «زنبوردار» اثر درخشان آنجلوپلوس که همچون اولژان در لایه ظاهری فیلم سفری  بر الگوی از پیش مشخص روی نقشه دنبال میشود ولی در لایه های درونی تر سفری است برای گریز از بی معنایی یک زندگی سرد و موروثی که حق گزینشگری چندانی برای قهرمان زوال گرفته اش به جا نمانده است. در این جور روایت های سینمایی ،بیشتر وقتها سبب و ریشه نابسامانی و ته کشیدن بر ما نامکشوف می ماند(در اولژان هم اشاره های گنگی در کار است) و جستجو یا سفر بی هدف، بهانه ای می شود برای سرک کشیدن به نوستالژی ها، خاطرات خوش معصومیت کودکی و... ولی در همه این پرداخت ها میانسالگی تم مشترک و قابل تاملی است. میانسالگی ویژگی نگاه همزمان و دوسویه  به گذشته و آینده را به کمال در خود دارد. مروری بر آنچه گذشته و بیم و هراس از آنچه در راه است نقطه عزیمت سرگشتگی و حیرانی در این روایت هاست. بعید است برخلاف آنچه همیشه طوطی وار در مواجهه با این آثار می شنویم بیشتر این پرسه گردی های خوابناک در پی جستجوی معنا و هستی شناسی ژرف باشند و غالبا به مرگی ناگزیر و تلخ منجر می گردند.

اولژان نیز جاهایی از  چنین الگوهایی پیروی می کند ولی چنانچه خواهم گفت سرانجام  به زیبایی از تکرار تجربه های پیشین می گریزد. دو دستمایه سفر و جستجو( در اینجا به دروغ گنج) در هم آمیخته و بهانه ای می شوند برای پرتاب شدن شخصیت اصلی داستان به اتمسفری تازه و چشم اندازی نو که او را نه لزوما به برداشت و درکی تازه از خویشتن و هستی که به پایانی افسون زده و مسخ شده برسانند. اولژان در روایت مینی مالیستی و تنک اش تقریبا از همه کلیشه های آشنای این روایت ها سود می جوید و متاسفانه بیشتر این کاربست ها در ساده گیرانه ترین بروز ها متجلی می شود: چینش متقابل مدرنیته و سنت یا به عبارت دقیقتر تقابل انسان ـ طبیعت با ابزار ( که خواهم گفت چرا برداشت غربی از سنت شرق غالبا برداشتی کوته نگرانه و به انحراف رفته است)، بدویت شرق، مرگ خواهی ، میانسالگی (چنان که گفته شد) ، تمنای عشق در ساحت جسم و جان و بالاخره استعلای بینش انسانی از حوزه فردی به بشریت و جنگ و بی عدالتی و دور افتادگی انسان ها از طبیعت و یکدیگر و مرزهایی که دستکار خود انسانهاست...

 در اولژان چنین پرداختهایی پرشمار است:قهرمان سرگشته فیلم، ماشین و موبایل و مدارک احراز هویتش را در بیابان رها می کند و سر به سفر مرگ می گذارد.نشانه شناسی زمخت این دست افزارهای بشری هم که چیز تازه ای نیست و بارها بیان شده است.تاکید بر سازه های مکانیکی غول آسا که خواب آرام را بر قهرمان فیلم حرام می کنند، شکل گیری شهر مدرن در دل بیابان ، گیر کردن پای قهرمان فیلم به سیم خاردار و پناه گرفتن در جایی که در عصر کمونیسم جای مخوف و پنهان زندانی ها بوده است و میدان آزمایشهای هسته ای و.. از یک سو و بدویت و گوشت اسب و شیر شتر و آیین باستانی- قبیله ای از سوی دیگر از نشانه های آشکار جاگذاری شده در دل فیلم اند.

ولی اولژان فیلمی نیست که به صرف چنین تکرارهایی بشود نادیده اش گرفت.روایت اولژان  سطح گریز از معناهای خودساخته بشر را از حیطه ابزار فراتر می برد و این اتفاقا از نقاط قوت روایتش است. تاکید بر برهوتی که در آن واژه ها هم فروخته می شوند و فرار از معنا در سطح مهمترین کلید ارتباط انسان  (خیلی مهمتر از موبایل!) و بنا بر برداشتهای فلسفی مدرن مهمترین خاستگاه بینش و گفتمان یعنی واژه و ترم  و فرا بردن هویت از شناسنامه و مدرک به هویت بر باد رفته انسان های سرگشته و تنهایی که گاه حتی ریشه خود را به درستی نمی دانند یا نمی خواهند بدانند، رویکردی از این دست است..( جایی کولی فیلم می گوید من صد ها پدر دارم!)

منبع: سایت رسمی دکتر رضا کاظمی

 

لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید...............

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:43 | لینک  | 

سرنوشت آدم برفی ها با رأی شما مشخص خواهد شد

 

دوستان و یاران فرهیخته، عزیزانی که بارها و بارها دراین وبلاگ مطالبی از نشریه فرهنگی آدم برفی ها خوانده اید، اگر برایتان مهم است که تنها نشریه ی ادبی/سینمایی اینترنتی که بسیار هم به دیگر سایت های جهت دارد شرف دارد، تعطیل نشود، اگر برای خودتان ارزش قائلید که سر ماه به جای خواندن خبرهایی از سوپراستارها و تیپ های گرانقیمتشان نشریه ای فرهنگی را ورق بزنید و از سینمای ایران و جهان خبردار شوید و نقد ها و مباحث تئوریک سینمایی و ادبی و پرونده های خواندنی و خلاصه ده ها مطلب ارزشمند دیگر را مرور کنید، با نظر دادنتان و رأی دادن به یکی از مورد های ایراد شده در آدم برفی ها در سرنوشت این سایت و آینده ی فرهنگی هنری کشورمان که فضای بسیار منزجر کننده ای در آن ایجاد شده، فضایی که پر شده از دشمنی و چشم و هم چشمی، سهیم باشید.

من به عنوان خواننده ی سایت آدم برفی ها و نه بعنوان کسی که سهم بسیار ناچیزی در آن دارد، صمیمانه از شما در خواست می کنم آدم برفی ها را سرپا نگه دارید.

 

لینک سایت آدم برفی ها

 

در این قسمت می توانید نظر بدهید

 

(بهترین گزینه...گزینه ی شماره ی ۲)

با تشکر: هومن نیک فرد

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:13 | لینک  | 

گزارش تصویری از نمایش کرگدن به کارگردانی فرهاد آییش

عکس ها: رضا معطریان

 

 

لطفا برای تماشای باقی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید.........

(هومن)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:34 | لینک  | 

تصاویری از فیلم آتش سبز به کارگردانی محمدرضا اصلانی

 

 

لطفا برای تماشای باقی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید...............

(هومن)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 12:4 | لینک  | 

فلسفه یا ادبیات، یا هر دو یا هیچکدام

 عبدالحمید محمدی

ایتالوکالوینو حرف خوبی می‌زند، می‌گوید، فلسفه و ادبیات، هر دو ماده‌ی خام‌شان یک چیز است، هر دو از یک ماده ساخته و پرداخته می‌شوند و آن کلمه است.
کلمات بسته به اینکه در چه مسیری بیفتند و چه راهی را طی کنند، هم می‌توانند فلسفه را بسازند و هم ادبیات تولید کنند. با این حال در هر مسیری که بیفتند، درگیر جنگی ناجوانمردانه می‌شوند. یکی در کارزار صفحه شطرنج، دچار ساخت ترکیب‌های انتزاعی و پیچیده‌ی فراوان می‌شود و دیگری به محض رسیدن به صحنه‌ی جنگ، مهره‌های انتزاعی را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند و به جای‌شان، شاه و ملکه و سرباز عینی و ملموس با نام و شکل مشخص قرار می‌دهد.
اما پیروز این جنگ چه کسی خواهد بود؟ کالوینو به شدت به دو حریف توصیه می‌کند و اخطار می‌دهد که چشم از هم برندارند و مواظب باشند، وگرنه سرنگون خواهند شد. توصیه‌اش را باید جدی گرفت. نویسنده‌ای که بخواهد شخصیت‌های داستانش را درگیر مسائل بسیار پیچیده فلسفی کند و با فیلسوف گردن کلفت به رقابت برخیزد، سرانجام، کارش به ارائه مشتی وردهای سرگیجه‌آور اندیشه خواهد کشید، نه به اندیشه‌ی ناب فیلسوفانه‌ای دست می‌یابد و نه اثر هنرمندانه‌ی بکری می‌آفریند. از اینجا مانده و از هر جای دیگری رانده می‌شود. از طرفی فیلسوف اندیشمند هم اگر وسوسه شود و بخواهد به فلسفه‌اش بیش از حد مجاز رنگ و بوی انسانی بدهد و از حالت انتزاعی و خشک خود بخواهد مدام به تجربه‌ی بی‌واسطه و ملموس نزدیک شود، سرانجامی بهتر از نویسنده‌ی فوق نخواهد داشت، او هم از فلسفه‌اش باز خواهد ماند و در عین حال اثر هنری هم نخواهد آفرید.
این سرنوشت تمام نویسنده- فیلسوف‌های دنیاست. نویسنده- فیلسوف نه نگاه فلسفی تازه‌ای به دنیا می‌اندازد و نه نگاهی خلق می‌کند که برای ادبیات تازگی داشته باشد. ادبیات اگزیستانسیالیستی چرا شکست خورد؟ کالوینو عجب جواب قشنگ و دندان شکنی می‌دهد. می‌گوید نویسنده-فیلسوف اگزیستانسیالیست، بیشتر از آنکه نویسنده باشد، فیلسوفی است که نویسنده‌ای را در خدمت خود گرفته است. ادبیات واقعی، هنگامی شکل می‌گیرد، که این نویسنده قبل از آنکه فیلسوف درونش اثرش را تفسیر کند، بنویسد، هر چند که نویسنده و فیلسوف یکی باشند، همانطور که داستایفسکی و کافکا چنین کرده‌اند. این دو هر چند که هر کدام فلسفه‌ای در پشت تصویرگری‌های‌شان وجود دارد ولی گرایش دقیق و مشخص فلسفی در آثارشان به چشم نمی‌خورد. آنها با استفاده از قدرت بالای نویسندگی خود و با توجه به نگاه فلسفی‌شان توانسته‌اند که تصویر انسان را در آثارشان تغییر دهند، بدون آنکه فلسفه‌ای را به وضوح در آثارشان ببینیم.
کالوینو ما را به نکته‌ی دیگری نیز متوجه می‌کند. اخلاقیات را مطرح می‌کند که بهانه‌ای فراهم کرده تا فلسفه و ادبیات رو در روی هم قرار نگیرند و مطمئن باشند در مورد آموزش فضیلت به بشر، به راحتی به توافق می‌رسند. تقدیر غم‌انگیزی که بیش از همه مارکسیسم را درگریبان گرفته است. مارکسیسمی که با تفکرات خود، ارزش انقلابی واقعی فلسفه را ندیده می‌گیرد و خود را صرفا به منزله آگاهی از جهنمی می‌داند که در آن زندگی می‌کنیم و هر کس را که راه نجاتی برای خلاصی از این جهنم پیشنهاد کند، محکوم به این می‌کند که قصد دارد نیروی حیاتی این آگاهی را تضعیف کند. هر چند که از دل همین مارکسیسم، برتولت برشت بیرون می آید که بر خلاف اخلاقیات رسمی کمونیسم، صرفا به ظاهر رئالیسم توجه نمی‌کرد و بیشتر به منطق مکانیسم درونی روابط انسانی و به وارونه شدن ارزش‌ها توجه داشت. و چه جالب کالوینو نتیجه می‌گیرد که هر چند فیلسوف باید ابتدا جهان را تفسیر کند و سپس آن را تغییر دهد، در عین حال فیلسوف اگر لحظه‌ای از تفسیر جهان دست بکشد، دیگر نمی‌تواند کوچک‌ترین چیزی را تغییر دهد.
به هر حال ادبیات بار دیگر به فلسفه متمایل می‌شود، ولی نویسندگانی ظهور می‌کنند که در عین آگاهی کامل به فلسفه، در آثارشان چنان به ورای ظاهر اشیا نفوذ می‌کنند که بدون دخالت مستقیم فلسفه‌ای که آموخته اند، آن اشیا را کاملا به جوهر وجودی‌شان تبدیل می‌نماید. مانند جویس که تمام مفاهیم پیچیده‌ی الهی و هستی‌شناسانه‌ای را که در مدرسه آموخته بود، در لحظه نوشتن به کلی کنار گذاشت و به کنه ذات اشیا مطرح شده در آثارش دست یافت.
امروزه هم نویسندگان جوان به شدت فلسفی شده‌اند، البته فلسفه‌ای که ذاتی عمل نوشتن است. پرداختن به هستی‌شناسی زبان، نوشتن و کتاب و نیز دشواری نوشتن حقیقت، از دغدغه‌های اصلی نویسند‌یه جوان امروزی است و انگار که ادبیات می‌رود تا به صورت یک فعالیت نظری جدی و خشک رخ بنماید.
مسئله دیگری را هم باید در نظر گرفت. علاوه بر فلسفه و ادبیات، علم را هم باید وارد بحث کرد. علمی که مشکلاتش بی‌شباهت به ادبیات نیست. همانطور که از رابطه ادبیات با فلسفه سخن گفتیم، می‌توانیم از رابطه‌ی ادبیات با علم نیز سخن بگوییم. فلسفه در فضای انتزاعات نظری سیر می‌کند و علم در تعیین آشکار واقعیت و ادبیات هر دوی این‌ها را باید پس بزند یا بهتر بگوییم، از هر دوی اینها باید گذر کند و فاصله‌اش را با آنها حفظ نماید تا بتواند ادبیات راستین باشد. نه دچار نظریه‌پردازی‌های خشک انتزاعی شود و نه آنقدر در واقعیات عالم غرق شود که از رسالت اصلی خویش باز بماند، و این همه حاصل نمی‌شود مگر به مدد تخیل.
با حضور تخیل، رابطه‌ی جدیدی بین ادبیات و فلسفه ایجاد می‌شود. در حقیقت در نویسندگان واقعی، فلسفه، محرک تخیل آنهاست، آن‌ها فلسفه را برای پروراندن دنیاهای متنوع تصویری و زبانی خود استفاده می‌کنند. این نویسندگان عقاید فلسفی‌شان را به شکل واضح ارائه نمی‌کنند. بلکه آنها را در هاله‌ای از تلمیحات و تخیلات ناب وارد عرصه متن می‌کنند. و به همین دلیل است که خرد فلسفی می‌تواند زیباترین خیال‌پردازی‌ها را در خود والاترین لحظه‌های تعمق داشته باشد.

 منبع: خانه ی داستان سرو

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:35 | لینک  | 

ادامه پيش‌توليد «تهران،شهرخوبان»؛
آغاز تور تهرانگردي «داريوش مهرجويي» براي يافتن مكان‌هاي قديمي

خبرگزاري فارس:  داريوش مهرجويي در تور يك روزه‌اي، در جستجوي لوكيشن فيلم «تهران شهر خوبان» از پروژه «تهران در جستجوي زيبايي» مناطق مركزي تهران را زير پا گذاشت.

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، همزمان با روز عيد قربان داريوش مهرجويي به اتفاق گروه همراهان تور يك‌روزه‌اي را در مناطق مركزي تهران برگزار كرد تا لوكيشن‌هاي فيلم در دست توليد خود را كه يكي از اپيزودهاي فيلم سينمايي «تهران، در جستجوي زيبايي» است، از نزديك بررسي و انتخاب كند.
محمدعلي حسين‌نژاد تهيه كننده، محمود كلاري مدير فيلمبرداري، رضا درميشيان برنامه ريز و دستيار كارگردان، رضا نجفي مدير توليد و افراد ديگري از تيم تداركات و طراحي صحنه مهرجويي را در اين برنامه تهرانگردي همراهي مي‌كردند.
داريوش مهرجويي طي تور تهرانگردي خود از برخي منازل و محله‌هاي قديمي بخش‌هاي مركزي و جنوبي تهران، آثار فرهنگي و تاريخي محور خيابان سي تير و ميدان بهارستان، و به ويژه از مجموعه كاخ گلستان بازديد كرد تا بخش‌هاي مهمي از نقاط و محل‌هايي را كه اپيزود «تهران، شهرخوبان» در آنها فيلمبرداري خواهد شد، مشخص كند.
بنا بر اين گزارش، قسمتي از بازديد مهرجويي از مجموعه كاخ گلستان به روزي ديگر موكول شد تا اين كارگردان بتواند با دقت بيشتري آثار و گنجينه‌هاي موجود در اين كاخ موزة تاريخي را مورد بازبيني قرار دهد.
استاد محيط طباطبايي نيز كه از كارشناسان برجستة تاريخ و ميراث فرهنگي كشورمان و به ويژه آثار فرهنگي و بناهاي تاريخي تهران محسوب مي شود با مهرجويي و همراهان او بود، و طي بازديد اطلاعات تخصصي را در ارتباط با ارزش‌هاي تاريخي و مختصات فرهنگي و هنري بناها و يادگارهاي تهران قديم در اختيار آنها قرار داد.
اپيزود «تهران، شهر خوبان» به كارگرداني داريوش مهرجويي به روزهاي آخر پيش توليد خود نزديك مي‌شود و انتظار مي‌رود كه در آينده نزديك فيلمبرداري آن آغاز شود.
علاوه بر مهرجويي، سيف‌الله داد و مهدي كرم‌پور دو اپيزود ديگر فيلم سينمايي «تهران، در جستجوي زيبايي» را كارگرداني مي كنند.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 0:31 | لینک  | 

کتاب کتاب کتاب

توضیح مدیر وبلاگ: بخش روزانه ی نشریه ی فرهنگی آدم برفی ها هر پنجشنبه ویژه ی پنجشنبه ها دارد که یکی از مطالب متنوعش پیشنهاد فیلم و کتاب برای آخر هفته ی خوانندگانش است...(تمام نوشته های زیر از سایت آدم برفی ها می باشد):

کتاب معامله پرسود و داستانهای دیگر( انتشارات نیلوفر) مجموعه چندین داستان کوتاه به انتخاب و ترجمه مژده دقیقی است از نویسندگانی چون:کالوینو،بوتزاتی،بولگاکف،کانن دویل و… کتاب غیر نخبه گرایانه و خوبی است با داستانهای بی شیله و پیله و راحت و کوتاه که خواندن چند تایش اوقات فراغتتان را به خوبی پر می کند اگر فقط یکی از داستانها را خواستید بخوانید و زیاد حال و حوصله فکر و تمرکز ندارید داستان آرتور کانن دویل را از میان داستانها بخوانید که کوتاه و مفرح وبا توجه به زمان نوشته شدنش  نبوغ آمیز است.

بی تردید بهترین کتابی که به زبان فارسی درباره آلفرد هیچکاک وجود دارد کتاب هیچکاک همیشه استاد به گردآوری مسعود فراستی نیست!!! کتاب گفتگوی مرعوبانه تروفو با او به ترجمه پرویز دوایی هم نیست.( هرچند هر دوی این کتابها در جای خود ارزشمندند)  بهترین کتاب درباره هیچکاک به زبان فارسی هیچکاک در قاب نوشته بهرام بیضایی است . بیضایی جایی در پایان کتاب می گوید: استاد خطاب کردن من طنز و شوخی سیاهی است ! ( نقل به مضمون  را بپذیرید چون حسش نیست کتاب را دوباره باز کنم دقیق بنویسم) اما طنز بزرگتر این است که در  مقدمه کتاب عنوان شده که این کتاب کلا متن پیاده شده از روی سخنرانی استاد است که البته هر خواننده نادانی هم می داند که کاملا اینطور نیست چه رسد به شما که دانا و توانایید. این کتاب فوق العاده را اگر نخوانده اید از دست ندهید.مربوط به انتشارات روشنگران است. 

منبع: نشریه ی فرهنگی آدم برفی ها

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:23 | لینک  | 

آرمين
Armin

 

 

نويسنده و کارگردان: اوگنين سيويليچيچ. موسيقي: ميکائيل بائر. مدير فيلمبرداري: استانکو هرچگ، ودران سامانوويچ. ‏تدوين: ويه ران پاولينيچ. طراح صحنه: ملادن اوزبولت. بازيگران: امير حاژيحافيظ بگوويچ[ايبرو]، آرمين ‏عمروويچ[آرمين]، ينس مونشاو]اولريش]، ماري بومر[گودرون]، باربارا پرپيچ[مارتينا]، اورهان گونر[آرپاد]، بورکو ‏پريچ[زوکي]، بوريس اسوارتان[پريچ]، داريا لورنچي[آيدا]، ايوانا بولانکا[نانا]. 82 دقيقه. محصول 2007 کرواسي، ‏بوسني هرزه گوين، آلمان. برنده جايزه بهترين بازيگر/امير حاژيحافيظ بگوويچ از جشنواره دوربان، برنده دلفين نقره ‏براي بهترين فيلمنامه از جشنواره فسترويا-ترويا، برنده جايزه شرق ِ غرب از جشنواره کارلوي واري، برنده جايزه ‏فيپرشي از جشنواره پالم اسپرينگز، برنده جايزه طلاي بهترين بازيگر/امير حاژيحافيظ بگوويچ و بهترين فيلمنامه از ‏جشنواه پولا. ‏
ايبرو و پسرش آرمين از شهر کوچک شان در بوسني به طرف زاگرب حرکت مي کنند. قرار است آرمين در جلسه ‏انتخاب بازيگر نوجوان براي فيلمي درباره جنگ در بوسني که توسط کارگرداني آلماني ساخته مي شود، شرکت کند. اما ‏ظاهراً روياي پسر با اتفاقاتي کوچک در حال نقش بر آب شدن است. ابتدا در بين راه اتوبوس خراب مي شود و آنها دير ‏سر قرار مي رسند. پس از اصرار و خواهش هاي ايبرو مبني بر اينکه فرصتي به آرمين بدهند، کارگردان مي گويد که ‏براي نقش مورد نظر مسن است. آرمين که آرزوي بازي در فيلم را دست نيافتني مي بيند، عصبي است. ايبرو مي کوشد ‏تا با توسل به راه هاي مختلفي مانند ايجاد رابطه با اعضاي گروه فيلمسازي شانسي ديگر براي پسرش فراهم کند. تنها ‏دست آويز او اين بار توانايي ارمين در نواختن آکاردئون و خواندن است. کارگردان مي پذيرد تا به نواختن آرمين گوش ‏دهد. اما در ميانه کار آرمين دچار حمله صرعي مي شود. فرداي آن روز که ايبرو و آرمين آماده بازگشت به شهرشان ‏شده اند، کارگردان با پيشنهاد تازه اي مبني بر ساخت فيلمي مستند درباره آرمين و اينکه در زمان جنگ چه بر سر او ‏آمده، به سراغ شان مي رود. آرمين پيشنهاد را رد مي کند. ايبرو نيز به حمايت او بر اين تصميم صحه مي گذارد و پدر ‏و پسر به شهر خود بازمي گردند.‏

منبع: مجله ی الکترونیکی روزانه

لطفا ادامه ی مطلب را بخوانید.........

هومن

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 14:56 | لینک  | 

مارلون براندو

تولد: ۳ آوریل، ۱۹۲۴ - درگذشته: ۱ ژوئیه، ۲۰۰۴) بازیگر آمریکایی برندهٔ جایزه اسکار

 

 

مارلون براندو در ۳ آوریل ، ۱۹۲۴ در اوماها ، ایالت نبراسکا به دنیا آند او یکی از تاثیرگزارترین بازیگران تاریچ سینما است. بسیاری بهترین نقش او را پدر خوانده می دانند. این بازیگر آمریکایی در بین بسیاری از علاقمندان به سینما و منتقدان به عنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته می‌شود.

از فیلمهای مشهوری که وی در آنها ایفای نقش کرده‌است می‌توان به آثار زیر اشاره کرد

  • اتوبوسی به نام هوس در نقش «استنلی کووالسکی» به کارگردانی الیا کازان
  • در بارانداز در نقش «تری مالوی» به کارگردانی الیا کازان
  • پدرخوانده در نقش «دون ویتو کورلئونه»
  • بهترین بازیگر مرد در جشنواره بین‌المللی فیلم کن، سربازان یک چشم، ۱۹۵۲
  • برنده بهترین بازیگر خارجی از آکادمی انگلستان ، جولیوس سزار، ۱۹۵۳
  • برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، دربارانداز، ۱۹۵۴
  • برنده بهترین بازیگر خارجی از آکادمی انگلستان، بارانداز، ۱۹۵۴
  • بهترین بازیگر مرد، در بارانداز، ۱۹۵۴
  • بهترین بازیگر مرد، سایانورا، ۱۹۵۷
  • برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، پدرخوانده، ۱۹۷۲

پدرخوانده، ۱۹۷۲

 

لطفاً برای خواندن جزئیات فیلم های براندو به ادامه ی مطلب بروید......

(هومن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:50 | لینک  | 

مرگ های خود خواسته

 

برای خواندن پرونده روی لینک زیر کلیک کنید:

 

تسویه حساب با زندگی

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:24 | لینک  | 

عکس هایی از استاد انتظامی

 

 

لطفا برای تماشای باقی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید...............

(هومن)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 10:53 | لینک  | 

سخنرانی نغمه ثمینی در مجموعه تئاترشهر

 

 

ايران تئاتر -  سرویس خبر

جلسات سخنرانی و نشست‌های پژوهشی مجموعه تئاترشهر یکشنبه 17 آذرماه با سخنرانی نغمه ثمینی پیگیری می‌شود.
به گزارش دريافتي سايت ايران تئاتر از روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، در این جلسه که ساعت 17 به میزبانی تئاترشهر و دفتر پژوهش و انتشارات مرکز هنرهای نمایشی در سالن کنفرانس مجموعه تئاترشهر برگزار می‌شود، نغمه ثمینی، نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر با موضوع "تئاتر ملی و تئاتر بین الملل" سخنرانی‌ می‌کند.
لازم به ذکر است ورود علاقه‌مندان و پژوهشگران به این جلسه آزاد است.
(هومن)
 
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 23:55 | لینک  | 

"خون‌بها" امروز کلید می‌خورد

 

 

فیلم تلویزیونی "خون‌بها" به کارگردانی مهرداد پوراحمد و تهیه‌کنندگی داریوش بابائیان امروز در تهران کلید می‌خورد.
پوراحمد در این باره گفت: "خون‌بها" داستانی اجتماعی دارد و تصویری از مسائلی است که در جامعه امروز بین بعضی اقشار وجود دارد. من به داستان‌های اجتماعی علاقه دارم و امیدوارم بیننده "خون‌بها" با این شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان همراه شود.
فیلمنامه را سعید فرهادی نوشته و علیرضا اوسیوند، معصومه میرحسینی، امیرمحمد زند و کریم اکبری مبارکه در فیلم بازی می‌کنند.
تصویربرداری "خون‌بها" یکماه ادامه دارد. پوراحمد پیش از این فیلم‌های تلویزیونی "روز از نو" و " دلشوره" را ساخته است.
سایر عوامل تولید فیلم عبارتند از تصویربردار: رضا رخشان، صدابردار: رضا تهرانی، طراح صحنه و لباس: آنیتا جواهرچی، دستیار کارگردان: امیر سلیمانی، مدیر تولید: علیرضا رفیعی و مجری طرح: مهدی احمدی.

(هومن)

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 23:7 | لینک  | 

"شوالیه تاریکی" یک میلیارد دلاری می‌شود

 

 

استودیو برادران وارنر با این امید که فروش جهانی فیلم سینمایی "شوالیه تاریکی" از مرز یک میلیارد دلار بگذرد، این فیلم را از ژانویه 2009 بار دیگر در آمریکا اکران می‌کند.

به گزارش مهر، بی‌بی‌سی اعلام کرد برابر با آمار وبسایت Box Office Mojo فروش جهانی فیلم جدید مجموعه بتمن به کارگردانی کریستوفر نولان اکنون رقمی در حد 3/996 میلیون دلار است.

در همین حال، کریستین بیل ستاره بریتانیایی نقش شوالیه نقابدار در "شوالیه تاریکی" به موفقیت این فیلم در اسکار 81 امیدوار است. او در این باره گفت: هیث لجر (بازیگر نقش جوکر)، کریستوفر نولان و خود فیلم شانس زیاد برای دریافت جایزه دارند.

"شوالیه تاریکی" که با بودجه‌ای 185 میلیون دلاری ساخته شده، از 18 ژوئیه در آمریکای شمالی اکران شد و با حدود 4/530 میلیون دلار پرفروش‌ترین فیلم سال 2008 در این بازار است. فیلم بتمن در سطح بین‌المللی نیز 466 میلیون دلار فروش داشته است.

این فیلم 23 ژانویه (چهارم بهمن) یکروز پس از اعلام نامزدهای اسکار 2009 بار دیگر اکران می‌شود. نسخه‌های DVD "شوالیه تاریکی" نیز از هفته بعد در بریتانیا و آمریکا به بازار می‌آید.

اکران مجدد فیلم نولان در عین حال احتمال موفقیت آن را در رقابت اسکار بالا می‌برد. تاکنون تنها سه فیلم "تایتانیک"، "دزدان دریایی کارائیب: سینه مرد مرده" و "ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه" در بازار جهانی از مرز یک میلیارد دلار فروش عبور کرده‌اند.

مایکل کین، گری اولدمن و آرون اکهارت دیگر بازیگران "شوالیه تاریکی" هستند که دنباله‌ای بر "بتمن آغاز می‌کند" فیلم قبلی مجموعه و درباره رویارویی بتمن با یک تبهکار روانی معروف به جوکر است.
(هومن)
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 17:27 | لینک  | 

«راه رفتن روي طناب باريك» در جشنواره‌ تئاتر فجر

 

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر

نمايش «راه رفتن روي طناب باريك» به نويسندگي و كارگرداني سياوش پاكراه براي شركت در بيست و هفتمني جشنواره بين المللي تئاتر فجر آماده مي‌شود.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اين نمايش كه براي شركت در بخش چشم انداز اين دوره از جشنواره آماده اجرا مي‌شود، درباره مردي است كه قصد خودكشي دارد اما در اين حال اموري به شكل انسان به او مراجعه مي‌كنند و او پس از مراجعه اين امور درمي‌يابد كه تنها راه زندگي كردن،‌ماندن وعاشق شدن است.

در اين نمايش كه كاري كارگاهي و تجربي است، بازيگراني همچون هوشنگ هيهاوند، رضا صمدپور، نسيم ادبي، مهدي حاجيان، وحيد نفر و آفاق ميرقاسمي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:27 | لینک  | 

نشست نقد و بررسي فيلم "چند كيلو خرما براي مراسم تدفين" برگزار شد

سامان سالور: با افتخار مي‌گويم كه مي‌خواهم فيلم مبتذل بسازم!

 

سامان سالور گفت: با افتخار و با وجدان راحت اعلام مي‌كنم پس از ساخت سه‌فيلم فرهنگي مي‌خواهم فيلم مبتذل و پر از چهره بسازم.

اين كارگردان سينما كه عصر روز گذشته _ يكشنبه 10 آذرماه _ در جلسه نمايش و نقد و تحليل فيلمش«چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» در دانشكده‌ي هنرهاي زيبا سخن مي‌گفت، با بيان اين مطلب ادامه داد: از اين پس مي‌خواهم فيلم مبتذل و اتوبوسي بسازم و مي‌دانم منتقدان اظهار تاسف مي‌كنند كه اين فيلمساز چرا به اين ورطه افتاد.

او ادامه داد: فيلم‌هاي فرهنگي مانند «خواب تلخ»، «چند كيلو خرما» و ... حق دارند در شهر 20 ميليوني تهران دوسالن سينما براي اكران و ديده‌شدن داشته باشند، اما اين آثار تنها در برخي از جشنواره‌ها فرصت ديده‌شدن پيدا مي‌كنند. درحالي‌كه سينماي ما به اين سمت رفته كه فيلم‌هايي را اكران مي‌كند كه درنام آنها واژه‌ي «زن» وجود داشته باشد.

سالور با انتقاد فراوان از وضعيت اكران فيلم‌هاي خاص در ايران خاطرنشان كرد: اي كاش منتقدان ما از اين نوع سينما حمايت مي‌كردند، همچنانكه در دهه‌ي 60 چنين كردند، اما امروزه هيچ‌كس از سلطان‌هايي كه سينماي ايران را به حرمسراهايشان تبديل كرده‌اند، انتقاد نمي‌كند.

اين كارگردان سينما متذكر شد: امروزه روي سر درتمام سينماهاي ما چهره‌هاي تكراري را مي‌بينيم. وضعيت اكران ما را سينما‌داران تعيين مي‌كنند، اما چرا مخاطب ايراني حق ندارد درميان انبوه فيلم‌هاي مبتذل، فيلم متفاوت هم ببينند. ديدگاهي وجود دارد كه مي‌ترسد مردم حتي براي يك لحظه هم كه شده با ديدن يك فيلم به تفكر وادار شوند.

سالور در مقابل پرسش يكي از دانشجويان كه فيلم «چند كيلو خرما...» را جشنواره‌اي توصيف كرده بود، عنوان كرد: تنها به راضي ‌بودن مخاطب ايراني مي‌انديشم، اما مخاطبان ما اجازه ديدن اين فيلم‌ها را ندارند و تنها فرصت ديده‌شدن اين فيلم‌ها شركت در جشنواره‌هاست. البته زماني كه اين فيلم را مي‌ساختم تصور نمي‌كردم حتي به جشنواره‌ دارقوز‌آباد دعوت شود، همين‌ فيلم كه حتي يك ريال از سينماي ايران كمك نگرفته و دريك سالن هم اكران نشده، در جشنواره لوكارنو آبروي سينماي ايران را خريد. هفت‌هزار تماشاگر بعد از اكران آن ايستادند و سينماي ايران را تشويق كردند.

او ياد‌آور شد: 15 روز پيش از ساخته‌شدن اين فيلم قرار بود، محمدرضا فروتن و جواد رضويان در آن بازي كنند و اگر چنين مي‌شد فيلم حتما اكران شده بود بنابراين مهم نيست چه مي‌سازيم بلكه مهم است كه چه‌كسي مي‌سازد. درحالي‌كه اطمينان دارم اگر فيلم‌هايي مانند «خواب تلخ» يا «آفسايد» اكران مي‌شدند حتما به فروش خوبي دست پيدا مي‌كردند.

او درباره‌ي نوع كاراكترهاي فيلم خود هم توضيح داد: دلبسته آدم‌هاي حاشيه‌اي هستم كه كمتر با جامعه مدرن و اجتماع امروز سرو‌كار دارند. نوع رفتار، زندگي و عشق اين افراد برايم جالب است و اين دلبستگي به شكل كاملا ناخود‌آگاه در هرسه فيلمم وجود دارد.

او با ارايه توضيحاتي درباره‌ي شكل‌گيري اين فيلم درباره‌ي سياه‌وسفيد بودن آن هم گفت: نوع زندگي و عشق شخصيت‌هاي اين فيلم خيلي رنگ نداشت و چون قصد داشتيم فيلم را زمستان توليد كنيم بهتر ديديم فيلم را به صورت سياه‌وسفيد بسازيم. هرچند كه با اين كار 90 درصد خريداران تلويزيوني و خارجي را از دست داديم اما هرگز از اين تصميم پشيمان نيستم.

به گزارش ايسنا، دراين نشست نيما حسني‌نسب كه به‌عنوان منتقد ميهمان درجلسه حضور داشت، فيلم «چند كيلو خرما» را اثري جمع‌وجور دانست كه با همدلي و اعتقاد سازندگانش ساخته شده و به دلايلي مورد قبول و پسند جشنواره‌هاي خارجي هم قرار گرفته، اما فيلمي نيست كه به قصد حضور در جشنواره‌هاي خارجي ساخته شده باشد هرچند برخي فيلم‌هاي ايراني دقيقا با همين قصد ساخته مي‌شوند.

او بهترين راه ورود به اين فيلم را توجه به تصاوير سياه و سفيد آن دانست كه به آبستره و انتزاعي شدن فيلم كمك كرده است.

او در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان مبني‌بر وجود سينماي جشنواره‌اي توضيح داد: وجود چنين سينمايي در ايران غيرقابل انكار است و عده‌اي از اين فضا همان اندازه سوء‌استفاده مي‌كنند كه عده ديگر از فضاي سينماي مبتذل. نمي‌توان منكر شد كه عده‌اي از سينماگران ما از اكران‌نشدن آثارشان سود مي‌برند هم جايزه‌ حقوق بشر مي‌گيرند و هم به لحاظ مالي مورد حمايت قرار مي‌گيرند.

او سپس خطاب به سالور گفت: به شما قول مي‌دهم نمي‌توانيد فيلم مبتذل بسازيد، چون ساخت فيلم مبتذل، كارگردان كاربلد خودش را مي‌خواهد اما اگر فيلمي قصه‌گو با حضور ستارگان سينما ساختيد كه فيلم خوبي شد، تصور نكنيد نسبت به سه‌ فيلم قبلي‌تان نزول كرده‌ايد.

او تصريح كرد: فيلم جشنواره‌اي هم خوب و بد دارد و نبايد روي اسامي ارزش‌گذاري كنيم. بخشي از سينماي ايران آثاري را توليد كرده‌اند كه مورد پسند مخاطبان فرهنگي قرار گرفته و البته شكل اين نوع فيلم‌ها ثابت نمانده و تغيير كرده است و دريك دوره‌اي حضور سينماي ايران درجشنواره‌هاي خارجي بسيار غيرعادي بود كه خوشبختانه امروز به تعادل رسيده است.

سالور در اين باره توضيح داد: به‌خاطر حضور كمرنگ سينماي ايران درجهان بايد نگران باشيم. اگر سينماي آفريقا و آمريكاي جنوبي جاي سينماي ما را گرفت، نمي‌توانيم بگوييم كه به تعادل رسيده‌ايم اينها نشانه عدم حمايت از سينماي فرهنگي است. بايد نگران باشيم كه چرا سينماي ما از «سارا» به «سنتوري» رسيده كه همين فيلم هم اجازه اكران پيدا نكرده است.

به گزارش ايسنا، در آغاز اين جلسه حسني‌نسب عنوان كرد: براي ورود به دانشگاه تهران 30 دقيقه معطل شده چرا كه مامور دم در اجازه‌ي ورود او را نمي‌داده است و اين درحالي است كه از يك هفته پيش به‌عنوان منتقد ميهمان دعوت شده است.

در پايان اين نشست لوح ياد‌بود و هديه توسط دكتر واعظي‌پور يكي از اعضاي هيات علمي پرديس هنرهاي زيبا به سالور و حسني‌نسب اهدا شد.

(پیام)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:43 | لینک  | 

تصاویری از فیلم چارچنگولی

 

 

برای دیدن باقی تصاویر به ادامه ی مطلب بروید...............

(هومن)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 23:58 | لینک  | 

نویسنده ی کارگردان یا کارگردان نویسنده؟!

نگاهی به فیلمنامه نویسان و فیلمسازان و برعکس

هومن نیک فرد

 

لینک سایت آدم برفی ها

مقدمه

فیلمنامه، یکی از ارکان مهم فیلمسازی است. همه چیز از طرح اولیه شروع می شود؛ سیناپس، نگارش، باز نویسی، روتوش، دکوپاژ و…تا به برسد به تصویر برداری. کارگردانان ساختار شکنی(!) وجود دارند که فیلمنامه را حین کار به نگارش در می آورند؛ البته این کارگردانان (که شاید دیوید لینچ در یکی از کارهایش مثال خوبی باشد) خطرات سینمای مستقل را به جان خریده اند. منتها همین فیلمسازان، ابتدای کار، داستانی دارند _و یا اگر نخواهیم بگوییم داستان باید بگوییم پیش فرض_ که بهانه ای باشد برای به جلوی دوربین فرستادن بازیگران. هرچند دیوید لینچ در کل فیلمسازی نامتعارف است و سبک کارش متعلق به خود اوست، تا جایی که مدام گفته می شود: سبک لینچی!!…بگذریم.

 

فیلمنامه نویسی امری تخصصی است و قلم زدن افراد غیر متخصص در این زمینه تنها به دو دلیل می تواند باشد: ۱-منبع درآمد. ۲-ارضای حس ادبی - هنری شخص. شاید به همین دلیل است که عموماً کارگردانان، با بی اعتمادی به فیلمنامه نویسان، خود دست به قلم برده و فیلمنامه شان را (در بعضی مواقع با کمک یک فیلمنامه نویس) می نویسند.

البته عکس این مورد هم بسیار رخ می دهد؛که یک نویسنده خود کارگردانی فیلمنامه اش را به عهده می گیرد. البته در سینمای امروز ایران شاهد پدیده ای هستیم که پرداختن به آن از حوصله ی این نوشته خارج است و سر دراز دارد. این پدیده، حضور نمایشنامه نویسان زن، به عنوان فیلمنامه نویس و مشارکت آنان با فیلمنامه نویسان و کارگردانان حرفه ای سینماست. به شخصه نسبت به این مسأله بدبینم و آثار ساخته شده که مثالی از آن ها هم می آورم، نمودی بر این واقعیت است. کمال تبریزی اکثر مواقع با رضا مقصودی، فیلمنامه نویسی که انصافاً کارهای خوبی ارائه داده، کار می کند. در آخرین همکاری این دو _همشه پای یک زن در میان است_ رضا مقصودی فیلمنامه اصلی را  نوشته و حضور نغمه ثمینی (که بیشتر بعنوان نمایشنامه نویس می شناسیمش) به آن جهت داده است؛ و متاسفانه حاصل کار ضعیف و مغشوش است. حضور و همکاری خانم ثمینی در پروژه ی سه زن و همکاری ایشان با منیژه حکمت نیز نتیجه فضاحت بار به ارمغان آورده. چیستا یثربی هم یکی از نمایشنامه نویسان روی آورده به سینماست. نام او را در دعوت و در کنار ابراهیم حاتمی کیا می بینیم (چیستا یثربی مدرس فیلمنامه نویسی و تصویر نویسی است). عدم درک تفاوت های بنیادین و عمیق نگارش نمایشنامه و فیلمنامه، برای این نمایشنامه نویسانِ به قول خانم ثمینی “بی تجربه”( در گفت و گو با ماهنامه ی فیلم) بسیار عجیب است. فراوانی فضا و تصویر در فیلمنامه زیاد است و از لحاظ ساختار هیچ سنخیتی با نمایشنامه ندارد. شاید دلیل حضور این خانمهای فمینیست در سینما کمبود فیلمنامه نویس زن است که در آثار فوق الذکر به دلیل زنانه بودن محتوا به این اشخاص نیاز پیدا کرده اند. از این نیز بگذریم…

×××

ممکن است یک «کارگردان بد» از یک «فیلمنامه ی خوب» فیلمی بد بسازد؛ اما کم پیش می آید یا اصلا پیش نمی آید که یک “کارگردان خوب” از یک “فیلمنامه ی بد” فیلمی خوب بسازد. سید فیلد می گوید: «کارگردان سینما می تواند فیلمنامه ی بزرگی را به صورت فیلم بزرگی دربیاورد، اما نمی تواند از فیلمنامه ی بدی، فیلم خوبی بسازد. فیلمنامه ی خوب به یک داستان خوب نیاز دارد.»

به احتمال زیاد چارلی کافمن ـ فیلمنامه نویس مطرح هالیوودی ـ را می شناسید؛ نویسنده ای که فیلمنامه های عجیب و غریب و سرگرم کننده می نویسد، کارهایی چون :«اعترافات یک ذهن خطرناک” و «درخشش ابدی یک ذهن زلال». کافمن، فیلمنامه نویس خوب را یک داستان نویس خوب می داند. او می گوید:« فیلمنامه نویس باید آنقدر داستان بخواند تا بتواند داستان بنویسد؛ و آن وقت است که تبدیل به یک فیلمنامه نویس خوب می شود.»  البته این فقط نظر یک حرفه ای اینکاره است . با این حال عده ای از سینما گران به داستان چه به صورت خطی یا غیر خطی اعتقادی ندارند.

متأسفانه بعضی از سینما گران، آموخته های کم و غیر قابل استناد مذهبی و یا سیاسیشان را (بدون تحقیق و استدلال به جا) در قالب تصویر به خورد تماشاگر می دهند. اصولاً کارگردانان حرفه ای سراغ این نوع آثار (فیلم هایی که همیشه از یک طرف بام سقوط می کنند) نمی روند چون این نوع فیلم سازی بازخورد بسیار بدی در جامعه دارد. چه بسا تماشاگر تنوع طلب هم هیچ لذتی از تصویر ارائه شده که برچسب سینمای متفکرانه یا روشنفکرانه با خود دارد را نمی برد.

شکسپیر اعتقاد دارد با پیامهایی که مردم را سرگرم نمی کند، نباید یک اثر را به چالش کشید. او وظیفه ی یک هنرمند می داند که مردم را سرگرم کند؛ و از قول یک دوست، یک اثر خود گویای حرفی است که باید بزند.

 

×××

پل هگیس، فیلمنامه نویس هالیوودی، نویسنده ی کارهایی چون: “محبوبه ی میلیون دلاری”، “پرچم های پدران ما”، “کازینو رویال”، و “در دره ی الاه” است. او از داستان های خطی بدش می آید و فیلمنامه هایی می نویسد که در حین پیچیده بودن، جالب و سرگرم کننده هم هستند. پل هگیس می گوید هیچ وقت حاضر نیست فیلمنامه ای بنویسد که مردم بعد از دیدنش پشیمان شوند که چرا آن را دیده اند. هگیس معتقد است که مردم برای سرگرم شدن پول می دهند و به سینما می روند. مردمی که هگیس از آنان صحبت می کند، تماشاگران هالیوودی اند که بسیار هم بی رحم با فیلم بر خورد می کنند و فقط کافی است ۱۰ دقیقه ی اول فیلمنامه تان آنها را به تماشای فیلم امیدوار نکند، آن وقت است که کار شما با یک شکست بزرگ روبرو می شود.

×××

تجربه نشان داده، کارگردانانی که فیلمنامه هایشان را خودشان می نویسند، کارشان چندان قابل توجه نیست  و البته استثناء هم وجود دارد:

آلفرد هیچکاک که به فیلم های چند لایه و تعلیق آفرینش معروف است و معتقد است که باید تماشاگر را تا سر حد ممکن عذاب داد، هیچ گاه دست به قلم نبرد و همیشه منتظر ارائه ی فیلمنامه از فیلمنامه نویس بود، او می گفت: فیلمنامه را به من بدهید تا من آنرا به تصویر بکشم؛ در واقع در سینمای هیچکاک همه چیز سر جای خودش قرار دارد، و این کارگردان کار‌بلد هم از فیلمنامه های خوب آثاری چون “مرد عوضی”، “طناب”، “پرندگان”، و … می آفریند که از داستانهایی خوب و کامل با طرح و گسترشی درخشان ریشه می گیرند.

×××

آل پاچینو می گوید : «اگر می توانستم حتی یک خط بنویسم، بازی نمی کردم.» با خود می اندیشم که چه خوب شد که او نوشتن بلد نبود. سرپیکو را بدون آل پاچینو فرض کنید، یا بعد از ظهر سگی…وای !چه فاجعه ای!!

×××

شاید نقطه ی مقابل هیچکاک، بیلی وایلدر باشد . جالب است بدانید که او خود را یک فیلمنامه نویس کارگردان میدانست. یعنی فیلمنامه نویسی که مجبور شده است کارگردانی کند. او سالها فیلمنامه نویس بود. روزی یکی از ستاره های فیلمیکه او سناریویش را نوشته بود باعث شد تا کارگردان، بهترین سکانس فیلمنامه وایلدر -به گمان خودش - را حذف کند. وایلدر از آن پس این اعتقاد را پیدا کرده بود که کارگردانان، کارهای خوب آنرا خراب می کنند، پس بهتر است که خودش کارگردانی آثارش را به عهده بگیرد.

×××

ژان کلود کریر، یک فیلمنامه نویس صرف است. کسی که از منطق الطیر یک اثر نمایشی نوشت و با پیتر بروک به روی صحنه برد. فیلمنامه هایی که او می نویسد، پر است از نشانه و نماد هایی که رنگ و بوی فرهنگ و عرفان شرق را دارند. برای نمونه می شود از “اولژان”  به کارگردانی فولکر اشلندروف نام برد.(این فیلم را در برنامه ی سینما ۴ دیدم و بسیار هم لذت بردم). کریر، تمام تمرکزش روی نوشتن است و این باعث می شود که داستانهایش روالی منطقی را طی کنند؛ از جایی آغاز و به یجایی ختم شوند. ابه نظر من اساس یک داستان خوب هم همین است. امروزه کارگردانان به کمک هنر تدوین، صحنه ها را پس و پیش می کنند و آثاری غیر خطی ارائه می دهند تا شاید همان پیچیدگی «جاده مالهالند» را به تصویر بکشند. اما همه که دیوید لینچ نمی شوند!!!

×××

خلاصه در دنیای مدرن هرکسی سر جای خودش قرار دارد و در کار دیگری دخالت نمی کند، مگر اینکه، هم تخصص و هم وقتش را داشته باشد تا روی آن متمرکز شود. در غیر اینصورت نمونه ی بارزش فیلمنامه نویسان داخلی خودمان می شوند که  از بین این همه نوشته شان تنها تعداد انگشت شماری از آن ها ارزش فیلم ساختن دارند.

این نوشته را که جای بحث بسیاری هم دارد با جمله ای از ارنست همینگوی به پایان می رسانم:

«بزرگترین موهبت برای یک نویسنده ی خوب، آن است که قوی و دقیق باشد.»

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 18:46 | لینک  | 

«شواليه تاريكي» در صدر ايستاد
«تايمز» برترين‌هاي سينماي سال 2008 را معرفي كرد

 

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

فيلم «شواليه تاريكي» در صدر فهرست يكصد فيلم برتر سينماي جهان در سال 2008 از نگاه روزنامه

«تايمز» انگلستان قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه «تايمز» در آستانه‌ سال جديد ميلادي، فهرست يكصد فيلم برتر سال 2008 سينماي جهان را درحالي اعلام كرد كه فيلم «شواليه تاريكي» ساخته‌ «كريستوفر نولان» در رتبه‌ اول ديده مي‌شود.

اين فيلم كه توانست نام خود را به‌عنوان دومين فيلم پرفروش تاريخ سينماي جهان پس از «تايتانيك» جاودانه سازد، به‌واسطه‌ مرگ «هيث لجر»، بازيگر جوان آن، بسيار مورد توجه قرار گرفت.

در رتبه دوم، فيلم «گامورا» از ايتاليا ساخته‌ي «ماتيو گارونه» ايستاده است كه با مضمون ضدمافيايي، جايزه بزرگ جشنواره كن را به‌دست آورد.

«مردي روي سيم» ساخته «جيمز مارش» كارگردان آمريكايي رتبه‌ سوم را در اختيار دارد. «خون همه‌جا را فرامي‌گيرد» ساخته‌ «پائول توماس اندرسون» كه اسكار بهترين بازيگر مرد را براي «دانيل دي‌لوييس» به‌همراه آورد، در رتبه‌ چهارم فهرست تايمز قرار دارد.

فيلم «چهار ماه، سه‌هفته و دو روز» ساخته «كريستين مونگيو» از روماني، برنده‌ شيرطلايي ونيز،

«الكساندرا» از روسيه ساخته‌ «الكساندر سوكوروف» و فيلم حماسي «مجمع» ساخته‌ي «فنگ ژيائوگانگ» از چين ديگر فيلم‌هاي برتر سينماي سال 2008 جهان هستند كه روزنامه‌ تايمز از آن‌ها نام برده است.

از نكات جالب توجه در فهرست روزنامه تايمز، مي‌توان به حضور پررنگ آثاري اشاره كرد كه واقعيات جنگ عراق، اقدامات ارتش آمريكا و جنايات رژيم‌صهيونيستي را به‌تصوير كشيده‌اند.

از آن جمله مي‌توان به «در دره‌ الاه» ساخته‌ «تامي لي جونز»، «غيرقابل انتشار» اثر«برايان دي پالما»،

«تاكسي به‌سوي تاريكي» ساخته‌ «آلكسي گيبني»، «والتز با بشير» ساخته «آري فولمن» و «زير بمب‌ها» اشاره كرد.

در ذيل به سرشناس‌ترين آثار حاضر در اين فهرست اشاره شده است: «پيش از آن‌كه شيطان بداند مرده‌اي» (12)؛ «پس از خواندن بسوزان» (18)؛ «بچه عوضي»(20)؛ «پرواز و زنگ شيرجه»(26)؛ «آستانه بهشت»(28)؛ «بي‌خيال» (36)؛ «گرسنگي»(40)؛ «ايندياناجونز و قلمرو جمجمه بلورين»(46)؛ «جونو» (51)؛ «پانداي كونگ‌فو كار» (54)؛ «توجه، شهوت»(57)؛ «جايي براي پيرمردها نيست» (64)؛ «ذره‌اي آرامش»(71)؛«نوري بيافروز» (77)؛ «ويكي كريستينا بارسونا» (91) و...

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:28 | لینک  | 

رادان در یک كارتون راننده تاكسي مي‌شود

 

 

«بهرام رادان» براي حضور در نخستين فيلم سينمايي انيميشن «بهرام عظيمي» با عنوان تهران 1500 در نقش يك راننده تاكسي قرارداد بست.
  
 به گزارش فارس، بهرام رادان، نخستين بازيگري است كه براي حضور در اين انيميشن بلند قرارداد امضا كرده است. او كه نقش اول مرد اين انيميشن را بر عهده دارد، با چهره انيميشني خود در نقش يك راننده تاكسي بازي خواهد كرد و مدل‌سازان اين انيميشن، كاراكتر رادان را به صورت انيميشن سه بعدي در مي‌آورند.

بنا بر اين گزارش، بهرام رادان پس از اتمام طراحي اين انيميشن، به جاي كاراكتر خود صحبت خواهد كرد.

در كنار اين بازيگر سينما، از چهره و صداي حداقل 10 بازيگر مطرح سينما، تئاتر و تلويزيون نيز در انيميشن استفاده مي‌شود.

بنا به گزارش فارس،از چهره بهرام رادان براي طراحي اين انيميشن، عكاسي شده است و قرار است شخصيت او با تمام زوايا و خصوصياتش به صورت انيميشن دربيايد.

به گزارش فارس، انتخاب بازيگران اين پروژه انيميشن را حبيب رضايي به عهده دارد كه خود نيز جزو بازيگراني است كه كاراكتر خود را در اختيار بهرام عظيمي براي تبديل به انيميشن قرار مي‌دهد.

انيميشن تهران 1500، 113 سال آينده تهران را به تصوير مي‌كشد و در ژانر كمدي به مضامين فرهنگي مي‌پردازد.

در اين انيميشن همچنين به نوعي از بزرگان هنر ايران به خصوص سينما، تئأتر و موسيقي ياد خواهد شد.

عوامل توليد اين انيميشن بلند عبارتند از:
فيلمنامه‌نويس:اميرمسعود علمداري و بهرام عظيمي، كارگردان:بهرام عظيمي، مديرپروژه :سيدهادي منبتي، مدير توليد :اسماعيل شرعي، انتخاب بازيگران :حبيب رضايي ،طراح فضا و وسايل :حميد بهرامي ، طراحي كاراكترها :بزرگمهر حسين‌پور و تهيه‌كننده :مؤسسه تصوير شهر وابسته به معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و مؤسسه نسل انديشه سبز.

(هومن)


 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 19:19 | لینک  | 

بزرگداشت نیومن در جشنواره 27 فجر

 

 

بخش بزرگداشت بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به پل نیومن بازیگر افسانه‌ای سینمای جهان اختصاص دارد که چندی پیش در سن 83 سالگی بر اثر سرطان درگذشت.

به گزارش مهر، ‌نیومن در بیش از 60 فیلم سینمایی ظاهر شد و از شخصیت‌های برجسته سینمای آمریکا بود که در فیلم‌های "گربه روی شیروانی داغ"، "بوچ کسیدی و ساندس کید"، "نیش" و "بیلیاردباز" حضوری فوق‌العاده داشت.

او سال 1986 برای بازی در فیلم سینمایی "رنگ پول" به کارگردانی مارتین اسکورسیزی جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برد. نیومن علاوه بر فعالیت‌های سینمایی با فروش محصولات غذایی 250 میلیون دلار به سازمان‌های خیریه در جهان اهدا کرد.

وی برای "گربه روی شیروانی داغ"، "بیلیاردباز"، "هاد"، "لوک خوش‌دست"، "حکم" و "جاده‌ای به پردیشن" نامزد دریافت اسکار شد و در نهایت سال 1968 یک اسکار افتخاری به خاطر "شرافت کاری و تعهد و پایبندی به حرفه" دریافت کرد.

قرار است تعدادی از فیلم‌های این بازیگر برجسته در بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به نمایش درآید.
 
(هومن)
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 16:42 | لینک  | 

یک شعر سپید

رضا کاظمی

 

لینک سایت آدم برفی ها

 

چند سال پیش حمید با دولک روی سیمان تر خانه نیلوفر اینا نوشت:

دوستت دارم نیلوفر

زیر آن سایه ی سنگین

سایه کبود پسته ای مرگ

روی چشمهای مرده شور برده

با آن نمایش بی شور چند قطره شور

سرکار خانم لامصّب

زیر آن ریمل لعنتی گریه نکن

که روی هفت قلم، آبستره تگری بزنی

 کار ما شاید این باشد…

 

این جور وقتها

مثل یک ورد قدیمی

چشم بسته غیب می شویم

مثل شاعران اجدادی دائم الخمر

چشم بسته غیب مینویسیم

اجی مجی…

[روز-خارجی]

حمید خطاب به نیلوفر:

توی خیابان گریه نکن

توی خیابان راه نرو

توی خیابان غیب شو

پدر بچه های کوچه را در آوردی

زیر سایه گریه نکن

پارسا با ته مداد رنگی

سر دروازه طوسی شان نوشت: عاشقتم آنا

کمرت را بزند

با کمربند چرم سگ بزند

پدران بچه ها را بیچاره کردی

گاهی نگاه کن

در جای هنوز تر سیمان -مثل در خانه نیلوفر اینها-

در دستشویی پمپ بنزینها

نوشته

برای تو

برای آن جایت

برای آن جای دیگرت

برای آن جای دیگر مادرت:

شیر در شون تو ای خ….

حالا همین نوجوانهای کف نکرده شاش

بالای تیغه بین مستراح ها

خودکار بیک گذاشته اند

از بالا نگاه کنی انگار

 قیصر هر پنج دقیقه وارد مستراح می شود

و خواهر آب منگل را…

سهراب با سوییچ پرایدشان

روی بی ام و مامان مریم یادگاری نوشت: عاشقتم مامان مریم

بزند

بزند بزند

 بزند از کمر بیفتد

کمرش را بزند خدا

خدا بزند بزند بزند

تق تق بزند

توی کوچه بزند

توی راه پله بزند

با چکمه پنجاه سانتی اش بزند

سهراب کم بیاورد

تق تق بزند پاشنه چکمه مامان مریم

اجی مجی

مامان مریم عاشق پارسا بشود

پارسا عاشق آنا بشود

آنا عاشق سهراب بشود

سهراب عاشق مریم بشود

مریم عاشق حمید بشود

حمید عاشق نیلوفر بشود

حمید با دولک روی سیمان تر خانه نیلوفر اینا بنویسد:

دوستت دارم نیلوفر

نیلوفر عاشق من بشود

***

سایت رسمی دکتر رضا کاظمی

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 13:37 | لینک  | 

تمشک طلایی برای پگاه آهنگرانی

 

 

نصف مال سینما،نصف مال تئاتر در یک عمل فرهنگی/انتقادی به پگاه آهنگرانی، بازیگر سه فیلم در حال اکران  سه زن، خواب زمستانی و آتش سبز؛ به خاطر  بیان  تکراری که تقریبا به حالت کلیشه برای او در آمده،  در دو فلیم سینمایی سه زن و خواب زمستانی، تمشک طلایی تقدیم می کند. مبارکش باشد و امیدواریم کارهایی بهتر را از او شاهد باشیم.

امضاء: (تیاترینما)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 17:40 | لینک  | 

یه جور زندگی

هومن نیک فرد

 

 

لینک سایت آدم برفی ها

 

خوشحال بودم، چون فکر می کردم کشفش کردم. وقتی بعد از اینکه صورتمو آب زدم و برگشتم سر میز، تازه به این فکر کردم که چی رو کشف کردم؟

می خواستم بسته رو باز کنم، دلمو بزنم به دریا، هرچی توشه بریزم بیرون، اصلاً از پنجره ی اتاق همرو پرت کنم پایین.

بعد همون جوری سرمو بیرون کنم و بگم: آهای…بالاخره کشفش کردم.

اما نتونستم، ترسیدم. دستم خیس بود. گفتم نکنه یه وقت کشفیاتم خیس بشن. حولم و آویزون کردم روی طناب لب پنجره. آب صورتمو گرفتم، هرچند قطره که بود ریختمش توی گلدون.باخنده بهش گفتم بیا، اینم از اینا که می گن مظهر حیاته. گلدون خالی بود. حتی خاکم نداشت. همون چند قطره هم که ریختم توش از ته سوراخش فرار کرد بیرون. اگه منم جای اونا بودم همین کارو می کردم. آخه اون تو تاریکه و بزرگ. تازه، بو هم میده، بوی خاک، بوی نم، بوی تنهایی، الا بوی قشنگ گل. دیگه صورتم خشک شده بود. برگشتم سر میز. صندلیمو کشیدم عقب تا بشینم که یه پاکت افتاد رو زمین. خوشحال شدم. آخه خیلی ساله کسی سراغم و نگرفته. پاکت اسم نداشت. فقط یه صورتک اخمو روش کشیده بود که می خندید. برام آشنا بود؛ “کجا دیده بودمش؟” بازش کردم، توش یه کاغذ تا خورده بود. رو کاغذ نوشته بود: “برای هرکی که زودتر بازش کنه.”

تازه یادم افتاد خودم اینو نوشتم، ولی چون از این ورا پست چی رد نمی شه با آدامس چسبونده بودمش زیر میز.

خندیدم و نشستم رو صندلی. این دومین بار بود که تو این هفته می خندیدم. یه بار به گلدون، یه بارم به این پاکت. بالاخره رفتم سراغ اون بسته و کشیدمش جلوی دستم؛ حسابی وارسیش کردم.

یه کاغذ کادوی خاکستری داشت که کلی چسب کاری شده بود. کار من نبود. امروز وقتی داشتم تو خرت و پرتای قدیمی دنبال یه پرده واسه پنجره می گشتم، دیدم افتاده گوشه ی اتاق و کلی هم خاک روش نشسته. هرچی هست، حالا اینجاست.

می خوام بازش کنم. راستش تردید دارم.

یه جورایی خوشحالم، ولی نمی خوام این لحظه رو از دست بدم. دوست دارم همیشه یه کادوی باز نشده پیشم باشه که برای بازکردنش شوق داشته باشم.

روم نمیشه بگم، ولی…هیچ کس تا حالا به من کادو نداده.

یعنی…تا حالا کسی نبوده که بهم کادو بده.دلم و زدم به دریا، چسباشو آروم، یکی یکی باز کردم، چسبوندمشون لبه ی میز. دلم می خواست این چسبا هیچ وقت تموم نشن. داشت شب می شد و من هنوز اون و باز نکرده بودم. حالا دیگه راحت می شد جعبه رو دید. یه جعبه ی قرمز که هیچی روش نوشته نشده بود. کاغذ کادو رو تا کردم گذاشتم کنار، رنگش به میز میومد. جفتشون خاکستری بودن.

حس عجیبی داشتم. هم می خواستم بدونم توش چیه، هم دلم نمیومد بازش کنم. رنگش تو چش می زد. یه جعبه ی قرمز وسط یه میز خاکستری. چند سالی می شه که تو این اتاق رنگ شاد دیده نشده.

جعبه رو برداشتم ببینم وزنش چقدره. سبک بود، خیلی سبک. تکونش دادم، هیچ صدایی از داخلش نمیومد. فکر کردم بازم سر کارم. با بی حوصلگی گذاشتمش رو میز و رفتم پشت پنجره. داشت بارون میومد. صورتمو چسبوندم به شیشه، “خیلی خنک بود”. یه سیگار روشن کردم و تو اتاق راه رفتم. چند سالی هست که این کارو می کنم. دیگه امیدی به زندگی ندارم. تمام جونم، عمرم، امیدم، معشوقم تو یه حادثه از دستم رفت. منم دیگه تنها شدم. خیلی وقته می خوام خودم و راحت کنم. حالا دیگه همه چی به یه “تار مو” بنده.

سیگار که تموم شد، نشستم پشت میز.جفت دستامو گذاشتم رو جعبه و آروم آروم بازش کردم. با خودم گفتم اگه این یکی هم خالی باشه…

اما خالی نبود، پر بود، پر از یادگاری.

دلم می خواست گریه کنم…گریه کردم…داشتم گریه می کردم، کاری که خیلی وقته نکردم.

تو جعبه یه دسته مو بود. یه دسته موی قهوه ای، مو های خودش بود. چسبیده بودن ته جعبه. قبل از اینکه بره یه چیزایی بهم گفته بود…

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 20:44 | لینک  | 

«نيمكت خوشبختي» به «احمد آقالو» تقديم شد

 

 

خبرگزاري فارس: اجراي روز دوشنبه چهارم آذر ماه نمايش «نيمكت خوشبختي» به كارگرداني فرهاد شريفي كه قرار بود همراه با جلسه پرسش و پاسخ انجمن منتقدان خانه تئاتر همراه باشد، به علت درگذشت احمد آقالو به وي تقديم شد.

به گزارش خبرگزاري فارس به روابط عمومي نمايش ، «نيمكت خوشبختي» اين اجرا كه قرار بود با جلسه پرسش و پاسخ انجمن نويسندگان و منتقدان خانه تئاتر همراه باشد و پيش از اين، خبر آن در رسانه‌ها منتشر شده بود، بنا بر تصميم منتقدان حاضر و مجري تعيين شده از سوي آن انجمن، به علت فوت ناگهاني اين هنرمند و تالمات روحي منتقدان در جلسه و همچنين گروه اجرايي ، برگزاري جلسه پرسش و پاسخ منتفي و اجراي اين اثر به احمد آقالو تقديم شد.
بنا بر اين گزارش، نمايش «نيمكت خوشبختي» تا 15 آذر ماه ساعت 19 در كارگاه نمايش تئاترشهر روي صحنه خواهد بود.
رويا افشار، اميرمحمد صمصامي و سعيد عابدي بازيگران اين نمايش هستند.
«نيمكت خوشبختي» كه محصول گروه تئاتر راشا است، عدم تفاهم در كائنات و جهان را نشان مي‌دهد.

(هومن)

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 11:25 | لینک  | 

ایرنا:خانم "ف.م" باید اصلاح شود

 

 

اين بازيگر در حالي اين ادعا را مطرح مي کند که از نگاه دست اندرکاران سينمايي، فيلم يادشده براي نمايش نيازمند اصلاحات اساسي است.

يک بازيگر سينما، بخاطر مجال نمايش نيافتن فيلمي که در آن بازي کرده، گفت که نمي توانيم به سالهاي دهه 60 بازگرديم !
 
به گزارش ايرنا، خانم "ف.م" همچنين مدعي شده که فيلم منظور به دليل حضور بازيگران مطرح سينما، فرهنگي بوده و هيچ کس با آن مسئله اي ندارد.

اين بازيگر در حالي اين ادعا را مطرح مي کند که از نگاه دست اندرکاران سينمايي، فيلم يادشده براي نمايش نيازمند اصلاحات اساسي است.

اين فيلم از نگاه صاحبنظران براي اکران عمومي نيازمند اصلاح است اما اين پرسش مطرح است که آيا بازيگري که در آن حضور داشته و بخاطر مشکلات اثر، همه چيز از جمله ايام ارزشمند دوران دفاع مقدس و دهه طلايي 60 را نفي مي کند، نيازمند اصلاح نيست؟

اين بازيگر در گذشته اي نه چندان دور به علت حضور در برخي مراسمات مسئله دار مدتي ممنوع التصوير بوده است.
(هومن)
نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:54 | لینک  | 

   اطلاعیه                                اطلاعیه                                اطلاعیه  

 

 

مسابقه شعر و داستان آدم برفی ها

(کلیک کنید)

مهلت ارسال تا بیست ونهم آذر 87

 

 

 

جایزه شعر و داستان آدم برفی ها یک جایزه مستقل ادبی است که توسط ماهنامه اینترنتی آدم برفی ها طرح و اجرا می گردد و هیچ وابستگی به هیچ فرد و نهادی ندارد.در واقع این یک مسابقه مجازی است که جوایز برندگان برایشان ارسال خواهد شد و مراسمی  هم در کار نخواهد بود.هر فرد می تواند حداکثر سه شعر و دو داستان برای این مسابقه ارسال کند . آثار را در فرمت word با ذکر شماره تماس ( ترجیحا موبایل) و نشانی پستی ارسال فرمایید. لطفا درباره این مسابقه به دوستان خود خبر رسانی فرمایید. با سپاس.

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 10:48 | لینک  | 

 

با نهایت تاثر و تاسف درگذشت هنرمند عزیزمان (احمد آقالـو) را به تمامی هنردوستان گرامی تسلیت عرض می کنیم.

 

 

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 21:29 | لینک  | 

به یاد پتروس

 

 

بعضی از کارگردانان برای پیشبرد تصویر، داستان را به ساده ترین شکل ممکن به خورد تماشاگر می دهند. فرض کنید شما دسته ی عینکتان شکسته، در کشوی میزتان هم چسبی بسیار قوی برای ترمیم آن دارید، اما این کار را نمی کنید و با همان دسته ی شکسته به محل کار می روید تا باعث خند ی دیگران شوید؛ دوربینی که از شما تصویر بر میدارد،  طوری وانمود می کند که شما آن چسب را نمی بینید _و البته می بینید_  کارگردان هم از شما می خواهد که با وجود باز بودن کشو میزتان، آن چسب را نادیده بگیرید تا آن عینک در سکانس بعدی باعث خنده ی همکارانتان در اداره شود!!

این یک مقدمه همراه با یک مثال ساده بود که می خواهم از آن به مشابهاتی در سینمای خودمان برسم و روی سخنم هم با اثر تازه ی  مجید مجیدی  _آواز گنجشکها_ است.

مجیدی، کارگردان "بچه های آسمان" و همینطور "باران" به نظر می آید با توجه به همان مثالی که آوردم، درک شخصیت های داستانش را نادیده گرفته و همینطور فکر من و محترم شمای مخاطب را. دو صحنه را به عنوان شاهد می آورم تا اگر شبهه ای بود و من در اشتباه بودم، شمای خواننده ی فرهیخته و محترم این تارنما، مرا از اشتباه دربیاورید.

کریم شخصیت ساده و بی آلایشی دارد که به مرور زمان باید روحیه ای کاسب منشانه و ضد معاشرتی پیدا کند. او باید وسوسه ی مادیات شود و معنویات را نادیده بگیرد. اما به چه قیمتی؟

چند موتور سوار بعنوان پیک یا باربر یا هرچیز دیگری در خدمت چند تاجر انبار دار هستند تا جنس های خانگی را برای مغازه داران بفرستند. ما کریم را می بینیم که در پی این موتورسواران به دنبال جایی برای خود است و یخچالی هم نصیبش می شود تا به همراه یک یا دو راهنما و چندین موتوری باربر، آن را به مقصدی برساند. سوال اینجاست: لزوم استفاده از موتور به جای وانت چیست؟ اگر برای فرار از دست ترافیک باشد، که باید گفت چند موتوری که به گمانم تعدادشان به ده دستگاه هم می رسید فضایی بیشتر از یک نیسان یا پیکان وانت اشغال کرده بودند!!

هیچ کدام از موتورسوار ها آدرسی نداشتند تا تنهایی و به دور از شلوغی خیابان های تهران اجناس را به مقصدشان برسانند؛ بلکه همه به دنبال یک موتور دیگر که آن ها را اسکورت می کرد، راه افتاده بودند و این دور از ذهن است!

شاید بگویید مساله ی پول در میان است و کرایه ی این موتور ها! اما باید بگویم این نظر هم کاملاً بعید به نظر می رسد. کرایه ی ده دستگاه موتور بیشتر است یا یک وانت بار؟! البته فردای آن روز که کریم به همان مبدأ باز میگردد، پولی عایدش می شود که این هم دور از ذهن است. البته اگر این مسأله ی موتور و یخچال نبود، مجیدی چطور می خواست وسوسه و شوق کریم و خانواده اش را به تصویر بکشد؟
مسأله ی دیگر، دبه ی بزرگی است که بچه ها ماهی هایشان را در آن نگه داشته اند تا به آب انبار برسند!

کودکان فهمیده _اینطور تصویر و تصور شده_ که سر از حساب و کتاب در می آورند و برای هر مشکلی راه حلی پیدا می کنند، در مواجهه با دبه ی سوراخ، چه واکنشی باید از خودشان نشان دهند؟ سوراخ کوچک روی دبه و انگشتان کوچک کودکی که آن را می بیند! من را یاد پتروس انداخت که سرگذشتش را در کتابهای دبستان خوانده ایم. اما با توجه به انتظاری که مجیدی دارد، اصلاً نباید به سوراخ که آب در حال خالی شدن از آن است _و با شمایلی که دارد معلوم نیست چطور ایجا شده_ دست کشید و بهترین راه برای ایجاد یک سکانس زیبا از لحاظ تصویر و خودی نشان دادن کارگردان، شکستن انبوه گلدان ها و کار دست دبه و بچه ها  دادن است. دبه ترکید و ماهی ها آزاد شدند.

چقدر جالب که اگر یک انگشت، تنها یک انگشت، راه خروج آب از دبه را بند می کرد، دیگر این تصاویر را نمی دیدیم. واقعی تر بود اگر دبه از همان اول بدلیل در دست انداز افتادن ماشین می ترکید و بعد آن صحنه ها را میدیدم و قبول می کردیم!_چه بسا الان قبول کردنش سخت است_.

گذشتن از کنار خیلی چیز ها آسان است. اما آیا گذشتن از اشاره ی نیکی کریمی در فیلم سه زن به بی پول بودن مادر و سوار شدن مادر بی پول بر اتوبوس هم کار راحتی ست؟

به هیچکس تهمتی وارد نیست. اگر شما به نکته ای خاص در تصویر پی بردید که می تواند من را از اشتباه در بیاورد، دریغ نکنید.

 

هومن نیک فرد

نوشته شده توسط هومن نيك فرد در ساعت 15:47 | لینک  |