واقعاً انقدر بهت سخت گذشته بود؟؟؟
خوشحال باشم یا ناراحت؟

یادم میاد اوخر سال 86 بود که تو یکی دو تا از این وزنامه ها، مجله ها و سایت های سینمایی خبری خوندم راجع به حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود، جالب این جا بود که خود آن روزنامه ها و مجله ها اشاره کرده بودند که این شایعه ای بیش نیست. گذشت و گذشت تا اوایل شهریور 87 که صدای بمب خبری مهیجی در بین اهالی سینما و کلاً مردم ایران به گوش رسید که بدین شرح بود: گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی «مجموعه دروغ ها» به کارگردانی ریدلی اسکات و در کنار بازیگر نامی چون دی کاپریو به ایفای نقش پرداخته است که این فیلم در نوبت اکران قرار دارد و تا یک ماه و نیم آینده به اکران در خوهد آمد.هرفردی که دوستدار سینما بود از شنیدن این خبر خوشحال شد، خوشحالی زاید الوصفی که هر سینما رویی دچار آن میشد، پس از انتشار این خبر و تا قبل از اکران فیلم، اخبار و شایعات زیادی درمورد گلشیفته به گوش می رسید از جمله ممنوع الخروج بودن وی از ایران و...، آخرین خبری که کاملاً صحت داشت این بود که او به همراه همسرش امین در حال حاضر در آمریکا به سرمی برد و در میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران هم تمامی شایعاتی را که از جانب آن ها به گوش می رسید تکذیب کرد و اعلام نمود پس از مشاهده ی فیلم، در مورد خانم فراهانی تصمیم گرفته خواهد شد.
اواخر مهرهم در افتتاحیه ی این فیلم اتفاق هایی افتاد که نباید می افتاد و همه را ناراحت کرد، در عرض 24 ساعت پست جدید تمامی وبلاگ ها و سایت های سینمای عکس های بی حجاب گلشیفته و حرف هایی بود که نباید توسط وی در اولین مصاحبه ی او زده میشد. گلشیفته ی سینمای ایران دلش خیلی پر بود و از دست خیلی ها هم ناراحت بود حالا من اصلاً کاری به این حرف ها ندارم (ببخشید دیگه خودمونی صحبت می کنم) من میگم گلشیفته حجابت چرا؟ تو که با حفظ حجابت تو فیلم حال خیلی ها رو گرفتی ، پس چرا تو افتتاحیه اینجوری حرف زدی و اینجوری لیاس پوشیدی؟ من کاری به هیچی ندارم من میگم فرهنگ تو چی می گفت، تو که میدونستی اگر این کار ها رو بکنی دیگه تو ایران جایی نداری پس چرا بازم اونا رو انجام دادی؟ به قول یکی از بچه های وبلاگ نویس گلشیفته نه دل شیفته ، تویی که بازی تو فیلم ماندگاری چون «میم مثل مادر» اشک همه رو در اوردی دیگه متعلق به خودت نبودی که هرچی دلت می خواست همون کار رو انجام بدی، خدا بیامرزتت رسول ملاقلی پور، فیلمت این آخریا بازم جایزه گرفت ولی بعد از این که تو سینمای ایران رو تنها گذاشتی گلشیفته هم اونو ترک کرد تو ناخواسته رفتی ولی اون خواستش و رفتش. راستی گلشیفته یادت میاد اون سکانسی رو که تو همون فیلم «میم مثل مادر» که باید یه چیزی رو برمی داشتی و شیشه رو می شکوندی تا با آوردن ماسک اکسیژن و دارو پسرت رو ازحالت مرگ خارج کنی ولی تو آنقدر حس مادرانه ی ایرانی ات قوی بود که هیچ چیزی بر نداشتی بلکه با دست محکم کوبیدی به شیشه و اونو شکونیدیو دستت غرق در خون شد و وقتی که مرحوم ملاقلی پوربهت گفت چرا این کاروکردی؟ گفتی: یه مادر وقتی بچش داره جلوش جون میده دنبال چیزی نمی گرده که شیشه رو بشکونه. دل شیفته ی ما چی بود و چی شد ، واقعاً انقدر بهت سخت گذشته بود که خیلی زود همه چیز رو فراموش کردی؟؟؟ تو متعلق به طرفدارات بودی...
من تا قبل از اکران فیلمت خیلی خوشحال بودم چون مطمئن بودم تو با حفظ حجاب و شخصیتت تو فیلم هم میتونی تو ایران نقش آفرینی کنی و هم تو هالییود بدرخشی ولی خودت همه چیز رو خراب کردی همش تقصیر خودت بود، پس دل طرفدارات چی ؟؟؟
تازگیا به تماشای فیلمت نشستم به نظرم تمام فکر و ذکرت در فیلم حفظ لهجه ات بود ولی یه پلان زیبا داشتی که روبروی دی کاپریو ایستاده بودی و یهو زدی زیر خنده وقتی که خدت رو دیم یاد سکانس دیدنیت تو فیلم علی سنتوری افتادم که روی پشت بام ، کبوتر به دست ایستاده بودی و با خنده به علی می گفتی: عاشقتم، عاشقتم.
گلشیفته جان خوشحالم از حضورت در هالیوود و ناراحتم از نبودت در ایران ای کاش هردوی این ها با هم بود....
(پیام)
راستی هومن، کنعان کی بود؟

باز هم یک ایده و یک فیلمنامه ی جدید از اصغر فرهادی البته این بار با دخالت مانی حقیقی کارگردان فیلم کنعان، به سابقه ی نویسنده (اصغر فرهادی) که نگاه می کنیم با خودمون می گیم، به به چهارشنبه سوریش عالی بود، اوه اوه، دایره زنگیش حرف نداشت پس حتماً کنعانشم فوق العاده ست. آره فوق العاده بود...فوق العاده. درست مثل یک قرص مسکن خواب آور که چیزی حدود دو ساعت تو سینما گیجمون کرده بود. اگر بدونید من، البته بدتر از من هومن تو این دوساعت چی کشیدیم تا فیلم تموم شد. و از این بایت که درجشنواره ی پارسال هیچ تلاشی برای دیدن کنعان که فیلم برگزیده ی تماشاگران در بخش بین الملل شده بود انجام ندادیم...خوش حال بودیم. چون همون موقع اونایی که فیلم رو دیده بودند...مرتب، ازش بد می گفتند. پس برگزیده شدنش چی بود؟ البته تو بخش بین الملل فیلمی بهتر از کنعان هم نمی توان پیدا کرد. برای اولین بار بود که تند تند ساعت رو نگاه می کردم که فیلم زودتر تموم بشه. باور کنید اصلاً دوست ندارم زیاده روی کنم ولی همه ی این ها حقیقت دارد و اگر شما هم جای من بودید، همین حرف ها را تکرار می کردید. ریتم کند و کسل کننده، بازی تکراری بازیگران به خصوص افسانه ی بایگان، وجود کاراکتر های اضافی مثل بهرام رادان، وجود سکانس های اضافی مثل کشتن گاو (اونایی که فیلم رو دیدند می فهمند من چی می گم) و...
همه ی اینها از دلایل خواب آلودگی تماشاگر هنگام تماشای این فیلم است و اکثر کسانی که در حال ترک سینما بودند...هرچی دلشون می خواست به فیلم می گفتند مخصوصاً اینکه بازی حساس فوتسال ایران و ایتالیا رو از دست دادند. به نظر من احتمالاً فیلمنامه به دو قسمت تقسیم شده بود. 1- فضای بسته که مربوط به آقای فرهادی می شه چون سابقش این رو نشون می ده و فضای باز که مربوط به آقای حقیقی می شه.
از دقیقه ی 15 فیلم، مخاطب به این فکر می کند که آخر این فیلم ک پی گیر سه موضوع: سقط جنین، طلاق و خودکشی است، چه می شود. و این سه موضوع چگونه به هم ربط پیدا می کنند؟ مخصوصاً ماجرای خودکشی.
زمانی که بازی افسانه بایگان (آذر) در فیلم شروع میشه همه می گویند این بود یا نبودش فرقی نمی کنه فقط خواستند فیلم را طولانی جلوه بدن. ولی در سکانس های پایانی که مربوط به بحث های عرفانی فیلم می شود کاراکتر افسانه بایگان و موضوع خودکشی به آن دو موضوع اصلی فیلم که قبلاً به آن اشاره کردم می پیوندد و تازه وارد ماجرای اصلی می شوند ما در این فیلم به هیچ وجه شخصیتی به اسم کنعان نمی بینیم...اصلاً شایدم ار معنی لغوی کنعان استفاده شده بود که هیچکس هم معنیش را نمی داند!
به نظر خیلی ها بازی ترانه علیدوستی در این فیلم متفاوت ارائه شده بود و خود خانم علیدوستی هم این نظر را داشت. ولی من که چیزی به خصوصی ندیدم. البته همیشه گفتند: وقتی که فیلم در جذب مخاطب و درگیر کردن مخاطب با موضوع فیلم موفق عمل نکند بازی بازیگران هم به چشم نخواهد آمد که این مسأله در مورد فیلم حقیقی هم صدق می کند.
به هرحال کنعان فیلمی بود که کمتر کسی از دیدن آن راضی و خشنود از سینما خارج شد و فروشی هم که تاحالا داشته مربوط به حضور بازیگران سرشناس در این فیلم میشه که بالاخره فروشش در جایی ثابت خواهند ماند.
(پیام)
همه با هم برای خسرو شکیبایی دعا می کنیم

خدایا ، خداوندا امروز خسروی سینمای ایران را به دل خاک سپردیم و به خودت برگرداندیم تا تو نگهدارش باشی خودت شاهد بودی که چگونه مردم برای او اشک ها ریختند و چگونه سیل عظیم جمعیت زیر تابوت او را گرفته بودند. خدایا او را در کمال آرامش قرار بده و به توشه ای که از این دنیا برای خود آورده بنگر با کمی دقت خواهی دید که چقدر پر بار است خداوندا باز هم می گوییم که عمو خسرو سینمای ما را بیامرز و او را در آرامش قرار ده و شب اول قبر او را برایش آسان گردان.....
آمین
........................................................
خسرو شکیبایی بزرگمرد سینمای ایران به جایگاه ابدی خویش بازگشت ، دیگر هیچ کاری نمی شود کرد چون تقدیر الهیست. ما پس از مدتی خواهیم یافت که چگونه یک قطب سینمایی خود را از دست داده ایم ولی افسوس....
ای خدای عزیز و مهربان که حتماً حکمتی تو کارت بوده پس باز هم تو را شکر می کنیم خدای من دعای ما زین پس این است که سایه ی بزرگان دیگر سینمای ما را همچنان بر سر ما نگهدار و هر شخصی که از این بزرگان در بستر بیماری به سر می برند شفا ده و بگذار که اهالی هنر همچنان خشنود باقی بمانند....
هنرمندانی چون : عزت الله انتظامی ، جمشید مشایخی ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی ، امین تارخ ، فریدون جیرانی ، داریوش مهرجویی ، ایرج قادری و تمامی کسانی که نقش بسیار ارزشمندی در شکل گیری فرهنگ و هنر این مرز و بوم دارند.
آمین
بررسی علت فروش فیلم های طنز

خواستم این دفعه سراغ یه موضوع جدید برم که چرا فیلم هایی با مضامین طنز در ایران پس از انقلاب همیشه پر فروش ترین فیلم ها بوده اند البته بسیاری از مردم جواب این سوال را خودشان می دانند، با توجه به این که سنم زیاد کفاف نمی دهد زیاد به سال های دور نمی رویم و از همین دهه ی هشتاد شروع می کنیم .
به نظر من علت پر فروش بودن فیلم های طنز (کمدی) در ایران این است که پس از انقلاب مخصوصا در این چند سال گذشته به دلیل مشکلات فراوان مردم در زندگی های خویش معمولا برای تفریح و سرگرمی و برای این که تعطیلات آخر هفته ی خود را خوش گذرانده باشند به سینما میروند پس در نتیجه دوست دارند فیلمی را به تماشا بنشینند که کمی بخندند و و برای ساعاتی هم که شده کمی از زندگی مادی و پر مشغله ی خود فاصله بگیرند مردم ما دیگر فیلم های طنز را بیشتر می پسندند زیرا نمی خواهند مشکلاتی را که در روز شاهد آن هستند باز هم در سینماها آن را ببینند و یا حتی اگر قرار است آن را ببینند به صورت طنز باشد که برای مثال می توان به همین فیلم دایره زنگی به کارگردانی پریسا بخت آور و نویسندگی اصغر فرهادی اشار کرد که در نوروز 87 پر فروش ترین فیلم شد. در این فیلم ما شاهد بی فرهنگی های آپارتمانی هستیم ، که مردی از پایین شهر به بالا شهر رفته تا با آدم های با فرهنگی رفت و آمد کند در حالی که قضیه کاملا برعکس می شود که این نقش را امید روحانی بازی کرده است و یا دختر فراری که با چندین و چند نفر دوست می شود و حتی ماشینی را هم دزدیده است و با هرکس که آشنا می شود پس از مدتی که پای خود را گیر می بیند بلافاصله با دروغ پا به فرار می گذارد. آری این ها همه مشکلاتی است که در شهر های پر جمعیتی مثل تهران ما کم شاهد آن ها نیستیم. در حال حاضر تعداد اندکی از مردم ما هستند که فیلم را برای حرفی که در دل دارد و می خواهد بزند می بینند و به عبارت دیگر به صورت تخصصی سینما را دنبال میکنند و آن هم به خاطر علاقه ای است که به سینما دارند . مثلا با اینکه ما در ابتدای سال 86 شاهد فروش تاریخی و بی نظیر فیلم اخراجی ها به کارگردانی مسعود ده نمکی با موضوع جبهه و جنگ البته به صورت طنز در اکران عمومی بودیم ولی در جشنواره ی سال 85 با این که فیلم اخراجی ها فیلم منتخب مردم شد ولی کوچکترین توجهی به آن در بخش مسابقه ی آن جشنواره نشد و فیلم روز سوم که آن هم با موضوع جبهه و جنگ البته به صورت کاملا جدی بود جایزه ی بهترین کارگردانی را گرفت . این را میدانیم که این فیلم به آن دلیل جایزه گرفت که حرفی را بیان میکرد و ما این جا است که به تفاوت نظر مردم با مسئولان هنر و سینما پی میبریم و می فهمیم که نظر مردم زیاد اهمیتی برای آنان ندارد و تنها این مسئولان هستند که سینما را به صورت تخصصی و حرفه ای دنبال می کنند . در سال قبل آن یعنی سال 85 شاهد پر فروش بودن فیلمی از تهمینه ی میلانی به نام آتش بس با بازی به قول مردم سوپر استار سینمای ایران محمد رضا گلزار بودیم که فروش نسبتا قابل توجهی داشت زیرا هم بازیگران مناسبی در این فیلم بازی می کردند هم موضوع جدید و میشه گفت طنزی داشتد.
خوب خیلی از بحث فاصله نگیریم ، این درست است که مردم ما در حال حاضر احتیاج به خنده دارند ولی چقدر خوب بود اگر تمامی فیلم های سینمای ایران فروش یکسانی داشت یا اگرم قرار بود با هم اختلافی داشته باشند اندک بود نه مثل فیلم های اکران شده در 2 ماه اول سال 87 که فیلم دایره زنگی که فیلم واقعاٌ جالبی بود و فقط کمی فیلمبرداری آن از کیفیت مناسبی البته به نظر من برخوردار نبود با فیلمی به زیبایی به همین سادگی که من شخصاٌ از دیدن اون مخصوصاٌ انتهای فیلم که آقای میر کریمی به صورت کاملاٌ حرفه ای آن را به پایان رسانده است لذت بردم این قدر اختلاف فروش داشته باشند.
(پیام)
واقعاْ از دیدن فیلم تیغ زن پشیمون شدیم

من طی روز همیشه به سایت سینمای ما سر می زنم این دفعه نظرم افتاد به رای گیری که در گوشه سمت چپ سایت قرار دادن ، تقریباً همه ی فیلم ها رو دیده بودم به خودم گفتم بذار حالا که قراره بریم فیلم تیغ زن رو ببینیم یه نگاه بندازم ببینم نظر اون دویست و خورده آدمی که فیلمو دیدن و نظر دادن چیه ، آقا چشمتون روز بد نبینه این کاربران سایت هرچی دلشون خواسته بود به فیلم ، کارگردانی و بازیگران گفته بودن من نمیدونم یعنی واقعاً این فیلم انقدر بی مختوا بوده که باید این طوری مورد مورد بی احترامی قرار بگیره من که وقتی این نظرات رو خوندم واقعاً از رفتن به سینما و دیدن فیلم تیغ زن پشیمون شدم و به شما هم پیشنهاد می کنم که این فیلم را نبینید.
(پیام)
آیا آقای سوپراستار ماندگارخواهد بود ؟؟؟

ازاواسط سال 79 بود که فرد جوان و خوش چهره ای به نام محمد رضا گلزار توسط ایرج قادری با فیلمی از خود ایرج قادری به نام سام و نرگس به سینمای ایران و مردم معرفی شد.البته مردم قبل از آن او را در گروه موسیقی آریان به عنوان گیتاریست دیده و شناخته بودند.بازی او در فیلم سام و نرگس زیاد چنگی به دل نمی زد البته افرادی هم که به تماشای این فیلم نشستند از او انتظار زیادی هم نداشتند چون این را می دانستند که وی بدون پیشینه ی سینمایی وبدون داشتن اطلاعات کافی در مورد سینما وارد این عرصه شده و به صورت کاملاً اتفاقی و تنها به خاطر چهره ی جذابش این اتفاق رخ داده است،به هر حال موضوع جالبی که ایرج خان قادری در این فیلم به دنبال آن رفته بود باعث استقبال خوب مردم از این فیلم شد و این موجب آن شد که رضا گلزار توسط مردم دیده شود.پس از این فیلم فیلم زمانه را برای نمایش خانگی آماده داشت که مورد استقبال مردم واقع نشد وبعد از آن با فیلم جنجالی بوتیک توانست خود را به صورت کاملاً جدی به مردم نشان دهد بازی او در این فیلم بد نبود حداقل این که از دو فیلم قبلی او بهتر بود. زمان می گذشت و گلزار یکی پس از دیگری فیلمهایش روی پرده ی سینماها به اکران در می آمد فیلم هایی مثل: زهرعسل با بازی اوومهنازافشارکه این فیلم آغازی بود برای تبدیل شدن گلزارومهنازافشاربه زوج هنری درسینمای ایران، و دیگر این که فیلم کما بازی خوب امین حیایی به همراه مکمل خود یعنی گلزار که این فیلم هم با توجه به فروش 600 میلیونی خود مورد استقبال مردم واقع شد.پس ازآن دراواخر بهارسال 85 فیلمی به نام آتش بس با بازی زوج هنری سینما یعنی: گلزارومهنازافشاروبه کارگردانی تهمینه میلانی به اکران در آمد که با فروش خوبی که داشت رکورد فروش سینماها راپس ازانقلاب ازآن خود کرد.(الیته چند ماه بعد با فروش بی نظیر اخراجی ها دیگر این فیلم رکورد دار نبود) از این فیلم به بعد بود که گلزار به عنوان سوپراستار سینمای ایران از سوی مردم شناخته شد زیرا واقعاً نزد دختر و پسرهای ایرونی دارای محبوبیت به خصوصی شده بود حالا جدای از بحث چهره ی جذابی که او دارا بود این محبوبیت به خاطر آن بود که او موجب آن گردیده است که مردم برای دیدن او و فیلم او به سینماها بیایند و اصلاً به خاطر همین هم بود که او را سوپراستارسینما نامیدند. پس ازاتفاقات فیلم آتش بس انتظارات مردم و هواداران گلزار از او بیش از پیش شد البته این انتظارات هم بیهوده نبود زیرا همیشه تماشاگران ازیک سوپراستار نقش های متفاوت و جذابی را انتظار دارند. پس از آتش بس فیلم تله به کارگردانی سیروس الوند که باز هم گلزار و مهناز افشار در آن ایفای نقش کردند که دوباره امین حیایی با بازی خوب خودش به داد دیگر بازیگران رسیده بود و بعد از آن فیلم کلاغ پر به کارگردانی شهرام شاه حسینی که اولین فیلم او محسوب میشد و دوباره ما شاهد بازی گلزار و افشار بودیم که این فیلم هم فروش قابل توجهی نداشت برای مردم خیلی جالب شده بود، این دو بازیگر به هیچ وجه تغییر نقش نمی دادند و همان رفتار، اخلاق و کلاً نقشی را که در فیلم های قبلی خود بازی می کردند در همان فیلم هم پیاده میکردند البته برای مهناز افشار در فیلم تله می توان گفت که وی کمی از حالت های قبلی خود در فیلم های گذشته البته به طور نامحدودی خارج شده است.
محمد رضا گلزار دیگر برای مردم خسته کننده شده بود چون کوچکترین تفاوتی در نقش های او دیده نمیشد و حتی گریم های اوهم که ربطی به فیلم ندارد دچار تغییر نمیشد تا بلاخره فیلمی به نام توفیق اجباری و کارگردانی محمد حسین لطیفی که از خرداد ماه 86 کلید خورده بود در آذر ماه همان سال آماده ی نمایش شد. در این فیلم آقای لطیفی به موضوع جالب و جدیدی اشاره کرده بود که آن هم زندگی سخت یک سوپر استار سینما به نام محمد رضا گلزار بود که نقش واقعی خود را در این فیلم بازی می کرد، بار کمدی این فیلم به طور کامل به دوش رضا عطاران بود که واقعاً هم از پس آن بر آمده بود وبازی خوب باران کوثری عزیز رو هم نباید در این فیلم نادیده گرفت. و اما گلزار، خیلی ها این اعتقاد رو داشتند که اوفرقی با گذشته نکرده و همان محمد رضا گلزار با بازی های تکراری خودش است ولی به نظر من او تمام تلاش خود را در این فیلم به کار گرفته بود حداقل در ظاهر این را نشان می داد و متوجه آن شدم که آقای سوپراستاراین توانایی رو ندارد که بیشتر از این به صورت حرفه ای تر به ایفای نقش بپردازد، این فیلم با توجه به این که کاملاً کلیشه ای بود با استقبال خوب مردم مواجه شد و فروش خیلی خوبی هم داشت.
پیشنهادهای زیادی به گلزار میشد ولی با توجه به گفته های خودش او وسواسش برای انتخاب نقش زیاد شده بود و به هر فیلمنامه ای پاسخ مثبت نمی داد، که بلاخره به فیلمنامه قاسم جعفری جواب مثبت داد تا در این فیلم به ایفای نقش بپردازد به گفته ی خود جعفری فیلنامه بسیار قوی بود، این فیلم در 2 ماه اول سال 87 به اکران در آمد و به نظر من فقط و فقط دراین فیلم و تبلیغات گسترده ی آن از اسم محمد رضا گلزار سوء استفاده شده بود این فقط حرف من نیست بلکه حرف خیلی از کسانی که این فیلم را هم دیدند بود چون گلزار نقشی بسیار کوتاه در این فیلم داشت که اصلاً هم تاٌثیر گذار نبود.
حرف آخر:
اگر محمد رضا گلزار بخواهد در بین مردم همچنان محبوب بماند باید کارهایی را که انتخاب می کند و نوع بازی هایی که ارائه می دهد آن ها را دچار یک دگرگونی اساسی کند تا مردم او را به صورت یکنواخت نبینند و برای مردم خسته کننده نباشد، باید با اخلاق حرفه ای خود کاری کند که او را فقط با نام سینمای گیشه نشناسند البته به نظرمن با توجه به سابقه ای که وی از قبل از خود نشان داده به نظرمیاد او توانایی انجام چنین کارهایی را ندارد و به احتمال زیاد پایان دهه ی هشتاد پایان دوره ی اوج گیری او هم خواهد بود و اگر بخواهد همین روند را پیش رو بگیرد به طور ناگواری دچار افت شدید خواهد شد که البته ما امیدواریم او این چنین نباشد چون بلاخره او کمک بزرگی به اقتصاد سینمای ایران کرده است.
نظر شما چیست؟؟؟
(پیام)




