<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نصف مال سینما،نصف مال تئاتر</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/</link>
<description>تاسیس آینده موسس می خواهد و اهل معرفت, اهل اندیشه و اهل هنر,موسسین آینده هستند.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 12:40:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کسی از گربه های ایرانی خبر نداره...</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-416.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیشنهاد: کسی از گربه های ایرانی خبر نداره...               &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 445px; HEIGHT: 276px&quot; src=&quot;http://axsestan.files.wordpress.com/2009/05/13.jpg&quot; width=465 height=296&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطمئناً بیشتر عزیزانی که به این وبلاگ سر میزنن فیلم جدید بهمن قبادی که در جشنواره کن به اکران در اومد و سرو صدای زیادی هم به پا کرد رو دیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی میخوام در اینجا به اونایی که این فیلم رو ندیدن پیشنهاد کنم که هرچه سریعتر به بساط دی وی دی فروشی ها مراجعه کنند و این فیلم رو بخرند و ببینند و لذت ببرند. همانطور که بهمن قبادی در ابتدای فیلم میگه: این فیلم حلال شماست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن، بازی فوق العاده حامد بهداد، حضور خواننده معروف رپ(هیچکس) در این فیلم، پرداختن به سوژه ای جدید، همه و همه میتونه انگیزه شما رو واسه دیدن این فیلم بیشتر کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به زودی با نوشته ای بر این فیلم جذاب به روز میشیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 12:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=416</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-416.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد فیلم محاکمه در خیابان</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=+0&gt;قیصر، 40 سال بعد...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;نوشته ای بر بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 302px; HEIGHT: 468px&quot; alt=http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Mohakemeh_dar_Khiaban_l_848980.jpg src=&quot;http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Mohakemeh_dar_Khiaban_l_848980.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیشتر مخاطبان سینما معمولاً &lt;STRONG&gt;مسعود کیمیایی&lt;/STRONG&gt; را به عنوان فیلم سازی می شناسند که سال هاست دنیای شخصی و فردیت خویش را در فیلم هایش بنا کرده است.مهم نیست که با تغییرات زمانه همراه نمی شود و مهم نیست که بازتاب جهان و هرچه که در آن می گذرد تنها از صافی ذهن او عبور می کند و فیلم هایش آیینه تمام نمایی از آن چه که در جامعه می گذرد نیست.او تحت هر شرایطی به دنبال بنا کردن دنیایی شخصی است و گروهی هم همین سادگی بر سر آرمان های قدیمی را می پسندند و مقهور توانایی او در روایت می شوند،آن هم روایتی که هیچ گونه سنخیتی با واقعیت های روزگار ندارد و هرگونه واقع نمایی در این رویکرد به شدت محکوم است.دنیای کیمیایی دنیای منحصر به فردی است مهم نیست که هیچ گونه شیاهتی به آنچه در اطراف جامعه می گذرد نداشته باشد مهم این است که او همچنان با پا فشاری روی ارزش های شخصی، می خواهد آن ها را در ذهن تماشاگر خود زنده نگه دارد، حتی به قیمت دیالوگ های شعر گونه و اشاراتی از قبیل مد شدن دوباره مفاهیمی چون غیرت و ناموس.مشکل آنجاست که مفاهیکی که کیمیایی نگران کم رنگ شده آنهاست، تابع مد نیستند که بیایند و بروند، یا در گذر زمان کم رنگ و پررنگ شوند. مسئله این جاست که اغلب مفاهیم در گذر زمان با تغییر و تحول در تعریف هایشان مواجه می شوند.ولی اگر دوست داشته باشیم هنوز هم همان تعاریف کلاسیک و قدیمی را از اینگونه مفاهبم ارائه کنیم ،احتمالاً یک چیزی یک جایی کم می آید و وقتی یک چیزی در قالب یک فرم مثلاً سینمایی کم است، دیگر نمی توان آن را پشت حرف های قشنگ و قشنگ حرف زدن و یا قشنگ اجرا کردن حرف های تکراری پنهان کرد.&lt;STRONG&gt;محاکمه در خیابان&lt;/STRONG&gt; یا آنگونه که فیلمساز ذوست دارد &lt;STRONG&gt;بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی&lt;/STRONG&gt; روایتش غیر خطی و ساختارش دور از عادت های مرسوم سازنده اش شکل گرفته و این شاید بزرگ ترین و تنها تفاوت این فیلم با فیلم های قبلی کارگردان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;قهرمان فیلم جدید کیمیایی &lt;STRONG&gt;(امیر)&lt;/STRONG&gt; همه ی مشخصه های آدم کیمیایی را برای خودش برمی شمارد، خودش می گوید که قبل تر هیچ خلافی نبوده که از کنارش رد نشده باشد و داستان هایی داشته که بدون خون و خون ریزی سرراست نمی شده اند.او در رویارویی با عبد از اول از اول تیزی می کشد و میخواهد حرف راست را با زور چاقو بشنود.این مشخصه ها باعث می شود هر قدر کیمیایی به ما، در نکویی آدرس قهرمانش را بدهد، امیر را باور کنیم و او را آدم اصلی قصه بشناسیم و بعد از آن یک سوال در ذهن ما خطور کند که مگر می شود سر قیصر کیمیایی کلاه برود؟ که نفهمد چه بر او آمده و تا آخر عمر با یک تصویر غلط، در خواب، روزگار خویش را بگذراند؟ شاید این پایان بندی جدید کیمیایی بدین معنا باشد که او از این شهر و آدم ها خسته شده و ترجیح می دهد قهرمانش هم نفهمیده و گنگ، فکر کند که حقیقت را دریافته،شاید هم از نگاهی دیگر این شکل فیلمسازی او نشانگر دوران تازه ای از مسعود کیمیایی باشد دورانی که به ما می گوید باید باور کنیم که حتی قهرمان های ایستاده بر اصول هم در مناسبات امروز کم می آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;اما با تمام این صحبت ها مسعود کیمیایی هنوز هم همان فیلمساز قدیمی ست، حتی اگر بخواهد با تغییر مناسبات آدم دیگری باشد و نگاهش را به روز کند. در اواخر فیلم جایی که امیر و عبد بحث شان تمام شده، نمای دوری داریم از آن دو که به سمت ماشین گل زده می روند تا سوار شوند، ابتدا کنار هم راه می روند بعد جدا می شوند و موسیقی آرامی هم روی صحنه است، این همان لحظه های ناب دوران مردان کیمیایی است که از این لحظه های ناب در فیلم جدید او کم نداریم.&lt;BR&gt;زمانی که از مدرن نبودن فیلم های کیمیایی سخن به میان می آوریم خودمان هم ممکن است با حرف های خود مخالفت کنیم نمونه اش سکانسی ست که قرار است حبیب حقیقت را به امیر بگوید.برای بوی رفاقتی که به بیرون پرت می شود، آن نگاه های پر معنی، آن دیالوگ &lt;STRONG&gt;&quot;منو نگاه نکن وقتی دارم باهات حرف میزنم...&quot;&lt;/STRONG&gt;، برای حس و حال همه ی این ها یعنی چیزی که آن را سینما می نامیم دلتنگ می شویم و می گوییم حیف نیست همه چیز را مدرن کنیم؟! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;صحبت های معروف بازی گرفتن کیمیایی از چوب همیشه باعث نگاه ویژه تماشاگران به نوع بازی بازیگران فیلم های او شده اما این بار به سکانس های خیابان نگاه کنید، اینجا بحث خیابان و بازی گرفتن و چوب نیست، خود سکانس های خیابان به طور مجزا داستان خود را دارند. انگار خیابان هم برای او بازی می کند. به لحظه ای که زمین و آسمان جای خود را با هم عوض می کنند دقت کنید، آیا این همان اتفاقی نیست که در مورد قهرمان کیمیایی در فیلم افتاده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;پایان فعلی فیلم جدید کیمیایی که دقیقاً از جنس شوک های آثار &lt;STRONG&gt;اصغر فرهادی&lt;/STRONG&gt; ست این امکان را به فیلمساز می دهد تا نگاه خود را به روز کند و به وسیله روایت فیلمنامه اش ابتدا یک قصه را شروع کند و سپس  به سراغ قصه بعدی برود و بعد دو قصه را به هم پیوند بزند و یک پایان غیر کلاسیک بیابد،طوری که تماشاگر بداند و قهرمان نداند که در واقعیت چه اتفاقی افتاده. &lt;BR&gt;شاید باورش برای خیلی ها سخت باشد که قرار است امیر تا آخر عمر دلخوش به نجابتی باشد که هیچ گاه وجود نداشته اما لبخند معصومانه ای که در انتهای فیلم بر لبانش نقش می بندد به ما می گوید که امیر چشم و گوش خود را بر همه چیز بسته او دارد اصرار می کند که در عشق خیانتی نیست، او حرف های زن نکویی را که می گوید: &lt;STRONG&gt;خیلی دوست داری خانوم صداش کنی؟...نیست،&lt;/STRONG&gt; نمی فهمد، درست همانطور که حرف های حبیب را نمی فهمد. کنار آن تصویر معصوم امیر این قسمت از ترانه در گوشم زنگ می زند:&lt;STRONG&gt; دارم شبامو با تن یه مرده قسمت می کنم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;مگر سازش در این دنیای سیاه و خفقان آور کنار زوجی خیانت پیشه دشوارتر از پذیرش مرگ نیست؟ مگر سپری کردن این محکومیت، طولانی تر و تلخ تر از جان دادن نیست؟ مگر تن دادن به روزمرگی، خوفناک تر از قربانی شدن نیست؟ پس چه خوش نواست صدایی که در انتها می گوید: دارم شبامو با تن یه مرده قسمت میکنم...&lt;BR&gt;به همین دلیل است که ما اهمیتی نمی دهیم که عبد در پایان، عکسی از امیر نشانمان دهد تا دریابیم که حقیقت برای امیر فاش نشده و او گول خورده، اهمیتی نمی دهیم که زخم تیغ مال دلدار باشد و خون جاری نشود؛اهمیتی نمی دهیم که مرد این بار به تله ی انتقام جویی نغلتد و در آخر اهمیتی نمی دهیم که این بار قامت قهرمان ها را نیابد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 12:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سکس پنهان در سینمای ایران؟!</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-415.aspx</link>
<description>
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span class=&quot;style2&quot;&gt;اتهامات سنگین مسعود فراستی به سینمای امروز ایران&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span class=&quot;style1&quot;&gt;&lt;strong&gt;سکس پنهان در سینمای ایران!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; height=&quot;207&quot; width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/34e43eb6cee818d82d287caf76cc520d.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
        	&lt;/div&gt;
			&lt;br /&gt;
			سایت شفاف در خبری تحلیلی نگاه یکی از منتقدین و سینمایی نویسان با
سابقه عرصه مطبوعات به سینمای ایران را به باد انتقاد گرفت. شفاف نوشت: در
حالی که چندی پیش مجمع دانشجویان حزب‌الله دانشگاه علم‌ وصنعت ایران در
نامه‌ای به جواد شمقدری معاون سینمایی وزارت ارشاد نسبت به اکران فیلم
کتاب قانون اعتراض کرده و در اظهاراتی بسیار غیر منصفانه عنوان کرده بود
درد ما تا دیروز این بود که چرا سینمای ما دچار سکس پنهان شده است ما
امروز چه سودایی سر دهیم که باید نگران آن باشیم که سکس آشکار را نمایش
ندهند به تازگی مسعود فراستی منتقد شناخته شده سینمای ایران عباراتی مشابه
عبارات این تشکل دانشجویی درتوصیف سینمای ایران به کار برده است که بسیار
غیر منصفانه و غیر عادلانه به نظر می‌رسد و باید گفت این تشکل و این منتقد
اتهام بسیار سنگینی را به سینمای ایران وارد کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتهامات سنگین فراستی&lt;br /&gt;مسعود
فراستی که با پایگاه خبری حوزه هنری - سوره سینما - گفت وگو کرده گفته
است: «سکس پنهان موجود در برخی فیلم ها به صورت بسیار وقیحانه سلامت
اخلاقی مخاطب را تهدید می کند.»&lt;br /&gt;این منتقد و مدرس سینما در گفتگو با
پایگاه خبری ـ تحلیلی سوره سینما با اعلام این مطلب افزوده: «در حالی که
فیلمفارسی بعد از پیروزی انقلاب با لگد از در بیرون انداخته شد اما در اثر
سیاست‌های غیر کارشناسی و غیر سینمایی برخی مسئولان مجدداً به آرامی از
پنجره به داخل جامعه رسوخ و عمده فضا را اشغال کرده است.»او
همچنین تصریح کرده : «اگر دو مؤلفه اصلی فیلمفارسی یعنی سکس و خشونت مورد
تعرض قرار گرفت ولی متأسفانه امروز هر دو عامل در فیلمفارسی های بعد از
انقلاب در شکل های دیگر بارسازی و احیا شده است.» این منتقد سینما
خاطرنشان ساخته: «بسیاری از این آثار سینمایی از سکس پنهان ظاهراً محجبه
برخوردارند که بسیار وقیح تر از سکس آشکار است. زن در این آثار از یک مرد
و دو زن آغاز شده و امروز به یک مرد و چند زن ارتقاء یافته است.»&lt;p&gt;فراستی
با اشاره به اینکه هیچ اثری از ارزش های اخلاقی، انسانی و ملی در روابط
آدم های این آثار دیده نمی شود، این نقیصه را توهین آشکاری به فرهنگ ملی و
آرمانی ایران زمین دانست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;سخن پنهان ما:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; زمانی که یه همچین سخنانی که از سوی منتقدینی چون آقا مسعود فراستی یا تشکل والایی مثل مجمع داشجویان حرب الله دانشگاه علم و صنعت مطرح می شود مطمئناً بیش از اینا جای بحث و صحبت دارد، اما سخنی که جا داشت که اینجا وارد کنم این بود که وقتی چنین صحبت هایی مطرح می شود بیش از آنکه افکار عمومی جانب این عزیزان و این تشکل ها را بگیرند باعث انزجار افکار عمومی از این افراد و مطمئناً تنزل جایگاه آن ها در نزد افکار عمومی خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدا رو شکر سینمای ایران تا به اینجای کار با تمام محدویت ها، کمی ها و کاستی هایی که با آن روبرو بوده، همواره مسئولان دولت و حکومت از هر جناح سیاسی به تمجید از آن پرداخته اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 21:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=415</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-415.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیکو خردمند درگذشت</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;پاییز دلگیر هنر ایران&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;نیکو خردمند هم درگذشت&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;479&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;319&quot; src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/6/Art/533.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;این مصبیت را به همه ی هنرمندان و هنر دوستان عزیز تسلیت می گوییم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;ا&lt;strong&gt;میدوارم این پاییز لعنتی زودتر به پایان برسد!!!&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 15:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ چیز تمام نشده!</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-412.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سلام عرض می کنم خدمت همه ی شما عزیزان...&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;در این روزگاری که همه چیز رنگ و بوی سیاست را به خود گرفته است، سعی میکنیم با درایت تمام به نوشته ها، نقدها، خبرهای گذشته ادامه دهیم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;منتظر نوشته های ما باشید...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;(پیام)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 16:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=412</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدیه تهرانی پس از چهار سال جلوی دوربین می رود </title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-411.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 4px 10px&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot; face=Tahoma&gt;به عنوان بازیگر و طراح صحنه و لباس در فیلم جدید علیرضا امینی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 4px 10px&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;هدیه تهرانی پس از چهار سال جلوی دوربین می رود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 10px 10px&quot; align=left&gt;  
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 10px 10px&quot; align=justify&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;CENTER&gt;
&lt;TABLE id=table16 style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 10px&quot; borderColor=#b7b7b7 cellSpacing=0 cellPadding=0 bgColor=#e8e8e8 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 5px 10px&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;IMG height=370 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://cinetmag.com/Photo/News/Larg/Hedieh_Tehrani_lnews_587826.jpg&quot; width=292 vspace=3 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 10px&quot; align=center&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5px 10px 10px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;مجله سی نت: &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=Tahoma&gt;تهیه‌کننده فیلم سینمایی &quot;هفت دقیقه تا پائیز&quot; به کارگردانی علیرضا امینی از حضور هدیه تهرانی به عنوان بازیگر و طراح صحنه و لباس &quot;هفت دقیقه تا پائیز&quot; خبر داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمال ساداتیان گفت: این فیلم نسبت به آثار قبلی علیرضا امینی چند پله بالاتر است، امینی یکی از فیلمسازان جوان و با استعداد سینمای ایران است که در هر فیلم تجربه‌ای تازه می‌کند، &quot;هفت دقیقه تا پائیز&quot; فیلمنامه متفاوت و تازه‌ای دارد و تجربه‌ای خاص است که 25 این ماه کلید می‌خورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی ادامه دارد: خانم تهرانی این فیلمنامه را از بین 150 فیلمنامه انتخاب کرده و پس از چهار سال به دلیل جذابیت‌های فیلمنامه تمایل پیدا کرده مقابل دوربین برود، پس مطمئن باشید با اثری متفاوت روبروئید که برای نمایش در جشنواره فیلم فجر آماده می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این تهیه‌کننده درباره اکران &quot;به رنگ ارغوان&quot; گفت: مشکل اکران فیلم حل شده و پس از پایان جشنواره یبست و هشتم فیلم فجر روی پرده می‌رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حامد بهداد و محسن تنابنده دیگر بازیگران &quot;هفت دقیقه تا پائیز&quot; هستند. علیرضا امینی فیلم‌های سینمایی &quot;استشهادی برای خدا&quot;، &quot;دانه‌های ریز برف&quot; و &quot;نامه‌های باد&quot; را در کارنامه دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 17:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=411</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-411.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یکه تازی جومونگ و سوسانا در عصر بی الگویی کودکان ایرانی</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-410.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;یکه تازی جومونگ و سوسانا در عصر بی الگویی کودکان ایرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;(به بهانه آغاز سال جدید تحصیلی)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 5px 10px&quot; align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://cinetmag.com/Photo/News/Larg/jumung3_l_152233.jpg&quot; vspace=3 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 5px 10px&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=Tahoma&gt;حالا نوبت جومونگ و سوساناست. در روزگار بی‌نماد و نشانه کودکان ایرانی هزاره سوم خبری از چهره‌های ملی نیست. آنها به جای آنکه قهرمانان اساطیری نیاکانشان را بشناسند حاضرند دفتری داشته باشند که به اسپایدرمن و دسپرکس مزین باشد. &lt;BR&gt;عناصر و شخصیتهای کارتونی سالهاست که میهمان لباس و وسایل التحریر دانش آموزان است. شخصیتهایی که بسته به شرایط جامعه تغییر می کنند و جای خود را به دیگری می دهند. &lt;BR&gt;این پدیده در جامعه ما اصلا تازگی ندارد. آغازش از کجاست؟ از آمدن جعبه جادویی به کانون خانواده های ایران؟ یا ورود پرده نقره ای به این مرز و بوم؟ غربت اساطیر ایرانی و ملی و مذهبی در ساختار فکری کودکان ما از کجا و کی و چگونه رقم خورد؟ از دهه  سی؟ چهل؟ کسی پاسخ این سئوال را نمی داند. &lt;BR&gt;با این همه قریب به اکثر جامعه شناسان و کارشناسان امور اجتماعی نیک می دانند نبود مهندسی فرهنگی و فقدان جامعیت و انسجام مدیریت فرهنگی و اجتماعی در این سرزمین از آغاز ایام مواجه با فرهنگ و تمدن غرب ما را با این چالش برنده و خاموش روبرو کرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کودکان دهه 60 کودکان دهه جنگ &lt;BR&gt;هنوز هم که هنوز است نسل دوم و سوم انقلاب یادشان هست که در دهه 60 شخصیت هایی کارتونی چون تناردیه، ژان وارژان، بوفی، خانواده دکتر ارنست، بچه های مدرسه آلپ، واتو واتو، سمباد، پینوکیو و... بنا به زمان پخش کارتون از تلویزیون روی وسایل التحریر دانش آموزان جا خوش می کرد. دوقلوهای افسانه ای، خاله ریزه، کلاه قرمزی و...دفتر و مداد و پاک کن، سرمداد، جامدادی، خط کش، برچسب دفتر، کیف و... کودکان و نوجوانان را احاطه کرده بود. با این همه برای کودکان بزرگ شده در دهه 60 مهمتر از این نماد و نشانه ها رهبران 13 ساله شان در جبهه های جنگ تحمیلی بود و پدرانی که برای حفظ وجب وجب خاک این دیار در خاکریزهای جنگ سینه را سپر گلوله دشمن کرده بودند. برای کودکان رشد یافته در آن روزها زیستن در شرایط دشوار جنگی و آژیر قرمز و تاریکی و موشکباران و ترس و دلهره بمباران موضوعات مهمتری بود تا نماد و نشانه های کارتونی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نگاهی به وسایل التحریر دهه 70 &lt;BR&gt;دهه 70 که رسید. همه به فکر سازندگی بودند. ساختن دوباره وطن نماد و نشانه های اقتصادی و صنعتی بیشتر طلب می کرد تا ساختن فرهنگی که سرگردان میان گذشته غرب زده اش و روحیات و نشانه های مذهبی و ایرانی گرفتار آمده بود. شاید به همین خاطر بود که کودکان پرورش یافته در این ایام  شخصیتها و نمادهای دیگری را برگزیدند. شخصیتهایی که کودکان و نوجوانان ماهها با آنها همذات پنداری کرده اند و آنها را از تلویزیون دیده بودند. البته امکان خرید این وسایل لوکس برای همه دانش آموزان فراهم نبود و تنها عده ای امکان دسترسی و خرید آن را داشتند.&lt;BR&gt;اکثر مردم طی آن دو دهه وسایل التحریر فرزندانشان را از وزرات بازرگانی که در تعاونی ها و فروشگاههای زنجیره ای عرضه می شد، تهیه می کردند. دفتر و خودکارای ساده ای که هیچ جذابیتی را نداشت. &lt;BR&gt;دفترهای ساده در انواع 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ، 200 برگ که بوی کاغذ تازه شان حس شادی همراه با اضطراب شبهای طولانی مشق شب نوشتن را به آنها منتقل می کرد و مدادها و تراشهای شمشیر نشان و گُلی، جامدادی های پارچه ای یا آهنربایی، کیفهای قفلی ساده در رنگهای قهوه ای یا مشکی و سورمه ای از شاخص وسایل التحریر دانش آموزان آن دوران بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وسایل التحریر دهه 80 &lt;BR&gt;در دهه اخیر اما وسایل التحریر دانش آموزان شکل جدیدی به خود گرفته است. نقش کارتونها، سریالهای خارجی و بازیهای رایانه ای بر تولید این محصولات فرهنگی بی بدیل است. به طوری که تمام وسایل التحریر موجود در بازار را شخصیتهای کارتون های غربی و آسیای جنوب شرقی تشکیل می دهند.&lt;BR&gt;یک سال شرک، سال دیگر اسپایدرمن، امسال هم جومونگ، سوسانو، وال، دسپرورکس و بالت و آپ شخصیت هایی که حتی کارتون برخی از آنها هنوز رسما وارد کشور نشده اند و برخی همچون آپ هنوز روی پرده سینماهای اروپاست. با گشتی بر بازار تهران می توانید انواع و اقسام طرح های این کارتونها و سریالها را بر روی وسایل التحریر دانش آموزان ببینید. طرحهایی که در رنگها و سبکهای مختلف و با کیفیت بسیار بالا روی وسایل التحریر دانش آموزان حک شده است. &lt;BR&gt;علیرضا مودب فروشنده عمده وسایل التحریر در بازار بزرگ تهران است که سالها از این طریق کسب درآمد می کند. او درباره نحوه تولید این وسایل می گوید: &quot; هر سال تولید کنندگان وسایل التحریر در داخل کشور بازاریابی می کنند و طبق همان کیف، دفتر، جلد دفتر، مداد و برچسب و جامدادی و... تولید می کنند.&quot;&lt;BR&gt;مودب ادامه می دهد: &quot; مثلا سه سال پیش شرک تمام وسایل التحریر بازار را احاطه کرده بود و پارسال تب یانگوم و اسپایدرمن شدت گرفت و یا امسال جومونگ روی همه وسایل دانش آموزان است.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او درباره نظارت مراکز فرهنگی یا وزارت بازرگانی می گوید: &quot;من 15 سال است که در این بازار مشغول به کار هستم تاکنون یکبار هم در این باره تذکر نگرفته ام یا کسی مانع ما نشده است. اینجا یک عرصه خصوصی است و ربطی به آنها ندارد.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محمد حسینی فروشنده یکی دیگر از فروشگاههای وسایل التحریر که خود تولید کننده هم هست، می گوید: &quot;ما به این نکته توجه می کنیم که امسال چه شخصیت کارتونی اپیدمی شده است و مورد استقبال قرار گرفته تا همان را تولید کنیم. تقریبا هم در بازاریابی موفق هستیم چون هم شخصیتهای کارتونی پسران را لحاظ می کنیم و هم دختران.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حسینی از میزان فروش راضی است و ادامه می دهد: &quot;استقبال مردم هم از این وسایل خوب است. حتی در جاهایی پدر و مادرها از دیدن این شخصیت ها بر روی وسایل التحریر ذوق می کنند و سریع آن را برای بچه هایشان می خرند.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اعظم مرتضوی یکی از خریدارانی است که با پسر کوچکش مشغول خرید دفتر است. او می گوید: &quot;زمان ما هرکسی توانایی خرید این دفتر و جامدادی و مداد و ... را نداشت. من همیشه حسرت داشتن یکی از این دفترها را می خوردم به همین دلیل هر چیزی که پسرم بخواهد برای او تهیه می کنم.&quot;&lt;BR&gt;پسربچه دفترهای اسپایدرمن و جومونگ را جدا می کند و از مادرش قول می گیرد که کیف جومونگی هم بخرند.&lt;BR&gt;طی مدتی که در بازار وسایل التحریر هستم به این موضوع فکر می کنم که چرا بازار این وسایل فرهنگی تمام و کمال از دسترس ما خارج است و کشورهای دیگر آن را احاطه کرده اند؟ چرا تولید کنندگان داخلی تولیدات خود را با برچسب خارجی تولید می کنند و به دنبال گرفتن ایده از کارتونهای آنها هستند؟ جای طرحهای بومی ایرانی و اسلامی کجاست و باید کجا باشد؟ و چرا مسئولان فرهنگی و آموزشی کشور کاملا نسبت به این موضوع بی توجه هستند مگر بازار این وسایل نباید جایی برای اشاعه فرهنگ بومی باشد؟&lt;BR&gt;      &lt;BR&gt;برای یافتن پاسخ پرسشهای خود با چند تن از کارشناسان ارتباطی و جامعه شناسان صحبت می کنم. دکتر اردشیر انتظاری رئیس مرکز مطالعات آسیا و اقیانوسیه و دکتر علی گرانمایه پور استاد علوم ارتباطات از جمله آنها هستند.&lt;BR&gt;اردشیر انتظاری رئیس مرکز مطالعات آسیا و اقیانوسیه درباره اشاعه این محصولات در بین دانش آموزان گفت: به نظر من وسایل التحریر به مثابه یک رسانه است که حاوی پیامهایی هستند که در آن مستترند و باید در مورد آن حساس بود.&lt;BR&gt;دکتر اردشیر انتظاری افزود: به همین دلیل سازمانهای مسئول همچون آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت بازرگانی باید این محصولات را مدیریت کنند و بر آن کنترل داشته باشند که متاسفانه در کشور ما اصلا این اتفاق نمی افتد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این جامعه شناس با بیان اینکه می توان از دو منظر به این موضوع نگاه کرد اظهار کرد: یا باید به شکل سلبی با این محصولات برخورد کنیم و محدودیتهای قانونی را اعمال کرده و آنها را از بازار جمع کنیم و یا به شکل ایجابی برخورد کرده و شخصیت سازی بومی برای جایگزین کرده داشته باشیم.&lt;BR&gt;انتظاری تصریح کرد: اینکه هر از چندگاهی شخصیتی خارج از مرزهای ما وارد دنیای مجازی می شود و مورد استقبال قرار گرفته و روی وسایل التحریر حک می شود نشان می دهد که ما در نظام هنری خود با ضعف شدیدی مواجه هستیم که ناشی از برخورد نامناسب مسئولان با حوزه هنر است.&lt;BR&gt;اما دکتر علی گرانمایه پور از تاثیرات بلند مدت و کوتاه مدت این طرحها بر ذهن کودکان و نوجوانان خبر داد و گفت: تاثیر کوتاه مدت آن این است که ذائقه فرهنگی و ارزشی کودکان و نوجوانان را تغییر می دهد و در بلند مدت هم الگو به آنها ارائه می دهد.&lt;BR&gt;      &lt;BR&gt;گرانمایه پور با اشاره به اسطوره کودکان و نوجوانان در دهه های 50 و 60 گفت: در آن دوران افرادی شخصیت می شدند که از لحاظ معنوی جایگاه بالایی داشتند مانند تختی ولی امروز مادیات جای خود را بر این ارزش اصیل ایرانی و اسلامی داده است و این نشان از ضعف شدید ما در حوزه شخصیت سازی برای کودکان و نوجوانان بر می گردد.&lt;BR&gt;به گفته این استاد علوم ارتباطات در کشورهای مبدا، کارشناسان علوم مختلف انسانی همچون ارتباطات و رسانه، جامعه شناسی، آموزشی و هنری در کنار یکدیگر قرار می گیرند و شخصیتهای را برای کارتونها و سریالهایشان می سازند که تاثیر بی بدیلی در جهان دارد.&lt;BR&gt;گرانمایه پور تاکید به مهر ، می کند: اما متاسفانه در کشور ما نه تنها این امر صورت نمی گیرد بلکه صدا و سیما، آموزش و پرورش، وزارت بازرگانی و سایر ارگانهای فرهنگی به شکل کاملا ناهماهنگی در حرکت هستند.&lt;BR&gt;به هرحال امروز اسپایدرمن، شرک، جومونگ و بالت و وال و...همچون طوقی برگردن دانش آموزان ما افتاده اند و فرصت چندانی برای زندگی با شخصیتهای نه چندان جذاب بومی همچون دارا و سارا نمی دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(پیام)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 5px 10px&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;منبع:خبرگزاری مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=410</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-410.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه یك فیلمساز بزرگ شویم؟</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-408.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=2&gt;علیرضا لبش&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mobin-group.com/image/reg/images/914220090526172925t250-2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;1- &lt;/SPAN&gt;در كلاس های فیلمسازی استاد فیلم بین، كلاس های كارگردانی استاد فیلم ساز، كلاس های بازیگری استاد فیلم باز، كلاس های تصویر برداری استاد دوربینی، كلاس های صدا برداری استاد فریاد، كلاس های گریم استاد ننه قمر مشاطه چیان و... شركت كنید و تمام مدارك عالیه را بگیرید، بعد از اینكه جیب پدر و پدر جدتان خالی شد می توانید مداركتان را با چند فیلم جدید دی وی دی معاوضه كنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;2- یك فیلمنامه خوب بنویسید. این فیلمنامه می تواند عشقی باشد. مواد لازم برای نوشتن یك فیلمنامه خوب عشقی: یك حاجی بازاری پولدار، یك زن مظلوم حاجی، یك دختر زیبای بدجنس و به میزان زیادی آب و دیالوگ های بی ربط و گریه دار. یا اینكه سیاسی باشد. مواد لازم برای یك فیلمنامه سیاسی: یك پسر دانشجوی سیاسی، یك دختر دانشجوی عاشق، یك عده حراست دانشگاه و گروه فشار، یك نماینده مجلس و مقداری آتش بازی و تعقیب و گریز. یا اینكه می تواند اجتماعی یا اصطلاحاً جشنواره ای باشد. مواد لازم برای یك فیلمنامه جشنواره ای: یك عده كودك، یك عده كارگر، یك عده زن بی سرپرست و به میزان كافی فقر و بدبختی. نكته: هر چه میزان فقر و بدبختی فیلم بیشتر باشد، احتمال بردن جوایز از جشنواره های خارجی بیشتر خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;3- بازیگر مناسب انتخاب كنید. بر اساس نوع فیلم و انتظار شما از فیلم، نوع بازیگر متفاوت خواهد بود. اگر می خواهید فیلمتان در كشور فروش بالایی داشته باشد از بازیگران مومشنگ و صدا قشنگ استفاده كنید. اگر می خواهید شاهكارتان در جشنواره های خارجی دیده شود از نابازیگر آن هم از نوع زشت و زجر كشیده اش استفاده كنید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;4- برای دكور و صحنه از موزه ها و اماكن باستانی و تاریخی استفاده كنید و سعی كنید برای طبیعی جلوه دادن سكانس های فیلم دست به تخریب آثار باستانی بزنید. این خرابه ها را دوباره می توان ساخت. كافی است در طرح پنجساله، ساخت یك تخت جمشید یا مقبره كوروش دیگر پیش بینی شود. تازه می توان آن را باشكوه تر از قبل ساخت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;5- برای گریم و طراحی لباس نگران نباشید. از لباس های كهنه تمام اقوام و خویشانتان و جعبه آرایش مادر و وخواهرتان استفاده كنید. مطمئن باشید گریم تان هر چقدر بد باشد بدتر از فیلم حضرت یوسف نخواهد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;6- قبل از اكران فیلمتان، شلوغ كنید. در رسانه ها اعلام كنید كه، فیلمتان به صورت قاچاقی تكثیر و وارد بازار شده است و از وزیر تا عابران پیاده یبه جرم دزدی فرهنگی شكایت كنید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;7- بعد از اكران فیلمتان، با زن و همسرتان به سینما نروید و تا چند روز هم در محل آفتابی نشوید. چون امكان دارد پیش سر و همسر بی آبرو شوید.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 17:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=408</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-408.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همينگوي چند ماه پيش از خودكشي</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-407.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 219px; HEIGHT: 362px&quot; height=364 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/0803hemingvay.jpg&quot; width=233 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;همسر ارنست همينگوي داستان نويس شهير كه پس از خودكشي او در سوم ژوئيه 1961 اعلام كرده بود شوهرش هنگام پاك كردن تفنگ براثر در رفتن گلوله كشته شده است سوم اوت ( يك ماه بعد ) اين عكس را كه عكاس لايف چندماه پيش از آن از همينگوي گرفته بود براي اثبات حرف آن روز خود شاهد آورد.&lt;BR&gt;    عكس ، همينگوي را هنگام قدم زدن روزانه در يك راه كوهستاني در ايالت آيداهو آمريكا نشان مي دهد كه يك قوطي خالي نوشابه را كه در كنار راه افتاده بود شوت مي كند و شاد به نظر مي رسد.&lt;BR&gt;    همينگوي نويسنده داستانهاي �خورشيد هميشه مي درخشد�، �پير مرد و دريا� ، � زنگها براي كه به صدا در مي آيند � و... ظاهرا از ترس پيري و از كار افتادگي با شليك گلوله در خانه اش در كچوم ايالت آيداهو خودكشي كرد. پدر او هم در آغاز سالخوردگي خودكشي كرده بود. همينگوي مردي شجاع بود و جريان جنگ جهاني اول كه در جبهه هاي اروپا خبرنگار نظامي بود خطرات متعدد از سر گذرانيده بود و از دو سانحه هوائي جان سالم به در برده بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 19:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=407</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-407.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه: پنج‌طبقه</title>
<link>http://openfestival.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;هومن نیک فرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=246 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://adambarfiha.com/wordpress/wp-content/uploads/2009/08/34343y2.jpg&quot; width=318 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: با صدای هن و هن همسایه‌ی طبقه‌ی آخر از خواب پریدم. از چشمی در اون و زیر نظر گرفتم. داشت یه ساک بزرگ و از پله‌ها پایین می‌کشید. این ساختمون پنج‌طبقه‌ست، اما خیلی قدیمیه و آسانسور نداره. اون پیرمرد همسایه انقدر خسته بود که یه بار به سختی از پله‌ها روی زمین پرت شد. وقتی از چشمی فاصله گرفت جز صدای نفس نفسش هیچ‌چیز رو نمی‌شد تشخیص داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: همسایه‌ی طبقه‌ی پنجم مثل همیشه همون بارونی خاکستری رنگ تنش بود. پوسیده و رنگ پریده. صدای پاشو که شنیدم کنجکاو شدم ببینم اون‌موقع شب کجا داره می‌ره. از لای در دیدم که با چه زوری اون ساک و جابجا می‌کرد. از پاگرد که پیچید دیگه هیچی ندیدم تا اینکه رسید جلوی در ساختمون…شاهد اول: اول خودشو دیدم بعد یه چیز گنده که به‌خاطر سوختگی لامپ این طبقه نمی‌شد تشخیص داد که چیه. مثل یه شبح شده بود. شبحی که انگار داره یه ساک و حمل می‌کنه. از پله‌ها رفت پایین و همون‌جا نشست. اون چیز گنده‌رو همون‌جا به حال خودش ول کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد. به گمونم گرمش شده بود، چون انگار داشت با یه چیزی خودشو باد می‌زد. سیگارش که تموم شد با همون وضع راه افتاد و رفت. از بالکن تو خیابون و دیدم که به‌زور داشت یه ساک و از رو زمین بلند می‌کرد. بله، اون پیرمرد داشت یه ساک و جابه‌جا می‌کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: یه بار ساک و تا لبه‌های سطل آشغال آورد و دوباره از دستش افتاد. بار دوم خیلی سعی کرد که اونو بلند کنه اما خسته بود. روی ساک نشست و به سختی نفس کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: تمام پالتوش خونی بود. رنگش پریده بود. به گمونم تا حالا کسی رو نکشته! باید بار اولش بوده باشه که انقدر خسته شده. (می‌خندد) اون پیرمرد حتی نمی‌تونست شکم یه مرغ چاق و خالی کنه چه برسه…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد اول: (حرف شاهد سوم را قطع می‌کند) اما جزء اون کسی نمی‌تونه مارتا رو کشته باشه…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: مارتا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: اِاِ…مارتا همسایه‌ی طبقه‌ی چهارم ما بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- هست…می‌دونید؟ چند‌وقتیه که خبری ازش نیست و سارا حدس می‌زنه که اون مرده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اما خانم سارا نگفتن که اون مرده. گفتن که توسط همسایه‌ی طبقه‌ی چهارمتون کشته شده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد اول: خب من حدس زدم. مارتا…خب مارتا حیوونای زیادی تو خونش نگه می‌داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: من هوز از مقتول چیزی نگفتم، اون‌وقت شما…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- شما حق ندارید منو این‌طور سوال‌پیچ کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- چرا همتون اون‌موقع شب بیدار بودین؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: من که گفتم، با سروصدای اون پیرمرد از خواب پریدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: من هیچ‌وقت شبا زود نمی‌خوابم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد اول: بتی، از بالا با من تماس گرفت و گفت اون داره یه  ساک خونی رو می‌یاره پایین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: اما شما گفتین لامپ طبقه‌تون سوخته بود و نمی‌تونستید تشخیص بدید که اون شیء چیه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اوه خدای من!! این آقا داره به من تهمت می‌زنه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: اوه سارا…سارا…تو همیشه یه احمق بودی. تو این چندسالی که همسایه‌ایم یه‌بار نشد حافظه‌تو درست و حسابی کار بندازی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: من و با اینا قاطی نکنین. من یه پیرمردم و اصلا از عهده‌ی مُثله کردن یه زن برنمیام!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: یعنی…یعنی شماها…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد اول: مارتا باید اعدام می‌شد. اگه ما اونو نمی‌کشتیم حتماً قانون این‌کارو می‌کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: شما چطور این حق و به خودتون میدین؟ اصلا چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: حیوونای اون همیشه کلی سروصدا می‌کردن. همه جا پر از فضله‌‌های اونا بود. ماهم تنها بودیم و نمی‌تونستیم از عهده ی تمیز کردن ساختمون بربیایم. خود مارتا هم هیچ‌وقت به این موضوع اهمیت نمی‌داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: چه بلایی سر حیووناش آوردین؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: این دوتا پیرزن اوناروهم تیکه تیکه کردن و با یه ساک فرستادن جهنم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد دوم: اون گربه‌هارو تو کشتی…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد سوم: من مـ مـ مـ من…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاهد اول: آره درسته، در‌ضمن این اندرسون پیر بود که پله‌ها رو بعد از اینکه ساک و گذاشتیم جلوی در اون طبقه پنجمیه تمیز کرد. اون‌وقت خودشو به موش‌مردگی می‌زنه. راستی، اون الآن کجاست؟ دلیل ما قانع کننده بود بازرس؟ مارو می‌بخشی؟ درست می‌گم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازرس: شماها عقلتونو از دست دادین…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لینک مطلب در: &lt;A href=&quot;http://adambarfiha.com/?p=2960&quot; target=_blank&gt;آدم برفی ها&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 17:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=openfestival&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>openfestival</dc:creator>
<guid>http://openfestival.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
