رینگ خونین
هومن نیک فرد

از ویژگی فیلمهای درام ورزشی میتوان به تحول اساسی که در زندگی قهرمان فیلم روی میدهد، اشاره کرد. یک درام ورزشی، با درنظر گرفتن اخلاق، ارادهی یک شخصیت که سرلوحهی پیامرسانی فیلم قرار میگیرد و همینطور تأثیری که اجتماع و دیگر شخصیتها و بهخصوص خانواده در قهرمان دارد، با سیری قابل پیشبینی و در عین حال سرشار از هیجان ساخته میشود. در این نوع فیلمها، آغاز منفی و کشش پرهیجان، خبر از پایانی مثبت و باب طبع مخاطب دارد. در فیلم مورد بحث ما، «مرد سیندرلایی»، به کارگردانی ران هاوارد و با بازی زیبای راسل کرو و رنی زلوگر، شخصیت قهرمان، طی یک ورشکستگی که زیاد روی آن مانوور داده نمیشود، وضعی اسفبار پیدا میکند و با پشتکار و ارادهای مثال زدنی زندگی سرخوشانهای را از سر میگیرد. در این فیلم، هرچقدر که شخصیت جیمز بردک (راسل کرو) سرسخت در برابر ناملایمات و سختیهای روزگار و همینطور با غروری که مختص یک قهرمان است، نشان داده میشود؛ اما با قولی که به پسر بزرگش داده با این مضمون که او را به خانهی اقوام نسپارد، نمیتواند اشکهایش را در برابر مدیران ورزشی که از سر ناچاری به آنها روی آورده، پنهان کند. جیمز به درون گاردن رفته و از آنها (طبقهی مرفهی که به ظاهرشان اعتمادی نیست!) درخواست کمک میکند. ران هاوارد بیدلیل و تنها برای بازی با احساسات مخاطب این پلانسکانس را خلق نکرده و در متن به تفصیل ماوقع را شرح میدهد. - البته این نکته حائز اهمیت است که «مرد سیندرلایی» براساس واقعیت ساخته شده است. - جیمز بردک برای از هم نپاشیدن زندگی خود تلاش میکند. او تن به حقیرترین کار میدهد تا زن و سه فرزندش در کنارش باشند و خانهی سردشان با عشق گرم شود. رفتار مستأصلگونهی او هرچندکه تأثربرانگیز است، ولیکن در پس چهرهی امیدوار جیمز و حرفهای همیشه سرخوشانهی مربیاش میتوان بارقههایی از امیدواری دید.
لینک مطلب در آدم برفی ها
ادامه مطلب...............
ادامه مطلب
وقایع اتفاقیه
هومن نیک فرد

سال ۸۷ افت و خیزهای فراوانی داشت. از مراحل ابتدایی تولید یک فیلم گرفته تا بهروی پرده فرستادن آن و مخاطبانی که به سینما میروند تا با فراغ بال فیلم مورد علاقهشان را ببینند، همه و همه میتواند از واکنش مدیران فرهنگی و سیاسی کشورمان نسبت به بعضی از مسایل تأثیر بگیرد. با ممیزیای که بر فیلمهای حاضر در بیست و ششمین جشنوارهی فیلم فجر خورد و دیگر فیلمها که جلوی نمایششان گرفته شد، عواقب این سانسورها گریبان سینمای سال ۸۷ را هم گرفت. از «دایره زنگی» پریسا بختآور گرفته تا همین اواخر، در جشنوارهی بیست و هفتم، «درباره الی…» که با بازشدن پای رئیس جمهور همهچیز به حالت عادی بازگشت. با وجود همهی اتفاقات که در ادامه به شرح و تفصیلش خواهیم نشست، سینما باز هم همان سینماست و رژیسورها همچنان با وجود صخرههای جلوی پایشان، عقب سوژه میگردند
لینک مطلب در: آدم برفی ها
ادامه مطلب
دست بردار که گر خاموشم...
هومن نیک فرد

برای شرایط اکران فیلمها در ایران نمیتوان یک دلیل قانع کننده پیدا کرد. اینکه آیا با تأخیر روی پرده فرستادن فیلمها ربطی به پرمخاطب بودن آنها دارد یا نه و چرا در روزهای آخر سال هیچ فیلم ارزشمندی اکران نمیشود، همیشه جای سوال داشته و دارند. در مورد مهرشاد کارخانی، اکران فیلم دوم این فیلمساز، «ریسمان باز» و بعد فیلم اول، «گناه من» به نفع کارگردان تمام شد. گناه من یک اثر پر از ضعف است و نشانههایی از فیلم اولی دارد و ریسمان باز بسیار کاملتر از آن میباشد. کارخانی با دو فیلم «ریسمان باز» و «گناه من» ثابت کرده است که دغدغهاش قشر کمدرآمد اجتماع و بهخصوص مردمان پایتختنشین هستند. کارخانی برخلاف دیگر کارگردانان، از جمله مجید مجیدی فقر را مقدس نمیشمارد. او در فیلم گناه من سیمای خاکستری یک خلافکار را برای مخاطب ترسیم میکند که از راه دزدی زندگی میگذراند.
لینک مطلب در: آدم برفی ها
ادامه مطلب.........
ادامه مطلب
زندگی پوچ است، نیست!
هومن نیک فرد

اولین نکته که در فیلم احضار شدگان به کارگردانی آرش معیریان قابل بررسیست، دستهبندی آن به لحاظ ژانر است. این اثر یک فیلم ترسناک بهحساب میآید؛ و البته یک تریلر هم هست، آن هم به دلیل اینکه اثریست پر تعلیق. فیلم ترسناک به سه ژانر فرعی تقسیم میشود: مرموز، فراطبیعی و فوق مرموز؛ که فیلم احضار شدگان با فاکتورهای مرموز بیشتر در ارتباط است. تعریف این ژانر فرعی – مرموز - به این منوال است: در آن عامل ترس غافلگیر کننده و حیرتآور اما قابل تبیین «عقلی» است، مثل موجودات فضایی، هیولاهای ساخت علم و یا یک بیمار روانی؛ عماد، بیمار روانی فیلم حاضر است. این روانپریش از یک محرک استفاده کرده تا تمام زمان فیلم مارا بهدنبال خود بکشاند و به اندازهی ذوق فیلمنامهنویس و کارگردان آن را تعلیق آفرین به وجود آورد.
لینک مطلب در: آدم برفی ها
ادامه مطلب




